
نوشته اصلی توسط
مینا30
به نظر من شما کار درستی انجام نمیدی و شاید خود خواهانه باشه ولی اول از همه باید به فکر خودت باشی چون این تجربه رو کردم تو تا وقتی میتونی به خانوادت کمک کنی که رو پا باشی برات یه مثال میزنم شوهر منم همین وضعیت رو داشت از سن 26 سالگی تمایل به ازدواج داشت ولی از اونطرف هم خانوادش بهش احتیاج داشتن اما برادر شوهر های دیگم همه رفتن پی زندگی خودشون و تمام مسئولیتها افتاد گردن شوهر من .تمامشون برای خودشون زندگی و زن و بچه درست کردن و شوهر من اندر خم یک کوچه مونده بود وقتی هم درمانده شد چاره ای جز ازدواج ندید دیر شده بود . حالا همه شوهر منو ادم بد بخت و بیچاره ای میدونن و برادر شهرام با گرفت یه هدیه خوب برای روز مادر ادمای موفق و پیشرفته ای میدونن.اول از همه به فکر سر وسامان دادن خودت باش بعدا خانواده ات در اولویت هستن. نمیدونم راهنمایی درستی کردم یا نه ولی تجربه اینو بهم میگه
علاقه مندی ها (Bookmarks)