سلام
ممنونم ازتون دوستای خوبم راجع به حرفاتون فکرکردم همونطورکه نادیاجون گفتن من انتظاراتم رو باخودم حمل میکنم نمیدونم چرااینقدردوست دارم ازم تشکربشه
من ازاول عقددرموردکارکردن توخونه مادرشوهرم هیچ مشکلی نداشتم میدونیدچرا؟چون حتی اگه یه لیوان هم بشورم مادرشوهرم هنوزبعداز5سال مثل روز اول تشکرمیکنه جوری تشکرمیکنه که انگارمن بهش لطف کردم نه انجام وظیفه.منم خیلی مشتاقم وقتی کاری داره براش انجام بدم مثلاچندروزپیش بردمش دکتر امافکرکنم این حس وطرزفکرمن خیلی بد باشه درسته؟
مشاورم بهم گفت قبل ازانجام هرکاری فکرکن که چرامیخوای انجامش بدی؟برای اینکه دیگران تاییدت کنن یااینکه خودت ازانجام اون کارلذت میبری؟
اماهمه ادم ها ازتعریف وتشکرخوششون میادمنم تاوقتی طرفم بفهمه وتشکرکنه مشکلی ندارم اماوای به روزی که تشکرنکنه بهم میریزم بنظرتون مشکم کجاست؟روی چه مهارتی بایدکارکنم؟

حرفای مریم جان هم منویادهمکاراقایی که چندسال پیش داشتم انداخت همکارم خیلی خیلی ازخانومش راضی بودمیگفت کل دنیارو بگردم که فکرنکنم زنی به گردپای خانومم برسه یادمه یه بارازش پرسیدم تاحالااین حرفهارو به خانم تونم گفتید؟گفت نه تواین 10سال هرکاری کردم نه تونستم بهش بگم دوستت دارم نه ازش تعریف کردم
البته این عادت بدی هست که اقایون دارن امااون همکارم یه ملک خیلی بارزش رو خودش به نام خانمش زده بود درسته مردهابیشترعملگراهستن
منم خیلی دوست دارم شوهرم یه روزبگه بخشی ازخونه روبه نامم میزنه اماتاالان هروقت به شوخی گفتم اززیرش دررفته
واحدجان اون طلاهایی که من فروختم همه کارکرد سالهای مجردیم بود ازجنبه مادی بارزش بودن ولی وقتی یادم میفته که توگرماوسرماچقدرمنتظراتوبو س می موندم تاکرایه تاکسی ندم وپولموپس اندازکنم بعدهمشو دادم شوهرم وتشکرم نکرد دلم میسوزه