به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 118
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام
    فقط می تونم بگم که شنیدم و خودمم تا حد زیادی دیدم که :
    دخترها بعد ازدواج راحتتر میشن و قید و بندهاشون رو تا حدی بر میدارند (البته به صورت نسبی ، هر کس به تناسب خودش کمی آزادتر میشه)
    از اون ور آقایون خودشونو جمع و جور تر می کنند و مقید تر می شوند
    اگه این در مورد همسر شما صدق بکنه که دیگه
    ضمنا کنار این مسئله نیم نکپگاهی هم به جمله پدر خانمت داشته باش
    جمله خوبی نبوده
    بهش بیشتر دقت کن بعدا مشکل ساز نشه
    موفق باشید
    ویرایش توسط آونگ : شنبه 12 اردیبهشت 94 در ساعت 17:11

  2. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آونگ نمایش پست ها
    سلام
    فقط می تونم بگم که شنیدم و خودمم تا حد زیادی دیدم که :
    دخترها بعد ازدواج راحتتر میشن و قید و بندهاشون رو تا حدی بر میدارند (البته به صورت نسبی ، هر کس به تناسب خودش کمی آزادتر میشه)
    از اون ور آقایون خودشونو جمع و جور تر می کنند و مقید تر می شوند
    اگه این در مورد همسر شما صدق بکنه که دیگه
    ضمنا کنار این مسئله نیم نکپگاهی هم به جمله پدر خانمت داشته باش
    جمله خوبی نبوده
    بهش بیشتر دقت کن بعدا مشکل ساز نشه
    موفق باشید
    سلام.مرسی.راستش منظور اونا از این جمله این بوده ک ما ها یعنی خونوادشون بهشون محبت میکنن مارو میخواد تو محبت کن بیاد طرف تو.متوجه حرفتون نشدم اینکه دخترا بعد ازدواج کمی ازادتر میشن .یعنی این کاراش قبل ازدواج نبود بعد از ازدواج راحتره!اخه چون مامانشم میگفتن ک تو مجردی نزاشتیم مثلا کفش صورتی بپوشه ک وقتی ازدواج کردی با شوهرش میپوشی.اینجام تو نذاری افسرده میشه گوشه نشین میشه ...
    ویرایش توسط reza-m : شنبه 12 اردیبهشت 94 در ساعت 17:37

  3. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 دی 94 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-22
    نوشته ها
    178
    امتیاز
    3,383
    سطح
    36
    Points: 3,383, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 443 در 158 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام
    منظورم این بود که پدر همسرتون گفتند تو زیاد دخالت نکن ، رو این جمله فکر کنید
    در مورد این که دختر ها آزادتر میشن تو روابط با مردها و پوشش
    منظور بعد از عروسی و ... بود
    البته فکر کنم این قانون دیگه قدیمی شده الان دخترها قبل از ازدواج هم آزادند
    نگذاشتن کفش صورتی بپوشه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بعد با حوله میاد جلوی خواهر شوهرش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بهتره یک خط سیر رو بگیرید راجع بهش واضح صحبت کنید و نظرات خودتون و همسرتون رو شفاف بگید تا بتونید مشاوره خوبی بگیرید از دوستان وگرنه تاپیکتون به نتیجه نمی رسه
    موفق باشید

  4. کاربر روبرو از پست مفید آونگ تشکرکرده است .

    بارن (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  5. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر آریایی نمایش پست ها
    سعی کن بهش بیشتر نزدیک بشی و اگه اون کم محلی میکنه ولی تو به دل نگیر .شاید از غرور زیادشه و چون دختر آخر هم هست شاید زیادی لوس شده .و دوست داره همیشه تو پیش قدم باشی واسه هر چی .تو هم اگه از بعضی کاراش ناراحت میشی همون موقع فوری جبهه گیری نکن .بذار هروقت با هم تنها شدین و خیلی با محبت بهش بگو.بگو من دوست دارم مثلا فلان کارو نکنی .از این کارت خیلی ناراحت میشم.از احساسی که اون کار اشتباهش توی وجودت بهت دست میده بگو.و خوب مسیله رو واسش از همه نظر باز کن.
    اگه اون توی جمع کنارت نمیاد خودت برو جلو.
    اون هم وقتی بدونه رفتارش چقدر تو روحیه شما و از اون مهمتر زندگیتون تاثیر داره سعی میکنه خودشو اصلاح کنه البته اگه زندگیشو دوست داشته باشه.
    البته شما هم اگه دوست داری اون خوب باشه شما هم در کنارش رفتارایی که اون دوست نداره انجام نده.اگه نقطه ضعفی داری اونو برطرف کن.
    اینکه همه کارای اون به چشت منفی بیاد خیلی تو روحیه اش تاثیر میذاره .وقتی ازش یه انتقاد میکنی سعی کن عوض اون یه انتقاد دو تا از نقاط مثبتشو هم بهش بگی.یعنی هم تو تنهایی و هم جلوی جمع ازش تعریف کن.
    فعلا همینقدر به ذهنم رسید حالا نمیدونم مفید و درست هست یا نه.
    خیلی ممنون دختر اریایی خب من بهش خیلی خوبی میکنم.کلی تو این مدت واسش خرید کردم نمیگم اون خوبی نکرده بهم اونم کارای رفتارهای خوبی داشته باهام.ولی اونجا ک بعضی کارهارو میکنه من نمیتونم خودمو نگه دارم و بهش میگم و او ناراحت میشه نمیدونم انگار فک نمیکنه ک کارش اشتباهه.راستش شما درست متو

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر آریایی نمایش پست ها
    سعی کن بهش بیشتر نزدیک بشی و اگه اون کم محلی میکنه ولی تو به دل نگیر .شاید از غرور زیادشه و چون دختر آخر هم هست شاید زیادی لوس شده .و دوست داره همیشه تو پیش قدم باشی واسه هر چی .تو هم اگه از بعضی کاراش ناراحت میشی همون موقع فوری جبهه گیری نکن .بذار هروقت با هم تنها شدین و خیلی با محبت بهش بگو.بگو من دوست دارم مثلا فلان کارو نکنی .از این کارت خیلی ناراحت میشم.از احساسی که اون کار اشتباهش توی وجودت بهت دست میده بگو.و خوب مسیله رو واسش از همه نظر باز کن.
    اگه اون توی جمع کنارت نمیاد خودت برو جلو.
    اون هم وقتی بدونه رفتارش چقدر تو روحیه شما و از اون مهمتر زندگیتون تاثیر داره سعی میکنه خودشو اصلاح کنه البته اگه زندگیشو دوست داشته باشه.
    البته شما هم اگه دوست داری اون خوب باشه شما هم در کنارش رفتارایی که اون دوست نداره انجام نده.اگه نقطه ضعفی داری اونو برطرف کن.
    اینکه همه کارای اون به چشت منفی بیاد خیلی تو روحیه اش تاثیر میذاره .وقتی ازش یه انتقاد میکنی سعی کن عوض اون یه انتقاد دو تا از نقاط مثبتشو هم بهش بگی.یعنی هم تو تنهایی و هم جلوی جمع ازش تعریف کن.
    فعلا همینقدر به ذهنم رسید حالا نمیدونم مفید و درست هست یا نه.
    خیلی ممنون دختر اریایی خب من بهش خیلی خوبی میکنم.کلی تو این مدت واسش خرید کردم نمیگم اون خوبی نکرده بهم اونم کارای رفتارهای خوبی داشته باهام.ولی اونجا ک بعضی کارهارو میکنه من نمیتونم خودمو نگه دارم و بهش میگم و او ناراحت میشه نمیدونم انگار فک نمیکنه ک کارش اشتباهه.راستش شما درست متو

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر آریایی نمایش پست ها
    سعی کن بهش بیشتر نزدیک بشی و اگه اون کم محلی میکنه ولی تو به دل نگیر .شاید از غرور زیادشه و چون دختر آخر هم هست شاید زیادی لوس شده .و دوست داره همیشه تو پیش قدم باشی واسه هر چی .تو هم اگه از بعضی کاراش ناراحت میشی همون موقع فوری جبهه گیری نکن .بذار هروقت با هم تنها شدین و خیلی با محبت بهش بگو.بگو من دوست دارم مثلا فلان کارو نکنی .از این کارت خیلی ناراحت میشم.از احساسی که اون کار اشتباهش توی وجودت بهت دست میده بگو.و خوب مسیله رو واسش از همه نظر باز کن.
    اگه اون توی جمع کنارت نمیاد خودت برو جلو.
    اون هم وقتی بدونه رفتارش چقدر تو روحیه شما و از اون مهمتر زندگیتون تاثیر داره سعی میکنه خودشو اصلاح کنه البته اگه زندگیشو دوست داشته باشه.
    البته شما هم اگه دوست داری اون خوب باشه شما هم در کنارش رفتارایی که اون دوست نداره انجام نده.اگه نقطه ضعفی داری اونو برطرف کن.
    اینکه همه کارای اون به چشت منفی بیاد خیلی تو روحیه اش تاثیر میذاره .وقتی ازش یه انتقاد میکنی سعی کن عوض اون یه انتقاد دو تا از نقاط مثبتشو هم بهش بگی.یعنی هم تو تنهایی و هم جلوی جمع ازش تعریف کن.
    فعلا همینقدر به ذهنم رسید حالا نمیدونم مفید و درست هست یا نه.
    خیلی ممنون دختر اریایی خب من بهش خیلی خوبی میکنم.کلی تو این مدت واسش خرید کردم نمیگم اون خوبی نکرده بهم اونم کارای رفتارهای خوبی داشته باهام.ولی اونجا ک بعضی کارهارو میکنه من نمیتونم خودمو نگه دارم و بهش میگم و او ناراحت میشه نمیدونم انگار فک نمیکنه ک کارش اشتباهه.راستش شما درست متو

    - - - Updated - - -

    [QUOTE=reza-m;380552]خیلی ممنون دختر اریایی خب من بهش خیلی خوبی میکنم.کلی تو این مدت واسش خرید کردم نمیگم اون خوبی نکرده بهم اونم کارای رفتارهای خوبی داشته باهام.ولی اونجا ک بعضی کارهارو میکنه من نمیتونم خودمو نگه دارم و بهش میگم و او ناراحت میشه نمیدونم انگار فک نمیکنه ک کارش اشتباهه.راستش شما درست متوجه شدین ایشون یکم بیشتر بهش بها داده شده یعنی فک نکنم بابا مامانش یه بار ازش عیب ایرادشو بهش گفته باشن.اونوقت وقتی من میام میگم جبهه میگیره سخت میاد واسش.د ررابطه با اینکه میگین من برم طرفش اول.خب میرم ولی ایشونم احساس میکنم سو استفاده میکنه یعنی اینکه با خودش میگه ببین نشوندم سر جاش .یا حرفمو به کرسی نشوندم.اینکه تو یه موردی مثلا این در اومدن از حموم با اینکه مقصر خودش بود چنان دعوای راه انداخته بود بیا ببین یعنی پدر مادر خواهر به همه گفته بود.انگار ک اون مقصر نیست.ولی اخر سر چی ...با من سرد رفتار میکرد راستش منم سرد شده بودم .اخه میگفتم به خودم زن ملت به حرف همسرشون ارزش قایلن اونوقت من نیام بگم این کارت اشتباهه...ک چی خانوم دعوا راه میندازه میره به مامانش خواهراش میگه.خب اخر سرم به قول شما گفتم بزار سرد نشه خواهرم اومد گفت تو نازشو بکش تو پا پیش بزار با اینکه خودمم ناراحت بودم ک من چیکار کردم مگه اون این قش قلگو بپا انداخت.اخر سرم خودم بگ ک ببخش و بیا با هم خوب باشیم .بهش گفتم تو بزرگواری کن بیا تمومش کن.ولی چی.موقع حرف زدن با سست حرف میزنه ولی با مامانش خواهرش پسر دایی هاش پسر خواله هاش دختر خواله هاش چنان میگه میخنده نگو.
    این وسط من چه جوری بیام بهش محبت کنم خودمم حس بدی بهم دس میده وقتی با این کاراش من باز پیش قدم بشم بگم بیا با من حرف بزن:54


    خیلی ممنون دختر اریایی خب من بهش خیلی خوبی میکنم.کلی تو این مدت واسش خرید کردم نمیگم اون خوبی نکرده بهم اونم کارای رفتارهای خوبی داشته باهام.ولی اونجا ک بعضی کارهارو میکنه من نمیتونم خودمو نگه دارم و بهش میگم و او ناراحت میشه نمیدونم انگار فک نمیکنه ک کارش اشتباهه.ر

  6. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 آبان 94 [ 20:31]
    تاریخ عضویت
    1394-1-03
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    1,035
    سطح
    17
    Points: 1,035, Level: 17
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    44

    تشکرشده 20 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید یه مقدار قاطعیت و جذبه و مدیریت رو در شما کم میبینم. اینطور که معلومه همسرتون از شما حرف شنوی ندارند و ارزش لازم رو براتون قایل نیستن.ببینید سرچشمه این قضیه چیه. یه مقدار وادادگی و ضعف در شما میبینم که باعث میشه همسرتون اینطور با شما برخورد کنن.حتما علت یابی کنید .

  7. کاربر روبرو از پست مفید مهدی سبز95 تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط lumix نمایش پست ها
    ببخشید یه مقدار قاطعیت و جذبه و مدیریت رو در شما کم میبینم. اینطور که معلومه همسرتون از شما حرف شنوی ندارند و ارزش لازم رو براتون قایل نیستن.ببینید سرچشمه این قضیه چیه. یه مقدار وادادگی و ضعف در شما میبینم که باعث میشه همسرتون اینطور با شما برخورد کنن.حتما علت یابی کنید .
    خواهش میکنم قاطعیت به چی میگین ؟!من ک به یه کاری مثلا لباسهای تنگ تنگ ک میپوشه میگم یکم رعایت کن پیش دیگرون تو خونه.اینجا باید چیکار کنم ک مدیریتم خوب باشه.میبینم چن روزی با اعصبانیت و قیافه گرفتن قبول میکنه .بعد اینکه 1 یا 2 هفته گذشت اروم اروم میاد به شکل اولش.من بیام بگم مگه به تو نگفتم طرز پوششتو رعایت کن.باز میره تو لاک و گریه دوباره شروع میشه بخاطر این میگم بزار چیزی نگم.مگر نه محکم وای میسم رو حرفم.
    درباره قسمت دوم فرمودتون.بگم ک ارزش میدن .مثلا تو خونمون واسم میوه پوست میکنه واسم یا تو خونشون بهم میرسه غذای ک دوس دارمو میپزه.ولی واسش سخته ک بپذیره ارایش کم کنه یعنی الان کم کرده ها.ولی میبینم ناراحت وقتی با منه.میگم چرا اینجوری هستی میگه زمان میبره تو صبر کن یکم.
    خیلی معذرت میخوام اگه ضعف بگم فک کنم ضعف تو مسله جنسی هس باهام اینجور گارد میگیره و بیشتر شبها میموند.ولی از عید به اینور میارم بعد شام میگه منو برسون درس دارم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آونگ نمایش پست ها
    سلام
    منظورم این بود که پدر همسرتون گفتند تو زیاد دخالت نکن ، رو این جمله فکر کنید
    در مورد این که دختر ها آزادتر میشن تو روابط با مردها و پوشش
    منظور بعد از عروسی و ... بود
    البته فکر کنم این قانون دیگه قدیمی شده الان دخترها قبل از ازدواج هم آزادند
    نگذاشتن کفش صورتی بپوشه یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بعد با حوله میاد جلوی خواهر شوهرش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بهتره یک خط سیر رو بگیرید راجع بهش واضح صحبت کنید و نظرات خودتون و همسرتون رو شفاف بگید تا بتونید مشاوره خوبی بگیرید از دوستان وگرنه تاپیکتون به نتیجه نمی رسه
    موفق باشید
    سلام.اونگ جان.نه پدرشون اینطوری نگفتن .راستش من ک تو خونشون صدامو بردم بالا.ایشون گفتن فعلا ک خونه من هستن.منم گفتم هر چی .ایشون خانوم من هستن.دیگه چیزی نگفت .گفت ک زیادی حساس نباش.با اعصبانیت نگو بهش با عاطفه بگو تو وقت خوب بگو اینم گریه نکنه.
    نمیدونم ک دوباره برم بحث و شروع کنم.فعلا ک من تو خونشون نیستم ببینم چطوری هست رفتارش.
    ویرایش توسط reza-m : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 21:09

  9. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان.چرا کسی کمک نمیکنه
    چند روزه ک مامانش زنگ زده و منو تهدید کرده ک اینجوری نمیشه و فلان ما اشتباه کردیم دخترمونو دادیم به تو .من طلاقش و میگیرم.منم گفتم این چه طرز حرف زدنه یبار دخترتون این حرفو زدن حالام نوبت شماست.گفتم گناهم چیه گفت!چیزی نداشت ک بگه .گفت با حرف دایش دادم بزار دایش برگرده بگم بهش ک باهات حرف بزنه.
    قضیه از اونجا شروع شد ک چند روز پیش منو مامانش دعوت کرده بود به مهمونی گ دایش تدارک دیده بود.ما رفتیم و بر گشتیم نصف شب اومدیم خونه.دم درمون گفت ک کجا میریم گفتم خونمون.گفت من نمیام گفتم چرا!؟گفت نمیام دیگه .منم گفتم منم نمیبرم خونتون.گفت ک نبر زنگ میزنم بابام بیاد دنبالم.خانوم زنگ زد به مامانش ک بیا ببین چی میگه .مامانش گفت من نمیتونم نصف شب بیام.خلاصه من بردم گذاشتم دم درشون.بهش گفتم به سلامت.فرداش ظهر مامانش زنگ زد وبهم گفت ک چرا دخترم و گریون اوردی ول کردی رفتی.گفتم مگه به دخترتون چی گفتم.این دختر شماست ک ازم سرپیچی میکنه .مهمونی میبره میره با پسر داییش و پسر خواله هاش میگه میخنده.من یعنی بادمجونم اونجا.بیارم بگم خانوم دستت درد نکنه ک باهام اینجوری رفتار میکنی.در ماشینو باز کنم ک بفرما ببرو خونتون!مگه تا حالا این کترارو کردم قدرم و دونستین.خلاصه حرفی نداشت فقط گفت ک پنجشبه معلوم میشه.منم گفتم هر جور صلاحتونه اون کادو بکنین.دست به پشتش بکشین ببینیم چی میشه.

  10. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 بهمن 95 [ 04:00]
    تاریخ عضویت
    1394-1-06
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    2,999
    سطح
    33
    Points: 2,999, Level: 33
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    101

    تشکرشده 183 در 100 پست

    Rep Power
    35
    Array
    وااااااااای طلاق بگیر و خودتو خلاص کن،وقتی میتونی تو این سن یه ازدواج خیییلیییی بهتری داشته باشی،چرا خودتو درگیر یه دختربچه کردی،البته 22 سال سن کمی نیس،من خودم 24 هستم و هنوز بچگی دارم ولی نه دیگه اینجوری لوس و ننر بازی.
    ببخشید ولی اصلا خوشم نیومد از خانومت.
    سالی که نکوست از بهارش پیداست.
    چندسال میخوای صبر کنی تا خانوم رو باب میل خودت دربیاری،بیکاری دوست عزیز؟ برو با کسی ازدواج کن حداقل این مشکلات بچه بازیا رو نداشته باشی.
    خیلی اعصابم خورد شد از دست رفتارای خانومت

    - - - Updated - - -

    درسته آدم تو ازدواجش باید از خودگذشتگی و فداکاری داشته باشه برای بهتر شدن روابط ولی نمیشه که همیشه یک طرفه و از جانب شما باشه،تو رابطه شما،یه سری حرمتها از بین رفته که ممکنه سالها بگذره و فراموش نشه،واقعا من اگه پسر بودم،تحمل همچین دختری رو نداشتم.
    واسه کسی بمیر که برات تب کنه،واقعا تو این چندوقته،چه حرکت تاثیر گزاری انجام داده که دلتون خوش بشه؟

  11. 2 کاربر از پست مفید maral569 تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), بارن (یکشنبه 20 اردیبهشت 94)

  12. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    [QUOTE=maral569;381232]وااااااااای طلاق بگیر و خودتو خلاص کن،وقتی میتونی تو این سن یه ازدواج خیییلیییی بهتری داشته باشی،چرا خودتو درگیر یه دختربچه کردی،البته 22 سال سن کمی نیس،من خودم 24 هستم و هنوز بچگی دارم ولی نه دیگه اینجوری لوس و ننر بازی.
    ببخشید ولی اصلا خوشم نیومد از خانومت.
    سالی که نکوست از بهارش پیداست.
    چندسال میخوای صبر کنی تا خانوم رو باب میل خودت دربیاری،بیکاری دوست عزیز؟ برو با کسی ازدواج کن حداقل این مشکلات بچه بازیا رو نداشته باشی.
    خیلی اعصابم خورد شد از دست رفتارای خانومت

    - - - Updated - - -

    درسته آدم تو ازدواجش باید از خودگذشتگی و فداکاری داشته باشه برای بهتر شدن روابط ولی نمیشه که همیشه یک طرفه و از جانب شما باشه،تو رابطه شما،یه سری حرمتها از بین رفته که ممکنه سالها بگذره و فراموش نشه،واقعا من اگه پسر بودم،تحمل همچین دختری رو نداشتم.
    واسه کسی بمیر که برات تب کنه،واقعا تو این چندوقته،چه حرکت تاثیر گزاری انجام داده

    بهش گفتم ک بچه نمیخوام دیگه گفت اگه بچه نمیخوای چرا اومدی منو گرفتی.منم گفتم چرا واسه فلان کارات بچه نیستی.با مامانت پچ پچ میکنی بچه نیستی.
    خدایش بهش خیلی محبت کردم.از شیرینی دلشو زده.حرکت تاثیر گذار ک چه عرض کنم روزی یه با دو بار زنگ میزد حالمو میپرسید.ک چرا نیستی ...یا به خونشون واسه شام میگفت بیا.یعنی فک کن اینو بلد بود ک هفته ای 4 روز منو دعوت کنه خونشون.یکیم ک هر جا میرفتیم میوه پوست میکنه واسم.دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    بارن (یکشنبه 20 اردیبهشت 94)

  14. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 دی 94 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-23
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,149
    سطح
    18
    Points: 1,149, Level: 18
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 48 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از این چیزی که از این خانم و خونوادشون مشخصه اینه که همیشه میخوان دخالت کنن و از اون جور آدمایی هستن که تا حق دخترشونو کامل نگیرن ول کن نیستن.
    واقعا با این چیزایی که شما میگی زندگی شما سرانجامی نداره.واسه درست شدن این زندگی دو طرف باید سعی کنن و بخوان.
    و مشخصه که خانمتون هیچ تلاشی نمیکنه.
    اون هر اتفاقی هم که بین خودتون میفته خیلی بزرگتر از اون چیزی که هست میره به خونوادش گزارش میده.
    با این دخالتها و شکستن حرمتا و همه چیو تقصیر شما انداختن و پاک دیدن خودشون مشخصه که اونا فقط دنبال بهونه هستن واسه طلاق.
    که تا تقی به توقی بخوره میگن جدایی .
    تو زندگی هزار تا مشکل هست ،الان اگه بازم شما کوتاه بیای از کجا معلوم تو زندگیتون این مشکلات بیشتر نباشه.
    به نظر من تا کار به جاهای باریکتر نکشیده و اون خودش نرفته واسه مهرش یا طلاق اقدام کنه شما اولین کاری که میکنی این باشه که هیچی به نام خودت نباشه تا نتونه ازت بگیره واسه مهرش.
    چون از اونا بعید نیست که این کارو کنن .

    اونا همین الانشم دارن چهره واقعیشونو رو میکنن.
    پس شما هم باید همه جوانبو در نظر بگیرین.

    شما هم اگه دیدی واقعا نمیتونی با این شرایط کنار بیای از طلاق نترس ،چون اولا هنوز نامزدین و دوما شرایط خیلی بهتری هست که حداقل بتونی آرامش داشته باشی کنارشون.با این وضع زندگی کردن چیزی از روانتون باقی نمیمونه

  15. کاربر روبرو از پست مفید دختر آریایی تشکرکرده است .

    reza-m (یکشنبه 20 اردیبهشت 94)


 
صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.