"چون دليل بسياري از اختلافاي ما اينه که ايشون نميتونه تصميم بگيره با همه صحبت ميکنه هر کي هر نظري داد مياد اعمال ميکنه.
خانواده اش ميگن مهريه اتو ببخش طلاقت بديم. عموش زنگ زد به بابام هم همينو گفت داييش هم زنگ زد به بابام همينو گفت.
نه خودش نه خانوادش هیچ وقت بابت صلح تماس نمیگیرن چون قبلا تابستون سال پیش که شوهرم کتکم زد هیچوقت زنگ نزدن سه ماه گذشت باز هم زنگ نزدن تا بالاخره خودم با شوهرم تماس گرفتم.
سال پیش بعد از کتک زدن فرداش با پدرش اومدن خونه ما باباش گفت دخترتون هر نیازی داره به پسر ما ربطی نداره و از باباش بخواد.
آخرین بار 3 هفته پیش بود که دایی و عموش هر دو زنگ زدن که مهریه رو ببخشید تا طلاق بدیم اینکارو نکنید یه اتاق میگیریم برات و برای پسرمون زن میگیریم."
عزیزم
با هزار تا سلام و صلوات و وعده وعید دختر مردم و میبرن خونه بخت، هزار جور بلا سرش میارن چه برسه از اول دارن خط و نشون میکشن و اینجوری رفتار میکنن!!
نشونه ها دیگه از چشمک زدن به رده
رسیده به هوااااار زدن
اگر مصالمت آمیز قبول کرد که جدا بشه چه بهتر اگر نه که همون راه قانونی رو برید و مشاوره حقوقی بگیرید.
میتونید هم چشماتون رو ببندید و یا علی مدد وارد این زندگی که از الان براتون آیندشو ترسیم کردن بشید.
البته بازم صلاح کار خویش خوسروان دانند و فقط تجربه شخصی رو عرض کردم
یاحق








علاقه مندی ها (Bookmarks)