من یک مورد سراغ دارم که متاسفانه خانم با همین دلایلی که شما ذکر کردید از شوهرش جدا شد.اما الآن خیلی وضع وحشتناکی داره.
با یه آقا که معتاد به شیشه هست دوست شد و به قول خودش اون طوری که می خواست زندگی جدیدشو شروع کرد.
حالا کارش به جایی رسیده که از قرص اعصاب استفاده میکنه.
خانوادش قبولش نمی کنن.مهریشو تمام و کمال ازش گرفتن و خیلی محدودش کردن.الان داره التماس شوهر سابقشو می کنه که دوباره ازدواج کنن.
آینده طلاق رو برای خانمت باز و روشن کن.دختر عمه من با شوهرش اختلاف داره و مدتیه خونه پدریشه. هنوز طلاق نگرفته اما پیشنهاد صیغه و .... داره.آنقدری که کلا پشیمونه و میخواد برگرده.
کلا طلاق آینده قشنگی نداره.پس فقط باید برای مواقعی باشه که تحمل زندگی به دلایل کاملا عقلانی ممکن نباشه.نه اینکه آدم هر وقت هوس کرد طلاق بگیره.
به نظرم همسرت دچار غفلت و اشتباه در باورهاش شده.
شاید همون دوستاش که گفتی طلاق گرفتن این باور که حق یک زندگی متفاوت از این که هست رو داره درش ایجاد کردن.متاسفانه من این مورد رو زیاد در اطرافم دیدم که اکثرشونم دوباره برگشتن و از شوهرشون خواستن که گذشته رو فراموش کنه.
برخلاف نظر بعضی از دوستان به عقیده من همسر شما کاملا در مورد طلاق جدی هست.
با همسرت صحبت کن باهاش یه شرطی بذار.
اول از همه خودت برو یه مشاور عالی پیدا کن.بعد به خانمت بگو من به شرطی به طلاق راضی میشم که تمام جلسات مشاوره رو شرکت کنی.
اگر مشاوره جواب نده واقعا دیگه چی می تونه باورهای غلط همسرتو تغییر بده؟؟!








علاقه مندی ها (Bookmarks)