دیروز عصر باهاش صحبت کردم، گفتم به هیچ عنوان به طلاق فکر نمی کنم و بهتره عاقلانه رفتار کنی، یه موقعی پی به اشتباهاتت می بری که دیگه دیر شده، گفتم اگه کاری نمی کنم فکر نکن مشکلی دارم یا می ترسم بلکه واسه تو و زندگیم ارزش قائلم، اونم گفت تصمیمش فقط طلاقه و ۱۰ سال هم طول بکشه صبر می کنه، گفت چند سال اذیت شدم دیگه نوبت توست که اذیت شی، بازم اصرار کرد توافقی جدا شیم، منم گفتم اصلا فکرش هم نکن چون بعدن همیشه از خودم می پرسم چرا؟ خلاصه من گفتم و اون گفت، آخرش مسخره بازی در اوردم خندش گرفت منم رفتم رو مبل محکم بغلش کردم و بوسش کردم که نتونست کاری کنه و سریع توهین کرد و رفت تو اتاق در رو قفل کرد آهنگ گذاشت، به نظرتون رفتارم و حرفام درست بوده، بهش گفتم دوست دارم و به جدایی فکر نمی کنم، لطفا نظر بدین فردا چه کار کنم؟
- - - Updated - - -
دیروز عصر باهاش صحبت کردم، گفتم به هیچ عنوان به طلاق فکر نمی کنم و بهتره عاقلانه رفتار کنی، یه موقعی پی به اشتباهاتت می بری که دیگه دیر شده، گفتم اگه کاری نمی کنم فکر نکن مشکلی دارم یا می ترسم بلکه واسه تو و زندگیم ارزش قائلم، اونم گفت تصمیمش فقط طلاقه و ۱۰ سال هم طول بکشه صبر می کنه، گفت چند سال اذیت شدم دیگه نوبت توست که اذیت شی، بازم اصرار کرد توافقی جدا شیم، منم گفتم اصلا فکرش هم نکن چون بعدن همیشه از خودم می پرسم چرا؟ خلاصه من گفتم و اون گفت، آخرش مسخره بازی در اوردم خندش گرفت منم رفتم رو مبل محکم بغلش کردم و بوسش کردم که نتونست کاری کنه و سریع توهین کرد و رفت تو اتاق در رو قفل کرد آهنگ گذاشت، به نظرتون رفتارم و حرفام درست بوده، بهش گفتم دوست دارم و به جدایی فکر نمی کنم، لطفا نظر بدین فردا چه کار کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)