سلام دوستان
خواهش میکنم راهنمایی کنید ....
من نمیتونم مقاوم باشم چند روز یادم میره اما مجددا این زخم درد میگیره ...... جلو خانوادم نباید ضعف نشون بدم ......باید همیشه خوشحال باشم ......
اگه من غصه بخورم و گریه کنم .....مادرم سریع میفهمه ...از غصه خوردن من غصه میخوره ....قلبش درد میگیره .....
چتد روز پیش از غصه خوردن من و گریه هام حال مامانم بد شد .....بردیمش بیمارستان ......خدارو شکر بخیر گذشت
من از اون روز سعی کردم همش بخندم ......انگار نه انگار.....اما دوباره حالم بد میشه .......نباید بروز بدم.
همین الان اشک تو چشامه.......بغض گلومو خفه کرده .....
چیکار کنم ؟؟؟؟
میدونم اون ادم ارزش نداره براش گریه کنم و غصه بخورم اما ..........دل من از اعتماد خودم شکسته از زندگیم که نابود شده
گاهی خیلی از خودم بدم میاد که چرا اینقدر ساده بودم ..... چه خوش خیال
حالم بده.....









علاقه مندی ها (Bookmarks)