به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 42
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    یکیشو جواب ندادن. یکی دیگشو فقط گفتن برو روانشناس بالینی.

    بله. اقدام کردم.یکی دو تا روانپزشک تو شهرمون میشناسم.اگه تا هفته دیگه حوصلم شد میرم. گرچه من هنوزم دارم سیتالوپرام مصرف میکنم. فکر کنم برام فایده ای نداشته.

    میخوام نباشم. چون:
    1- واقعا هدفی ندارم.؟ چرا ؟
    2- حوصله ی هیچی رو ندارم.؟ چرا ؟
    3- به آدم ها بدبینم و حتی وقتی باهام مهربونن حس میکنم دارن مسخرم میکنن.؟ چرا ؟
    4- نمیدونم چه مرگمه که مثلا میرم فرم برای کار پر میکنم و بعد که زنگ میزنن بیا مصاحبه نمیرم. یه کار دیگه هم روز اولشو رفتم و از روز دوم نرفتم. نمیدونم چرا. نمیدونم.؟
    5- همین که نمیدونم چه مرگمه.؟
    6- تیکه ها و نیش و کنایه های خانوادم.؟
    7- تحت نظر بودنم؟ از طرف کی ؟ خانوادت ؟
    8- کلا از خودم و همه چی بدم اومدن.چرا؟

    باور کنید نمیدونم چمه.
    . خوبه .. تخیلیه خوبی بود .. حالا میشه تو این بستر دنبال انگیزه بود دنبال راهی برای برون رفت از حالت فعلی . هدف تاپیکت هم همینه مگه نه ؟؟؟

    خب این رفتارت مثلا نسبت به من کاملا با روحیه ایی که الان داری کاملا طبیعیه .............. مطلب خوندی ولی بدون انگیزه و بیشتر توش دنبال بهانه ای برای فرار بودی ... . فرار از خودت ....

    دوست دارم یه بار دیگه پست بخونی ولی این دفعه با دیدی مثبت و بدور از هر گونه منفی بافی و منفی برداشت کردن ....

    تو اون بالا کلکسیونی از چرا ها داری .به نظر خودت باید با این چرا ها چه کرد ؟ فرار کرد ... هرکس خواست به هر نحوی تو رو به جواب ها برسونه باید با تندی و خودزنی( "به داداشام میگم منو بزنند" ) طرف از یاری رسوندن منصرف کرد .
    روی صحبت من با تو نیست پوو با شیطان درونته که داره دوست گرامی منو با خودش به قعر نا امیدی و یاس میبره و تحمل حرفهای آدمهای مثل من و بقیه رو نداره ؟......... ولی من هستم ......

    میخوام خود کشی کنم . چون:
    1- واقعا هدفی ندارم.؟ .. اتفاقا هدف داری . تا حالا شده با خودت بگی کاش میشد ؟ کاش الان ؟ کاش برمیگشتم به گذشته ؟ کاش لوبیا سحر آمیز داشتم ؟ کاش و ای کاش ؟ ..................

    2- حوصله ی هیچی رو ندارم.؟ چون انگیزه نداری ... چوون برای اندک انگیزه ای که در وجودت مونده ارزش نمیذاری ....

    3- به آدم ها بدبینم و حتی وقتی باهام مهربونن حس میکنم دارن مسخرم میکنن.؟ درست مثل جوابی که در بالا به پارسا دادی پست اول بد خوندی بد برداشت کردی بد دیدی ... اون حرفی که در مورد لباس سفید بهت زدم یه طنز مشاوره ای بود برای هدف پیدا کردن ... برای ارزش گذاشتن به خودت ... مثل نوزادیکه هیچ هدفی نداره ولی خوردن و رشد نمو ناخواسته بزرگترین هدفشه و از ساده ترین ابزار مثل گریه کردن برای این هدف استفاده میکنه حاضره انقدر گریه کنه تا هلاک بشه .... ولی به هدفش برسه .... اون طنز بهت گفتم چون از پیش میدونستم میگی من هیچ هدفی ندارم برا همین خواستم از نوزادی شروع کنی از اول ........... قصد من جسارت نبود ... ولی همون برداشت منفی تو باعث شد کل پست نادید بگیری ...

    4- نمیدونم چه مرگمه که مثلا میرم فرم برای کار پر میکنم و بعد که زنگ میزنن بیا مصاحبه نمیرم. یه کار دیگه هم روز اولشو رفتم و از روز دوم نرفتم. نمیدونم چرا. نمیدونم.؟ تکراریه . چون برا کاریکه میخوای انجام بدی هدفی نداری . مثلا نمیدونی برا برطرف کردن اوقات خالیت میخوای بری سرکار یا برا کسب درآمد . یا مثلا برا پیشرفت شخصی میخوای بری سرکار یا از مقدمات ازدواج و تو اجتماع بودن ..... کدومش ؟؟؟؟ کدومش در نظام ارزشی تو برات با ارزش تره ؟؟؟؟؟؟

    5- همین که نمیدونم چه مرگمه.؟ خودتو باور نداری همین ..... اعتماد به نفستو از دست دادی . اجازه دادی یاس نا امیدی بهت غلبه کنه ..".نمیخوایی که بخوایی "

    6- تیکه ها و نیش و کنایه های خانوادم.؟ میدونی علتش چیه ؟ اونا متوجه مشکلت شدن ولی بلد نیستن کمکت کنند همین ولی میشه از تیکه کنایه هاشون استفاده مثبت کرد . چطوری ؟ مثلا بهت میگن تو عرضه نداری ؟
    (عذر میخوام البته ).خب میشه بجای ناراحت شدن پاسخ داد چطور ؟ عرضه داشتن درچی میبینی البته خیلی راحت و با آرامش . منظورم به طور کل میشه در آینه خانواده موارد انگیزشی خوبی پیدا کرد . مواردی که میشه تغیییرشون داد و تیکه کنایه های اونارو تبدیل به تحسین و افتخار کرد . میشه برای بقیه الگو شد ....." ببین خواهرت پو چه دختر زرنگیه".


    7- تحت نظر بودنم؟ از طرف کی ؟ خانوادت یا خودت ؟ این حمایت که باعث ناراحتیت شده در چه حدیه ؟ .چرا فکر میکنی آزاد نیستی؟
    پوو عذر میخوام دیدی یه نفر میخواد یه کار مثلا خارج عرف انجام بده فکر میکنه همه دارن نگاهش میکنندهمه مواظبشن ؟ با شرایطی که داری فکر نمیکنم بد باشه ولی اگه تاکید داری بگو تا رهنمایی کنیم.



    8- کلا از خودم و همه چی بدم اومدن.با این شرایط بایدم از خودت بدت بیاد چون زاتن اونی نیستی که خودت میخوایی . از همه چی بدت میاد چون برات کارایی مفید ندارن و به نوعی تو نخواستی که برات مفید باشن حتی اشخاص.
    مثلا اگه یه ویزیتور ساده در یه شرکت سطح پایین میبودی و کار و تلاش تو باعث بالارفتن سطح شرکت و نام و برند شرکت میشد و پله های ترقی در سطح معاونت و یا حتی مدیریت طی میکردی بازهم همین نظر داشتی ؟ اگه از یه مدرس شاگرد خونگی به مدیریت یه آموزشگاه کنکوری تراز اول تو شهرتون تبدیل میشدی چطور ؟

    پوو سلام : من اصلا ناراحت نشدم ... میدونم شرایط خوبی نداری . ... میدونی پوو دکتر رفتن . دوز دارو بالا بردن و اقسام مختلف دارو در این ضمینه هیچ کدوم نمیتونند ذهن تو رو تغییر بدن دارو ها معجزه نمیکنند .... تغییر افکار و رفتار زوری نیست خواستنیه باید بخوایی .
    اول ایمان به خدا دوم ایمان به خودت بهترین داروی آرامش بخش میتونه باشه اینکه به خودت بگی "به امید خدا من میتونم" با یاری خدا من میتونم تغییر کنم "

    خب من برات یه هدف انتخاب میکنم . هدفی که داری براش وقت میذاری و برات مهمه . هدفت این باشه که از این حالت خارج شی . دنیا رو رنگی ببینی . کاری کنی که از دیدن خودت لذت ببری اطرافیانت بهت افتخار کنند . در کل خودتو بشناسی پتانسیل های درونتو کشف کنی .... سعی کنی به اونا جهت بدی .....

    به مطالب و پست های دیگر عزیزان که برات زحمت میکشن فکر کن . دنبال تسکین موقت نباش . کتابها و سی دی های انگیزشی بگیر و استفاده کن .... نرو مشاوره بگو من نا امیدم بگو چطور هدف داشته باشم چطور در هدفم ثابت قدم باشم ..... بگو برای داشتن انگیزه و هدف قرصی هست بده .........

    دوست بد تو پارسا

  2. کاربر روبرو از پست مفید parsa1400 تشکرکرده است .

    Pooh (شنبه 22 فروردین 94)

  3. #12
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام.
    مینوش جان.ممنونم.فقط تاپیک اول رو فعلا مطالعه کردم. جالب بود.

    آقا پارسا معذرت میخوام. اعصاب نداشتم بد حرف زدم. ببخشید.

    اگر بخوام صادقانه بگم میشه این:
    نیاز شدید به رابطه عاطفی با کسی دارم. و این فقدان اعصابمو خرد میکنه.

    سعی میکنم این رو با ارتباط با دوستان هم جنس جبران کنم.یا مثلا با ارتباط با خواهر و برادرهام. خواهرام رفتارشون خوبه. ولی برادرام اکثر مواقع پرخاشگر هستند.دوستام هم واقعا خیلی بی معرفتن. من خودم آدم خاکی هستم و خودمو برای کسی نمیگیرم ولی دوستام ظاهرا چون مدرک تحصیلیشون بالاتر رفته یا ازدواج کرده اند کلا عوض شده اند و تحویل نمیگیرند.اگر هم من زنگ نزنم عمرا یه سراغ نمیگیرند. خب من هم دیگه ناخودآگاه فاصله میگیرم چون احساس آویزون بودن بهم دست میده.
    کل دخترهای فامیل حتی اونهایی که سه چهار سال از من کوچکتر بوده اند هم ازدواج کرده اند و چندتاشون بچه دارند. و همین روال رو اونها هم داشتند. البته ایرادی نمیگیرم. بالاخره چه دوستام چه دخترهای فتمیل از مجردی خارج شده اند و فازشون تغییر کرده و شاید باید هم اینطور بوده باشه. ولی خب امسال عید احساس تنهایی خاصی داشتم. فقط دلخوشیم دخترخاله ی 17 ساله ام بود.

    راستش سر کار هم که رفتم همه پرسنل خانم بودند و همه خب سن هاشون خیلی خیلی بالاتر از من بود و همه دوسه تا بچه داشتند و حرف برای هم زیاد داشتند. با اینکه منم سعی میکردم تو جمعشون باشم و وقتی تعریف میکنند من هم عکس العمل نشون بدم و مثلا بخندم. ولی خب احساس تنهایی زیادی داشتم.
    البته باز هم رفتم همونجا و دارم کار رو ادامه میدم.
    ولی واقعا درست میگید جناب پارسا. من حتی نمیدونم از این کار چی میخوام.شاید فقط به خاطر آبروی خواهرم.
    خواهرم قبل از بارداریش همونجا کار میکرده و سفارش منو هم کرده بود. کاریه که اصلا من هیچ گونه اطلاعات و مهارتی و علاقه ای بهش ندارم. ولی خب به خاطر اینکه خواهرم رو زده بوده و حالا اونها قبول کرده اند نمیشه نرم.

    راستش بامبول اون روز هم سر همین شد. روز اول رفتم. دیدم اصلل این کار کار من نیست. فرداش گفتم من نمیخوام برم. مامان شروع کرد و با لحن فوق العاده بدی گفت تو فقط میخوای آبرو ریزی کنی و آبروی خواهرتو ببری.تو فامیل فقط بلدی بگی دنبال کار هستی و گیر نمیاری. چرا نمیگی کار هست و من نمیرم؟ ما دیگه نون تو رو نمیدیم و برو خودت نون در بیار و نشستی من و بابات خرجتو بدیم و برو از دخترای مردم یاد بگیر و مگه فلانی نبود فلان کارو کرد و مگه اون یکی نبودذ فلان جور بود و ....
    و من هیچی نمیگفتم و سکوت کرده بودم.
    مامان هم یک دم میگفت. در ادامه هم گفت فکر کردی من نمیدونم دردت چی بود هی اصرار میکردی بریم خونه خاله بریم خونه خاله؟تو که چشمت هنوز دنبال اون علی و شعور نداری زن و بچه داره چرا اصرار میکنی بریم خونشون.(!!!!!!!!!!!1 به خداوندی خدا. به هرچی میپرستید قسم اگه من اصلا حرفی زده باشم در مورد اینکه بریم خونه خاله. خاله اینا خودشون یه روز ناهار دعوتمون کرده بودن و خود مامان اینا دعوت رو قبول کرده بودن. اصلا هم خبر نداشتیم علی اومده و اونجاست. از طرفی اتفاقا من با اینکه علی هم بود ولی اون روز اتفاقا خیلی هم عادی برخورد کردم و کلی هم تو جمع گفتم و خندیدم)
    مامان هم همچنان داشت ادامه میداد که تو مایه آبروریزی هستی و دیگه ما خرجتو نمیدیم و ....
    من هم دیگه زد به سرم بلند شدم رفتم تیغ برداشتم و رفتم تو حموم . که برادرم اومد و یک ساعت کتک بارم کرد. بعدم یک ساعتی بعدشم رفتم هرچی قرص دستم اومد خوردم.
    چون واقعا دیگع تحمل این مقایسه ها و سرکوفت ها و قضاوتها و تحقیرها رو ندارم.

    احتمالا شما هم مثل دیگران میگید تو خیلی لوس و ننری و گرنه چیزی نشده بوده.
    بله من هیچ وقت اعتمادی حتی به همدردی های دیگران ندارم. چون میدونم در اوج همدردی و دلداری دادنشون هم باز ته دلشون میگن تو خیلی لوس و ننری.
    از همدردی ها و دلسوزی های ظاهری دیگران واقعا خسته ام. از دوستی های دروغین و الکی و ظاهری همه خسته ام.


  4. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    parsa1400 (یکشنبه 23 فروردین 94)

  5. #13
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    ببین واقعا می خواستی بمیری؟ یا اینکه نمایش بود؟ منظورم این نیست اینجا جواب بدی. واسه خودت جواب بده. اگه واقعا می خوای بمیری حتما برو روانپزشک بازم. و ورانشناس هر چی. زندگی خودته. سالهات از دستت بره که فایده ای نداره. پس بجنب به خودت برس حتما.

    نمی دونم واسه جی حالت بده اما شاید خیلی هم الان مهم نباشه. یه کم بهتر شو بعد بهش فکر کن الان مهم اینه که حالت خوب نبست و باید خوب شی.

    مدیر همدردی یه راهنمایی خیلی مفید کردن یعنی برام مفید بود شاید واسه توهم باشه
    اینکه کارهایی کنی که خوشحالت کنه و بهت احساس خوب بده.
    مثلا به ادما کمک کن
    یا گل بخر واسه خودت
    لباس های خوشگل بخر
    شال رنگی رنگی بخر
    نذار حالت دغون شه بعد دنبال راه حل بگردی
    قبلش با کارهایی که حس بهتری بهت می دن خودت رو روی حس معمولی نگه دار

    ورزش هم خوبه

  6. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    parsa1400 (یکشنبه 23 فروردین 94), Pooh (شنبه 22 فروردین 94)

  7. #14
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    اون روز واقعا میخواستم دیگه نباشم.
    الان هم نمیدونم چرا هستم.

    - - - Updated - - -

    کلا زندگیم پوچه. خالیه. مشکل خاصی شاید نباشه. اما احساس پوچی میکنم.
    انگار درونم طلب یه غم و درد ازم داره.


  8. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 22 فروردین 94), parsa1400 (یکشنبه 23 فروردین 94)

  9. #15
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اسم تایپیکتو عوض کن و بزن پو و منطق او بهتر نیست؟ این جوری فکر کنی چیزی ازت کم میشه دختر جان؟؟؟؟؟

    باور کن تو بر اساس یه منطق داری این جوری زندگی میگذرونی. پیش یه روانشناس درست و حسابی برو بذار روشنت کنه. بذار ذهنت رو برات معنی کنه.

    گفتی هدف

    ببین هدف زندگی که نباید مثلا کندن کوه یا گرفتن جایزه ی نویل باشه که. یا ماهی 150میلیون تومان درآمد (البته آرزو بر جوانان عیب نیست :) ).

    مثلا هدف زندگی من یادگیریه. معنا و زیبایی هم جز لذت های زندگی منه. خوب حالا به نظر تو همین لذت یادگیری چقدر به من انگیزه ی زندگی داده؟

    100 درصد و شایدم بیشتر.

    فکر میکنی هدف مردم چیه؟

    پو فکر میکنی دیگران مسخره ات میکنن؟

    من بهت پیشنهاد میکنم که علت مسخره کردن رو پیدا کنی. اصلا میدونی و به این فکر کردی که چرا آدما یکی دیگه رومسخره میکنن؟

    فکر میکنی همه ی آدما دنیا رو همون طور میبینن و همون طور حس میکنن که تو درک میکنی؟

    تا حالا به این فکر کردی که کلا چند تا شخصیت داریم؟ احساسی منطقی شکست خورده یا .... میدونستی هر شخصیتی درک خودش رو داره؟ میدونستی هر شخصیتی نمیتونه مثل تو فکر

    کنه؟

    فکر میکنی چه شخصیتی دیگران رو مسخره میکنه؟ فکر میکنی چه شخصیتی از اینکه دیگران مسخره اش کنن ناراحت میشه؟

    پو فکر میکنی انسان کاملی هستی که میخوای زندگی تو تموم کنی؟

    یعنی هیچ چیز تو دنیا وجود نداره که پو رو شده لحظه ای به این فکر بندازه که چه جالب!!!

    خوب اطرافتو نگاه کن همه چیزها رو یاد گرفتی و همه ی کارارو انجام دادی یا نه هنوز هم کاری مونده که تا حالا امتحانش نکرده باشی؟

  10. 3 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 23 فروردین 94), parsa1400 (یکشنبه 23 فروردین 94), Pooh (یکشنبه 23 فروردین 94)

  11. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    هرچی نوشتم پرید

    نگران نباش ...... تو اینبار موفق میشی ...

    شکوه مشاوره خویه ....... برمیگردم .... فعلا

  12. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    Pooh (یکشنبه 23 فروردین 94), شکوه (دوشنبه 24 فروردین 94)

  13. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    اگه بخوام بگم چی بهم لذت میده میتونم بگم گریه غمخواری همدردی و کمک به دیگران...و شاید مطالعه علوم.

    ولی پول در آوردن، خوش گذروندن، خرید کردن، آرایش کردن،و همه ی چیزایی که دیگران رو خوشحال میکنم کسلم میکنه.


  14. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    parsa1400 (یکشنبه 23 فروردین 94)

  15. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    پو آدم باید برا چیزی یا برچیزی گریه کنه ؟؟؟؟؟؟ آدما حتی میتونند اشک شوق هم بریزند ؟؟؟؟

    همدردی و غم خواری ...... نه خانم اینجا همدردی و غمخواری نیست اینجا به نوعی راهنمایی و رانندگی یا بهتر بگم راهنمای و زندگیه .........
    ما غمخوار نمیشیم ما راهنما میشیم برای زندگی بهتر حالا چه به درست چه به غلط که مشاورن مراقب ما هستند ...

    کمک کردن ...... پشتوانه میخواد ......... اگه کمک مالی بخوایی بکنی کارتت باید پر باشه از پول کمک عاطفی بخوایی بکنی باید قلبت پر از عاطفه باشه پر از مهر پر از امید ..........

    چیزهایی که کسلت میکنه خوبا ولی برای تو تکراری شدن برا همین برات جذابیت ندارن .....

    تا امروز از چه رنگی خوشت میاومد شال سرمه ای خب دیگه نپوش شال جیغ بردار .......دوستانت محل خریدت نوع خریدت نو آرایشت رو تغییر بده شاید داری تغییر سلیقه میدی ... امتحان کن ......

    خوب داری جلو میری عالیه ......

    ولی یادت باشه نباید بگی نمیشه باید امتحان کنی ........ .......

    پووو از این تاپیک معمولی رد نشو سعیتو بکن ..........

  16. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 24 فروردین 94), شکوه (دوشنبه 24 فروردین 94)

  17. #19
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خووووب تموم شد رفت!!!

    چرا روانشناسی نمیخونی؟ حداقل امتحان که میتونی بکنی؟ آکادمیکم نشد برا خوت بخون.

    سنت که زیاد نیست خودتم که شاغل نیستی. نوشتارتم داره نشون میده که میتونی یه مشاور مدرسه ی خوب باشی. من جای تو بودم میرفتم سراغش.

    پو همیشه یه برنامه برای اونچه که دوست داری بذار.

    ببین هیچ وقت و هیچ وقت و هییییچ وقت خودت و علایقت رو با علاقه و کارهای دیگران مقایسه نکن. تفکر تو متفاوته. کسی نمیتونه بگه کی بهتره و کدوم علاقه درست تره.

    تو اون کسی نیستی که میتونه خودشو با دیگران مقایسه کنه. پو تو فعلا توانایی شو نداری. اون دختر گردن کلفت و سبیل درازشم نمیتونه و ممکنه کم بیاره تو این بازی.

    یه نگاه خیلی ساده به تو :

    اساس شخصیت تو بر مبنای کمک به دیگران تشکیل شده. اولا دختری دوما یه دختری که تو ایران بزرگ شده سوما یه دختری که تو ایران و تو یه خانواده ی ایرانی بزرگ شده پس تو هم مثل

    اکثر دخترا ممکنه تو درونت انگار فیتیله ای روشن باشه که وقتی دیگری نیاز به کمک داشت شعله ور بشه و وقتی قرار باشه برای خودت کاری بکنی انگار کلا خاموش شده. نه انگیزه ای نه

    انرژی ای نه قدرتی.

    خوب این شد یه بخش اصلی از شخصیت تو البته اونچه که خودت فکر میکنی. حالا با این شخصیت چیکار میشه کرد؟؟؟بستگی به خودت داره.

    این شخصیت کاملا قابل تغییره و میتونی بعد یه مدت مثلا دو ساله با اراده پا بذاری رو تفکراتت اما اگه دوست نداری تغییرش بدی خوب تغییرش نده اما ناراضی نباش و قدرشو بدون. چه

    جوری؟؟؟

    ببین یکی ریاضیش خوبه یکی زبانش یکی ذهن تخیلیش قویه و یکی هم مثل تو کمک به دیگرانش!!! در واقع شرایط فعلی تو همپای استعداده.این یه واقعیت از وجود توئه.

    تو فکر کردی همه ی آدما همدردی و کمک به دیگران براشون مثل توئه؟ یه عده هستن که اصلا نمیتونن همچین چیزی رو درک کنن.

    آدمایی مثل تو باید برن روانشناسی یا پرستاری یا پزشکی بخونن اونوقت هم خودشون تو زندگی احساس رضایت فوق العاده خواهند داشت هم جامعه از داشتن چنین افرادی نفع خواهد برد.

    چون دقیقا جایی ستن که باید باشن.

    بهش فکر کن.

  18. 2 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    parsa1400 (دوشنبه 24 فروردین 94), Pooh (دوشنبه 24 فروردین 94)

  19. #20
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام
    فکر نکنم استعداد مشاوره دادن داشته باشم. توی همدردی که نتونستم موفق باشم. با کلی ذوق می اومدم همدردی برای کمکی کردن به دیگران.فکر میکردم بتونم ولی عملا موفق نبودم.

    اتفاقا الان مشغول کاری هستم که با خون و آمپول و دارو و این چیزا زیاد در ارتباطه. هیچ ربطی هم به رشته ام نداره. ولی واقعا علاقه ای بهش ندارم. فقط جرات نمیکنم بگم این شغلو دوست ندارم و نمیرم.
    .
    .
    .
    .
    امروز به شدت احساس بی عرضگی و دست پا چلفتی بودن دارم.....
    شاید واقعا مشکل اعتماد به نفس دارم و مینوش درست بگه.
    .
    .
    .
    .
    آقا پارسا....
    من از این تغییرها زیاد ایجاد کرده ام. شاید به عنوان یه تنوع یک تغییر حال ایجاد کنند. ولی شوق زندگی بهم نمیدن خب. امتحان کرده ام.



 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.