دوست عزیز از راهنماییتون ممنونم ، من دقیقا اوایل با همین همدردی با مادر شوهرم رفتار کردم ولی ایشون همش من و جلوی شوهرم تحقیر می کنه و اگه جوابشو بدم ناراحت میشه و شوهرم ازش دفاع می کنه اگه ندم شوهرم حرفاشو گوش میده ،کلا هر جا هست دعواست چون خیلی حساس و متلک گو و مداخله گر،همش بین ادمارو خراب می کنه و متاسفانه شوهر من کاملا در اختیارش اگه به اندازه هفته ای 2 بارم رفت و امد کنم می گه عروس منو دوس نداره در هر صورت من پیش شوهرم بدم و رابطه ما خوب نیس اون می خواد من فقط با شوهرم باشم و شوهرم فقط مادرشو دوس داشته باشه ولی اولویت اول من تو ازدواج دوس داشتن شوهرم بود ،من باید خیلی قوی باشم و با وجود تمام حرفای اون و شوهرم به کارم ادامه بدم ولی من از اون دسته ادمهام که واقعا طاقت این همه بی احترامی و بدی و ندارم و بین حزفاشون گیر می کنم چون می خوام دوسم داشته باشن متاسفانه همش می خوان با من باشن و این حرفارو بزنن ،من واقعا از این همه بی عدالتی خسته ام تازه به خاطر رفتار ضعیف شوهرم و گله های مادر شوهرم، خواهر شوهرامم تو زندگیمن تصور کن اخه یه ادم چند نفر و مدیریت کن به خاطر مردی که ازش حمایت نمی کنه تا بیام قوی بشم هزاز جور مرض می گیرم ادم با هزار امید و ارزو ازدواج می کنه که مستقل شه که خودش باشه اخرشم این ،حالا یه عمر باید به مادرشوهر و شوهر نشون بدی بچه نیستی که داری ازدواج می کنی وبهت فرصت بدن که ایا در اخر شوهرت بهت علاقه مند می شه یا نه ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)