سلام مریم عزیز بله من بارها باهاش صحبت کردن همیشه بهم قول میده که رفتارش رو درست کنه ولی فقط دو سه روز تغییر میکنه و اخلاقش خوب میشه بعد دوباره میشه همون ادم قبلی بعد از اینکه کتک میزنه خودش پشیمون میشه میاد منو میبوسه ولی معذرت خواهی نمیکنه هیچوقت چون ادم مغروری هستش البته تازگیا کتک زدن رو شروع کرده قبلنا اینطوری نبود شغلش آزاده ودرامد خوبی داره ولی هیچ وقت به من نمیگه که چی لازم داری یانه منم از درامد اون هیچ اطلاعی ندارم تازه حقوق منم همیشه خودش میگیره وخرج میکنه بدون اجازه اون حق ندارم برای خودم چیزی بگیرم به سرو وضع و لباس من اهمیتی نمیده ولی در مقابل خودش همیشه لباسا و کفشهای گرون و مارک دار میپوشه
رراستش ما فامیل هستیم ولی رفت و امد خونوادگی باهم نداشتیم قبل از ازدواج چند ماهی باهم دوست بودیم ولی دوستی در حد تلفن یعنی یه بارم باهم ملاقات نداشتیم پدرومادرم به شدت مخالف ازدواجم بودن ولی من اون موقع دوسش داشتم و باهاش ازدواج کردم بعد دو ماه از ازدواجمون اون دیگه نسبت بهم سرد شد و هیچ علاقه و اشتیاقی برای دیدن من نداشت تو دوران نامزدی هم اون میخواست طلاقم بده ولی خونوادش نزاشتن
میدونین همش فکر میکنه که من در حد خونواده ی اونا نیستم در حالی که از نظر تحصیلات و خونواده و فرهنگ از اون سرترم
همش از ظاهرو قیافم و اندامم ایراد میگیره از نحوه لباس پوشیدنمم ایراد میگیره درحالی که خیلی وقته که خرید نرفتیم و برام لباسی نخریده برای اصلاح رابطمون من همیشه به حرفاش گوش میدم موقع عصبانیتش سعی میکنم سکوت کنم و حرفی نزنم ولی میدونین هیچ وقت یه طرفه نمیشه رابطه رو اصلاح کرد من یکی دوبار باهاش حرف زدم و بهم قول داد که دیگه کاراش رو تکرار نکنه ولی دو سه روز بهد دوباره روز از نو و ... خودش قبول داره که منو اذیت میکنه با کاراش و رفتاراش ولی بازم کاراش رو تکرار میکنه این زندگی برام زجراور شده بهش گفتم من فقط ازت احترام می خوام همین یعنی جلوی خونوادش لااقل تحقیرم نکنه و بهم احترام بزاره ولی ..
میدونین من یه ادمی هستم که دوس دارم همه ی کارام به وقتش انجام بدم ولی ایشون برعکس من هستن هرکاری که ازشون بخوام با اینکه وظیفش هست حداقل یک ماه طول میکشه که انجام بده اونقدر تکرار میکنم که آخرش مجبور میشه که بره و اون کار رو انجام بده از بس یه کاری رو ازش می خوام که خودمم عصبانی میشم و از عصبانیت شروع به گریه کردن میکنم چون بعضی کارا رو فقط مرد میتونه تو خونه انجام بده کاری از دستم برنمیاد و نمیتونم انجام بدم
از لحاظ جنسی هم ایشون همیشه راضی هستش از من اما من راضی نیستم چون هیچ وقت به فکر من نیست حتی تو این رابطمون . همیشه هم بهش گفتم ولی کو گوش شنوا طوری شده که من از این رابطه خیلی بدم میاد ولی مجبورم و کاری از دستم برنمی یاد
بعضی وقتا می خوام باهاش قهر کنم و باهاش حرف نزنم ولی اصلا نمیشه و نمیتونم که این کارو انجام بدم دست خودم نیست چون همیشه احساس میکنم که به اون احتیاج دارم و اگه اون نباشه دنیا به آخر میرسه من هیچ کاری از دستم برنمیاد باعث شده که خیلی بهش وابسته بشم تو کارام هرچقدر بهم دستور میده حتی کوچکترین کارو براش انجام میدم نمیدونم مثل یه ربات شدم که فقط به دستورات اون گوش میده و انجام میده هیچ ازادی ندارم
ببخشید یکم درهم نوشتم شاید نتونم منظور خودم رو برسونم اعصابم خیلی داغونه همش فکر میکنم زندگی پوچه خودمم یه ادم بی مصرف میدونم حتی اون و خونوادش طوری باهام رفتار کردن و بچم رو خودشون بزرگ کردن که حتی نمیتونم وظیفه مادرم رو انجام بدم چون همش پسرم رو میبرن خونشون من حق اعتراض ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)