ستاره عزیز
:(
چقدر غم انگیزه اینجوری
نه من هیچ رابطه ای نداشتم
حتی دستشو نگرفتم
اون خیلی تمایل داشت ولی من گفتم اینجوری راحت نیستم و چون 100 درصد معلوم نیست ما ازدواج کنیم ازپن ازین چیزا نخواه و فاصله تو حفظ کن
او اولش ناراحت شد بعدش قبول کرد و بعدش گفت الان خیلی خوشحالم که تو آدم معتقدی هستی چون آدمای معتقد احتمال خطاشون کمتره تو ازین نظر برای من بهترین گزینه هستی.
اون اولش خیلی تمایل داشت البته حس میکنم چون نذاشتم تماس بدنی داشته باشه از تظر احساسی زیاد بهم نزدیک نشده و همون جمله ای که گفتی عاشق نیست فقط از من خوشش میاد.
چون اون صمیمیت خیلی براش مهم بود میگفت دوست دارم بهم ابراز علاقه کنی
ولی من هیچوقت مستقیم اینکارو نکردم ولی انگار اون ازون آدمایی که دوست داره چپ و راست بش بگی عاشقتم و بعضی وقتا کمی بیشتر بهش محبت میکردم اونم مهربونتر میشد
ولی در کل بهم میگه مغرور بی احساس
همیشه گفتم من اینجور نیستم ولی فعلا نمیتونم بات راحت باشم ولی انگار باورش براش سخته
یه جورایی واقعا حس میکنه دوستش ندارم
البته من خودم حدس میرنم چون اونم خودش واقعا عاشق من نیست نمیتونه احساس منو هم درک کنه و بهم اونجور که انتظار دارم ابراز علاقه کنه

در حالیکه آدمیه که به قول خودش طبع لطیفی داره قبلنا شعر میگفته و ...
ولی الان برای من طبعش خشکیده!
چرا؟؟؟چون میگه تو بی احساسی و سردی
البته اونم خیلی کم ابراز علاقه میکنه...میگه تو باید شروع کننده باشی احساس از طرف دختر شروع بشه
هیچوقت پشت تلفن یا مستقیم بهم نگفتیم دوست دارم
همش مسیجی!
درست میگی اون از من خوشش میاد ولی عاشقم نیست...
شایدم من بلد نبودم عاشقش کنم..
الانم نمیدونم چه کنم..
اون اوایلی که دیده بودمش و چند جلسه اول خیلی خوشحال بودم گفتم این خود خودشه این همونیه که همیشه منتظرش بودم
ولی رابطمون بخاطر مسایلی پیچیده شد و نتونست بره توی مسیر رسمی و تا الان کش اومده
اوایل اون برای رسمی شدن خیلی اصرار داشت ولی من شرایطم جور نبود
هی گذشت هی گذشت
الان شرایط اون جور نیست کار و بارش بهم خورده و اونجور که پیش بینی کرده بود پیش نرفت و مشکلات اونم زیاده
و وقتی یه بار گفتم تکلیف منو مشخص کن گفت تا وضع کارم مشخص نشه دیگه به ازدواج فکر نمیکنم
منم دیگه حرفی نزدم چون به نظرم شان خودمو میاوردم پایین
ولی خودش کم کم شروع کرد گفتن که انشالله میخوام این کارارو شروع کنم برنامه ریختم

تمایل به ازدواج داشت تا همین هفته پیش ولی الانو دیگه نمیدونم

وقتی انقد مغروره که با وجود اینکه اشتباه کرده و باعث شده من ناراحت بشم حاضر نیست بیاد حلو و معذرت بخواد یعنی این یکسال و نیم کم کم سرد شده هم بخاطر اینکه من از نظر احساسی و رومانتیک تامینش نکردمو بعضی خصوصیلا اخلاقی منم باش موافق نیست البته حس میکنم تا یه درجاتی بهانه الکی میگره و هم اینکه اواضاع کار و بارش بهم ریخته

با وجود اینکه عاشقم نیست ولی بهش وابسته شدم...ویژگیهای خوبی هم داره که الان میترسم دیگه نتونم کسی رو با اون ویژگیهای خاصی که مدنظرم بود و توی ابن آدم بود پیدا کنم و از طرفیم دیگه واقعا حوصله آشنایی با یه آدم جدید و وقت گذاشتن برای شناختش ندارم
سنم 29 ساله

ناراحتی الامم سر این بود که رد پای یه دخترایی توی شبکه های اجتماعیش دیدم که براش لایک فرستادن و اینم همینطور جوابشون داده...شماره ایی از سالیان پیش که قاعدتا باید حذفشون میکرد...در حالیکه خودش منو منع میکنه ازینکارا و به شدت ناراحت میشه...من روی این چیرا حساس نبودم اونقد خودش ناراحت میشد ازین چیرا و بد میدونه من حساس شدم ولی خودش با پرورویی کاری رو که بد میدوسته انجام داده....سر این خیلی ناراحت شدم و بهش بدبین شدم که همه حرفایی که میزد که همیشه سعی کرده سالم زندگی کنه و ارتباط غیرکاری با هیچ جنس مخالفی نداشته واقعیت نداشته
و اینکه به دروغ کوچیکی گفت در حالیکه قبلا بخاطر عدم صداقتش توی یه موضوع مهم قول داد که هرگز بهم دروغ نگه حتی دروغ مصلحتی
وقتی به این راحتی بخاطر یه چیز بی ارزش قولوشو یادش میره یعنی استعداد دروغگویی داره و قولش الکیه

سر همینا باش بحث کردم و خیلی ناراحت شدم اونقدر که دیگه نتونستم حرف بزنم بش و قهر کردم ولی الان بعد یه هفته باوجود اینکه میدونه مقصر بوده هیچ خبری نیست ازش
دعا میکنم اگر با دختری ارتباط پیدا کرده بتونم مچشو بگیرم و بعد با خیال راحت جدا بشم ازش.اصلا ناراحت نمیشم ازین موضوع
فقط نگرانیم اینه شاید بیش از حد بهش بدبین شدم
ولی بهش شک کردم ...کاش میتونستم اطمینان بگیرم که حدسم درسته یا نه

متاسفانه اینجا امکان گذاشتن پیام خصوصی نیست
برای کاربر عادی هم فقط 3تا پیام اجازه هست در طول روز
یه دونه دیگه سهمیه دارم :(