
نوشته اصلی توسط
setare_000
سلام مهرنازجان
چه خوب كه دوباره تاپيك زدي! يه سري حرف باهات داشتم. ببين جناب ميثم درست مي گن. شما الان بايد فقط سعيت رو شناخت باشه. يه نكته اي كه توي كل صحبت هات لمس ميشه اينه كه الان شما اين رابطه رو صرفا ختم به ازدواج مي بيني. ولي مهرناز جان يكم به طرف مقابل هم نگاه كن. ايشون هنوز مردده كه مي خواد يا نه! مگه روابطت دو نفره نيست؟ اون وقت شما مي خواي يك تنه پارو بزني؟؟ فكر نمي كني يه روزي خسته ميشي و برمي گردي به پشت نگاه مي كني مي بيني اي دل غافل يارت تو كل مسير فقط خواب بوده!
من خودم الان تو يه رابطه اي مشابه توام منتها چند قدم جلوتر. و با اين حال هنوز هم راه هاي فرار از رابطه رو چك مي كنم! هي موضوعات مختلف رو ميذارم تو كفه هاي ترازو. رفتارا رو مي برم به ده سال آينده. رفتارارو غير قابل تغيير تصور مي كنم و مي بينم برام آزار دهنده ان يا نه؟ اگه من هنوز وارد اين رابطه نشده بودم، از دور اين رفتارا رو مي پسنديدم؟
ببين زماني كه بين ما بحث ازدواج مطرح شد من گفتم به هيچ عنوان نمي تونم به ازدواج فكر كنم چون مطمئنم خونواده ها به هم نمي خورن! سر همين مسئله مجبورش كردم زودتر خونواده ها همو ببينن. با اينكه خونواده ايشون منو ميشناختن و خونواده خودم هم دورادور. ولي تا پاي ديدار خوانواده ها نباشه اصلا نميشه در مورد ازدواج حتي حرف زد!
من خودم برنامه مسافرتي كه چيده بوديم رو لغو كردم چون گفتم تا ازدواج نكرديم بار خوبي به خونواده ها نميده.
ولي الان توي مرحله مشكلم. جايي كه طرف مقابلم به خاطر سن خودش و حرفاي دلشوره برانگيز اطرافيان نسبت به ازدواج ترس داره. ولي باز اينجا هم از تو جلوترم.
من بارها با خودم فكر كردم كه حرف شنوي از مادرش چه تاثيراتي داره. كلي تجزيه تحليل دارم اينجا برات رديف كنم. خلاصه نميخوام وارد رابطه خودم بشم. تو اين مدتي هم كه به سايت سر ميزنم دارم كلكسيوني براي خودم جمع مي كنم. زندگي هايي كه خراب شدن رو مي خونم. زنگ خطرهايي كه تو دوره نامزدي بهشون توجه نشده مي خونم. رفتارهاي طرف مقابلم رو مي سنجم و اصلااااااااا فكر نمي كنم كه مجبورم باهاش ازدواج كنم.
با همه اين حرفا يه وقتايي ميشد كه بهش فشار مياوردم پس كي مي خواي تكليفو مشخص كني و معلومه كه تو اصلا رغبتي به من نداري و من مي خوام اين رابطه رو تموم كنم و .... مي دوني آخرش همين فردي كه بسيارررر درونگراست و هر حرفي رو نميزنه بهم چي گفت؟ گفت بذار من بيام سمتت!
حالا فكرش رو بكن مني كه انقدر به خيال خودم هي پا پس مي كشم، الان با اين جمله مواجه شدم. شما كه انقدر خواهان ايشوني فكر مي كني چي تو سرش مي گذره؟
يه بار يه جمله اي گفتي كه به ذهنم نشست. گفتي زماني كه بحث ازدواج بينتون مطرح شد تو ازش پرسيدي مطمئني؟! تا بعد به خونوادت بگي.
ولي ببين اين سوالت چقدرررر مشكل داره! در حالت عادي هيچ دختري اين سوالو نمي پرسه! ولي چرا پرسيدي؟ چون از ته وجودت مي دونستي اين آدم ممكنه رو حرفش نمونه ممكنه واقعا نخوادت! ولي تو مي خواي با اين جمله مطمئن شي كه مي مونه! داري ثابت ميكني كه از دودل بودنش نگراني ...
مهرناز جان با اين روشي كه در پيش گرفتي مطمئن باش رابطه ت رو داري خراب مي كني. تو فعلا با دست پس بزن. دست نيافتني باش. نه كه براي از دست دادنش حرص بخوري. به اطرافياني كه در دسترس هم نيستن حسادت كني ... فعلا عقب تر بايست. خودت و رابطه ت رو برانداز كن. زندگي مثل اين دوستيا نيستا. هروقت به اينجا رسيدي كه به رابطه ت منطقي تر فكر كني و از حرفات بوي منطق اومد، كم كم تاثيراتت رو هم ميذاري. نگران نباش اون روزا واسه با پا پيش كشيدن هم برات برنامه داريم! تو فعلا دور باش و با منطقت ببين اصلا اين آدم به دردت مي خوره؟؟
- - - Updated - - -
سلام مهرنازجان
چه خوب كه دوباره تاپيك زدي! يه سري حرف باهات داشتم. ببين جناب ميثم درست مي گن. شما الان بايد فقط سعيت رو شناخت باشه. يه نكته اي كه توي كل صحبت هات لمس ميشه اينه كه الان شما اين رابطه رو صرفا ختم به ازدواج مي بيني. ولي مهرناز جان يكم به طرف مقابل هم نگاه كن. ايشون هنوز مردده كه مي خواد يا نه! مگه روابطت دو نفره نيست؟ اون وقت شما مي خواي يك تنه پارو بزني؟؟ فكر نمي كني يه روزي خسته ميشي و برمي گردي به پشت نگاه مي كني مي بيني اي دل غافل يارت تو كل مسير فقط خواب بوده!
من خودم الان تو يه رابطه اي مشابه توام منتها چند قدم جلوتر. و با اين حال هنوز هم راه هاي فرار از رابطه رو چك مي كنم! هي موضوعات مختلف رو ميذارم تو كفه هاي ترازو. رفتارا رو مي برم به ده سال آينده. رفتارارو غير قابل تغيير تصور مي كنم و مي بينم برام آزار دهنده ان يا نه؟ اگه من هنوز وارد اين رابطه نشده بودم، از دور اين رفتارا رو مي پسنديدم؟
ببين زماني كه بين ما بحث ازدواج مطرح شد من گفتم به هيچ عنوان نمي تونم به ازدواج فكر كنم چون مطمئنم خونواده ها به هم نمي خورن! سر همين مسئله مجبورش كردم زودتر خونواده ها همو ببينن. با اينكه خونواده ايشون منو ميشناختن و خونواده خودم هم دورادور. ولي تا پاي ديدار خوانواده ها نباشه اصلا نميشه در مورد ازدواج حتي حرف زد!
من خودم برنامه مسافرتي كه چيده بوديم رو لغو كردم چون گفتم تا ازدواج نكرديم بار خوبي به خونواده ها نميده.
ولي الان توي مرحله مشكلم. جايي كه طرف مقابلم به خاطر سن خودش و حرفاي دلشوره برانگيز اطرافيان نسبت به ازدواج ترس داره. ولي باز اينجا هم از تو جلوترم.
من بارها با خودم فكر كردم كه حرف شنوي از مادرش چه تاثيراتي داره. كلي تجزيه تحليل دارم اينجا برات رديف كنم. خلاصه نميخوام وارد رابطه خودم بشم. تو اين مدتي هم كه به سايت سر ميزنم دارم كلكسيوني براي خودم جمع مي كنم. زندگي هايي كه خراب شدن رو مي خونم. زنگ خطرهايي كه تو دوره نامزدي بهشون توجه نشده مي خونم. رفتارهاي طرف مقابلم رو مي سنجم و اصلااااااااا فكر نمي كنم كه مجبورم باهاش ازدواج كنم.
با همه اين حرفا يه وقتايي ميشد كه بهش فشار مياوردم پس كي مي خواي تكليفو مشخص كني و معلومه كه تو اصلا رغبتي به من نداري و من مي خوام اين رابطه رو تموم كنم و .... مي دوني آخرش همين فردي كه بسيارررر درونگراست و هر حرفي رو نميزنه بهم چي گفت؟ گفت بذار من بيام سمتت!
حالا فكرش رو بكن مني كه انقدر به خيال خودم هي پا پس مي كشم، الان با اين جمله مواجه شدم. شما كه انقدر خواهان ايشوني فكر مي كني چي تو سرش مي گذره؟
يه بار يه جمله اي گفتي كه به ذهنم نشست. گفتي زماني كه بحث ازدواج بينتون مطرح شد تو ازش پرسيدي مطمئني؟! تا بعد به خونوادت بگي.
ولي ببين اين سوالت چقدرررر مشكل داره! در حالت عادي هيچ دختري اين سوالو نمي پرسه! ولي چرا پرسيدي؟ چون از ته وجودت مي دونستي اين آدم ممكنه رو حرفش نمونه ممكنه واقعا نخوادت! ولي تو مي خواي با اين جمله مطمئن شي كه مي مونه! داري ثابت ميكني كه از دودل بودنش نگراني ...
مهرناز جان با اين روشي كه در پيش گرفتي مطمئن باش رابطه ت رو داري خراب مي كني. تو فعلا با دست پس بزن. دست نيافتني باش. نه كه براي از دست دادنش حرص بخوري. به اطرافياني كه در دسترس هم نيستن حسادت كني ... فعلا عقب تر بايست. خودت و رابطه ت رو برانداز كن. زندگي مثل اين دوستيا نيستا. هروقت به اينجا رسيدي كه به رابطه ت منطقي تر فكر كني و از حرفات بوي منطق اومد، كم كم تاثيراتت رو هم ميذاري. نگران نباش اون روزا واسه با پا پيش كشيدن هم برات برنامه داريم! تو فعلا دور باش و با منطقت ببين اصلا اين آدم به دردت مي خوره؟؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)