به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 118
  1. #41
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر آریایی نمایش پست ها
    از این چیزی که از این خانم و خونوادشون مشخصه اینه که همیشه میخوان دخالت کنن و از اون جور آدمایی هستن که تا حق دخترشونو کامل نگیرن ول کن نیستن.
    واقعا با این چیزایی که شما میگی زندگی شما سرانجامی نداره.واسه درست شدن این زندگی دو طرف باید سعی کنن و بخوان.
    و مشخصه که خانمتون هیچ تلاشی نمیکنه.
    اون هر اتفاقی هم که بین خودتون میفته خیلی بزرگتر از اون چیزی که هست میره به خونوادش گزارش میده.
    با این دخالتها و شکستن حرمتا و همه چیو تقصیر شما انداختن و پاک دیدن خودشون مشخصه که اونا فقط دنبال بهونه هستن واسه طلاق.
    که تا تقی به توقی بخوره میگن جدایی .
    تو زندگی هزار تا مشکل هست ،الان اگه بازم شما کوتاه بیای از کجا معلوم تو زندگیتون این مشکلات بیشتر نباشه.
    به نظر من تا کار به جاهای باریکتر نکشیده و اون خودش نرفته واسه مهرش یا طلاق اقدام کنه شما اولین کاری که میکنی این باشه که هیچی به نام خودت نباشه تا نتونه ازت بگیره واسه مهرش.
    چون از اونا بعید نیست که این کارو کنن .

    اونا همین الانشم دارن چهره واقعیشونو رو میکنن.
    پس شما هم باید همه جوانبو در نظر بگیرین.

    شما هم اگه دیدی واقعا نمیتونی با این شرایط کنار بیای از طلاق نترس ،چون اولا هنوز نامزدین و دوما شرایط خیلی بهتری هست که حداقل بتونی آرامش داشته باشی کنارشون.با این وضع زندگی کردن چیزی از روانتون باقی نمیمونه
    اره منم همین حسو دارم یعنی حس نه همین باورو دارم ک خانومم هر اتفاقی ک میوفته بینمون بزرگتر از اون میره به خونوادش میگه.دلیل این کارو دخترا میدونن .چرا این کارو میکنه!؟یعنی میخواد خودشو بیگناه جلوه بده؟من ک به مامانش گفتم چرا باید کوچکترین چیزو بیاد به شما بگه.مامانش گفت اون مواردیرو میگه میترسه؟مگر نه چیزی ب ما نمیگه .درباره طلاقم این چیزی ب نامم نباشه .چرا هست خونه و ماشینو ملک و سهام و اینارو میدونه.ولی بابا مامان گفت مهریه واسمون مهم نیست.من فک میکنم مامانش میخوااد با این حرفش من برم بهش التماس کنم ک ترو خدا نکنین این کارو .چون ک مامان اونقد تعریف کرده تو این 4 ماه ک دیگه خسته شدم همش میگه همسایه ها جلومو گرفتن گفتن اسفند دود کن به این دخترت.خیلی قشنگه.یا این ک فلان دکتر از تهران میخواست ما ندادیمش چون گفتیم راهش دوره یا فلان تاجر میخواست ندادیم چون بزرگ بود سنش هر چقد بگم کم گفتم اونقد تعریف تمجید کرد ک نگو...یکمم ادعا دارن

  2. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array

    اختلاف سنی، اختلاف فرهنگی، بی تدبیری شما، همسرت و خونواده هاتون کار رو به جایی رسونده که حرف از طلاق میزنید.
    با همه ی این ها بنظر من مشکل حادی ندارین،
    اگر تحملت رو بالا ببری، حل شدنیه.
    بحث کردن، مجادله، کشوندن بحث به خونواده ها، غر غر کردن، داد و بیداد و هرچیزی شبیه به این ممنوع.
    اقتدار مرد به خط و نشون کشیدن نیست، باید با عشق و علاقه ازت حساب ببره.

    زنی که شوهرش رو دوست داشته باشه، برای رضایتش هرکاری میکنه.
    دخترا واسه خوشحالی دوست پسراشون چادر سر میکنن!
    شما که زن و شوهرین و به گفته خودت فقط توی این یه مسئه مشکل دارین.
    ببین برای چی بهت بله گفته؟، چرا دوستت داره؟
    به لحاظ عاطفی تحریکش کن.



    ضمن اینکه رفتی زن جوون گرفتی باید مشکلاتش رو هم به جون بخری. :)

    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها . . .

    هر روز بی تو
    روز مباداست!



  3. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 آبان 01 [ 10:33]
    تاریخ عضویت
    1393-7-19
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    8,639
    سطح
    62
    Points: 8,639, Level: 62
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    346

    تشکرشده 262 در 104 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام بیشتر مشکلات. شما و خانمتون بخاطر سن خانمتون هست.

    الان دیگه دخترای 20 ساله اینجوری نیستن که به درک کاملی از زندگی مشترک رسیده باشن. هر چقدر هم که شما بهش بگین که نباید هر مساله ای رو به خانواده ش بگه گوش نمیکنه
    چون فضای فکری ایشون با شما متفاوته و طول میکشه تا بتونه مثل شما فکر کنه.
    شما وقتی با ایشون ازدواج کردین میدونستین که 10 سال از شما کوچیکتره پس باید تحمل رفتارهای بچه گانه ش رو هم داشته باشین تا به مرور رفتارش بهتر بشه

  4. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    هفته ای چند بار دعوتت میکنه واست میوه پوست میکنه روزی دو بار زنگ میزنه حالتو میپرسه از نظر خودت چه معنی میده؟ جز دوس داشتنه؟
    حالا شب نخهسته پیشت بمونه غشغرق(؟)راه انداختنو زنگ زدن به پدر نباید بکشه خودت از همون اول میبردی میرسوندیش
    گرم گرفتن با پسر دایی و اینا چه صیغیه دیگه خب همه با فامیلای نزدیکشون گرم میگیرن
    اختلاف نظر بر سره لباس و پوشش هم کاملا به تفاوت فرهنگی بر میگرده که باید به مرور و محبت درستش کرد(تازه کامل تغییرم نمیکنه که)بلند کردن صدا کاره خوبی نبوده که پدرش اومده دخالت کنون
    میتونستی سره فرصت مطرحش کنی که حساسیتشو بر نینگیزی!
    البته که بچه بهزی هاییم داشت6 مثل راحت از طلاق حرف زدن که باید بهش تذکر بدی

  5. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    خانومت از دستوراتت سرپیچی کرد؟ مگه پادگانه؟

    من احساس میکنم هرچقدر خانومت مقصره شما بیشتر


    نخواسته شب بیاد پیش شما خب نخواسته محترمانه میبردیش میرسوندیش


    من احساس میکنم شما ازون مردای خیلی حساسی که مدام در حال گیر دادنی


    شما میخوای خانومتو تغییر بدی مطمئن باش موفق نمیشی چون اونم داره مقاومت میکنه


    نمیگم خانومت بی تقصیره اونم خیلی لوس بازی داره در میاره ولی فراموش نکن سنش کمه وهنوز خیلی چیزارو نمیدونه

    دخترهای دهه هفتاد یه ذره همین جورین

    اما شما هم انصافا خیلی رو اعصابی


    به لباسش گیر میدی به صحبت کردنو به قول خودتون بگوبخنداش با پسرای فامیل گیر میدی ومطمئنن خیلی چیزای دیگه


    یادتون باشه که گیر دادن های زیاد خانومتونو خسته میکنه پژمردش میکنه
    شورو نشاطشو میگیره اعتماد به نفسشو کم میکنه وصدالبته جلوتون می ایسته مقاومت میکنه و میشه همینی که الان شده و حتی در اینده خیلی بدتر و این وسط شما بیشتر ازینها متضرر میشی


    مردهای خوشبخت مردهایی هستن که شور و هیجان و نشاط زنشونو تخریب نمیکنن چون میدونی که اولین کسی که از نشاط یه زن بهره میبره همسرشه


    به نظرم یه ذره حساسیتتونو کم کنین از ته دل دوسش داشته باشید به خودشو خونوادش احترام بذارید


    خواسته ای هم که داری با لحن دوستانه و محترمانه ودر قالب یه پیشنهاددر یک فضای اروم و دونفره بهشون بگید نه با دعوا مرافعه و بلند کردن صداتون وصبرداشته باشید


    کدوم زنی میتونه در برابر خواسته همسرش بی تفاوت بشه وقتی محترمانه وعاشقانه باهاش رفتار میکنه


    وقتی از یه رفتار یا لباس یا خلاصه یه کاری از همسرتون ناراحت میشید قیافه نگیر اخم نکن قهر نکن دعوا نکن دادو بیداد نکن فقط بذار سر فرصت یه وقتی که تنها بودید بهش بگید


    بگید که واستون خیلی عزیزه و دوسش دارید ولی فلان کارش دلخورتون کرد وازش بخواید که اگه شماهم برای اون مهم هستید به احساستون اهمیت بدن به دلخوریهاتونو حساسیت هاتون.....


    همسر من کلا ادم گیری نیست خیلی کم پیش میاد از من ایراد بگیره اماوقتی کاری بکنم که دوس نداشته باشه بهم محترمانه میگه احساسشو ازون کاری که ناراحتش کرده میگه و میگه فقط خواستم بدونی همین


    دیگه دعوا مرافعه راه نمیندازه


    یه بار یه مانتو خیلی شیک خریده بودم خیلی دوسش داشتم خودشم وقت خریدش بود یه بار که پوشیدم دیدم همسرم یه جوریه همش پشتمو نگاه میکنه ارامش نداره من حس کردم یه چیزی هست اما خیلی ندونستم چیه چون همسر من اصولا گیر نیست


    تا اینکه یه بار دیگه که خواستم اونو بپوشم فورا گفت مانتو قرمزتومیپوشی؟ گفتم اره چرا؟

    گفت یه جوریه وقتی میپوشی همش نگات میکنن کوتاهم هست مدلشم یه جوریه که انگار تنگه رنگشم قرمزه ولی اگه دوس داری بپوشش اشکال نداره

    منم یه ذره برام عجیب بود چون من مانتوهای خیلی کوتاهترم داشتمو همسرم چیزی نگفته بود


    بهش گفتم وقتی خریدمش چرا نگفتی تو که اونجا دیدی تو تنم اینهمه پول بابتش نمیدادم


    همسرم گفت اونموقعم ازش خوشم نیومد اما دیدم تو ذوق کردی دلم نیومد بگم نخرش حالام اشکال نداره دوسش داری بپوش


    باور کن اون لحن و طرز بیان همسرم تا الان بعد دو سال فراموش نکردم ودیگه هیچ وقت اون مانتو رو نپوشیدم


    شاید اگه با دعوا مرافعه ازم میخواست عمرا قبول میکردم میگفتم چشم داشتی اونموقع میگفتی


    ولی وقتی دیدم اون با اینکه راضی نبوده بخاطر دل من اونهمه پول داد وخریدش واسم من چطور میتونم به احساس اون بی تفاوت باشم؟


    طرز بیان خیلی مهمه اینکه چطور ناراحتی تونو انتقال بدین و اینکه اینقدر روی همه چیز حساس نباشین و به همه چی گیر ندین نذارید ابراز ناراحتی کردناتون براش عادی بشه

    امیدوارم مشکلاتتون حل بشه
    ویرایش توسط sahar67 : دوشنبه 21 اردیبهشت 94 در ساعت 09:37

  6. کاربر روبرو از پست مفید sahar67 تشکرکرده است .

    نادیا-7777 (دوشنبه 21 اردیبهشت 94)

  7. #46
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 تیر 94 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-1-10
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    757
    سطح
    14
    Points: 757, Level: 14
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 71 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اخه شما که 32 سالته رفتی 22 ساله گرفتی که داره تو عالم عروسک بازیش هست باید پای لرزش هم بشینی
    الان اگه نتونی درستش کنی.. وقتی سر زندگی مشترک رفتین...
    سرررررررررررررررر خریدن لوازم ارایشش کلی باید هزینه کنی و وقتی یک درصد کمتر از اون چیزی که پدر محترمش براش تهیه می کرد باشه خونه جنگ میشه.... لباسش یا سایر سرگرمی هاش تامین نشه خونه دعوا میشه...
    شما رفتی یه دختر خوشگل و خوش تیپ 22 ساله که دست به سیاه سفید نزده گرفتی الان توقع داری خانم خونه دار برات باشه..
    بنظر من اقا رضا شما خودت مقصر هستی.. چون خودت بودی که انتخاب کردیش رفتی جلو ... الان بنظر من دوره نامزدی خودتون رو کش بدین اگه الان نتونستی با خانواده و خودش توافق مشترک برسین هم شما هم اون درک کنید هم رو اگه شد شد نشد دیگه سر زندگی مشترک هرروز دعوا دارید. با این توضییحات که دادی...

  8. کاربر روبرو از پست مفید دوچمدان_سیزده_کیلویی تشکرکرده است .

    محیا ناز (دوشنبه 21 اردیبهشت 94)

  9. #47
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
    خانومت از دستوراتت سرپیچی کرد؟ مگه پادگانه؟

    من احساس میکنم هرچقدر خانومت مقصره شما بیشتر


    نخواسته شب بیاد پیش شما خب نخواسته محترمانه میبردیش میرسوندیش


    من احساس میکنم شما ازون مردای خیلی حساسی که مدام در حال گیر دادنی


    شما میخوای خانومتو تغییر بدی مطمئن باش موفق نمیشی چون اونم داره مقاومت میکنه


    نمیگم خانومت بی تقصیره اونم خیلی لوس بازی داره در میاره ولی فراموش نکن سنش کمه وهنوز خیلی چیزارو نمیدونه

    دخترهای دهه هفتاد یه ذره همین جورین

    اما شما هم انصافا خیلی رو اعصابی


    به لباسش گیر میدی به صحبت کردنو به قول خودتون بگوبخنداش با پسرای فامیل گیر میدی ومطمئنن خیلی چیزای دیگه


    یادتون باشه که گیر دادن های زیاد خانومتونو خسته میکنه پژمردش میکنه
    شورو نشاطشو میگیره اعتماد به نفسشو کم میکنه وصدالبته جلوتون می ایسته مقاومت میکنه و میشه همینی که الان شده و حتی در اینده خیلی بدتر و این وسط شما بیشتر ازینها متضرر میشی


    مردهای خوشبخت مردهایی هستن که شور و هیجان و نشاط زنشونو تخریب نمیکنن چون میدونی که اولین کسی که از نشاط یه زن بهره میبره همسرشه


    به نظرم یه ذره حساسیتتونو کم کنین از ته دل دوسش داشته باشید به خودشو خونوادش احترام بذارید


    خواسته ای هم که داری با لحن دوستانه و محترمانه ودر قالب یه پیشنهاددر یک فضای اروم وی دونفره بهشون بگید نه با دعوا مرافعه و بلند کردن صداتون وصبرداشته باشید


    کدوم زنی میتونه در برابر خواسته همسرش بی تفاوت بشه وقتی محترمانه وعاشقانه باهاش رفتار میکنه


    وقتی از یه رفتار یا لباس یا خلاصه یه کاری از همسرتون ناراحت میشید قیافه نگیر اخم نکن قهر نکن دعوا نکن دادو بیداد نکن فقط بذار سر فرصت یه وقتی که تنها بودید بهش بگید


    بگید که واستون خیلی عزیزه و دوسش دارید ولی فلان کارش دلخورتون کرد وازش بخواید که اگه شماهم برای اون مهم هستید به احساستون اهمیت بدن به دلخوریهاتونو حساسیت هاتون.....


    همسر من کلا ادم گیری نیست خیلی کم پیش میاد از من ایراد بگیره اماوقتی کاری بکنم که دوس نداشته باشه بهم محترمانه میگه احساسشو ازون کاری که ناراحتش کرده میگه و میگه فقط خواستم بدونی همین


    دیگه دعوا مرافعه راه نمیندازه


    یه بار یه مانتو خیلی شیک خریده بودم خیلی دوسش داشتم خودشم وقت خریدش بود یه بار که پوشیدم دیدم همسرم یه جوریه همش پشتمو نگاه میکنه ارامش نداره من حس کردم یه چیزی هست اما خیلی ندونستم چیه چون همسر من اصولا گیر نیست


    تا اینکه یه بار دیگه که خواستم اونو بپوشم فورا گفت مانتو قرمزتومیپوشی؟ گفتم اره چرا؟

    گفت یه جوریه وقتی میپوشی همش نگات میکنن کوتاهم هست مدلشم یه جوریه که انگار تنگه رنگشم قرمزه ولی اگه دوس داری بپوشش اشکال نداره

    منم یه ذره برام عجیب بود چون من مانتوهای خیلی کوتاهترم داشتمو همسرم چیزی نگفته بود


    بهش گفتم وقتی خریدمش چرا نگفتی تو که اونجا دیدی تو تنم اینهمه پول بابتش نمیدادم


    همسرم گفت اونموقعم ازش خوشم نیومد اما دیدم تو ذوق کردی دلم نیومد بگم نخرش حالام اشکال نداره دوسش داری بپوش


    باور کن اون لحن و طرز بیان همسرم تا الان بعد دو سال فراموش نکردم ودیگه هیچ وقت اون مانتو رو نپوشیدم


    شاید اگه با دعوا مرافعه ازم میخواست عمرا قبول میکردم میگفتم چشم داشتی اونموقع میگفتی


    ولی وقتی دیدم اون با اینکه راضی نبوده بخاطر دل من اونهمه پول داد وخریدش واسم من چطور میتونم به احساس اون بی تفاوت باشم؟


    طرز بیان خیلی مهمه اینکه چطور ناراحتی تونو انتقال بدین و اینکه اینقدر روی همه چیز حساس نباشین و به همه چی گیر ندین نذارید ابراز ناراحتی کردناتون براش عادی بشه

    امیدوارم مشکلاتتون حل بشه
    با سلامی دگر بار
    من به بگو بخنداش با پسرای فامیل گیر نمیدم و حساسم نیستم.فقط میگم چرا تنها میری با اونا میگی میخندی بعد به میگی نمیای پیش ما .منم میگم من ک تازه واردم. اونجا تو باید منو ببری جمع با منم بگی بخندی.تو باید پیش من باشی نه پیش بخاطر اینکه منوتنها میذاره تو جمع ناراحتم.
    2.من اصلا مشکلم ارایش نیست.اونقد اعصاب خورد میکنه ...مثلا توی ماشین یه مسیر 2 _3ساعترو باهم دوتای میریم خانوم نه حرفی میزنه نه چیزی فقط از خودش عکس میگیره با ژستهای مختلف و سی میذاره مثل دیجی ها ادا در میاره.

    3.نظر من اینکه اگه کسی یکیرو دوست داشته باشه نمیاد کارهای بکنه ک طرف مقابلو ناراحت کنه.سعی میکنه کارای ک طرف مقابلو ناراحت میکنه انجام نده ک.نه اینکه واسه هرچیزی دعوا بندازه پای خونوادشو میکشه وسط.


    4.به ارومی بامهربونیم گففتم نظراتمو بهش.مثلا گفتم اگ میشه اون لباس ک اونروز تو مهمونی پوشیده بودی رو دیگه نپوش.برگشته گفته من همینم ک هستم یا ا ک دوست دارم بپوشم.یا اینکه تو و اینجوری دیدی.منم گفتم من تورو پیش همه نگفتم ک کوتاه بپوشی ..

    5.به نظرم بابا مامانش بهش گفتن بیاد همسرم بشه.یعنی همچین احساسی بهم دست. می ده.چون هر چیزیرو میره انچنان بزرگ میکنه به خونوادش میگه.ک بیا و ببین.من میگم اگه ادم یکیرو دوست داشته باشه میاد با شوهرش حرف میزنه .نه اینکه میره خونوادش بگه.
    اگه اشتباه میکنم بگین لطفا مرسی ممنونم.

  10. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    maral569 (سه شنبه 22 اردیبهشت 94)

  11. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    من با این حرف شما که میگید اگه یه نفر کسی رو دوست داشته باشه به خاطرش هر کاری میکنه کاملا موافقم

    مشکلی که الان من با همسرم دارم به خاطر همینه که دیگه دوستم نداره و میخواد منو از خودش طرد کنه

    ولی من فکر میکنم رفتارای همسر شما به خاطر ناپختگیه و تجربه ی کمیه که از زندگی مشترک دارن به نظر من شما کمکش کنید تا اطلاعاتشو در این زمینه ببره بالا

    موفق باشید

  12. #49
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    سلام

    تاپيك پر شده از پستهاي عجيب و غريب....دوستان عزيز احيانا ميدونيد جريان تعداد پست و بسته شدن تاپيك و .....؟!

    بذاريد و كمك كنيم يه نتيجه گرفته بشه....خيلي ها نظرات شخصي دادن...كاملا شخصي.....نظر همه محترم، اما بايد ديد چقدر به اقا رضا كمك ميشه....

    چيزي كه اقا رضا مشهوده هم شما و هم خانومت به پختگي نرسيدين....ايشون رفتارهاي بچه گانه داره و شما هم در برابر ايشون لج ميكني!
    دقيقا اره ميدين و تيشه ميگيريد.....

    ميتوني اينده اين زندگي رو تصور كني؟!

    شما و همسرت به شدت نياز به يادگيري مهارتهاي زناشويي و ارتباطات كلامي داريد.....و مشكل شما با يك تاپيك راحت حل
    شدني نيست.

    اينكه شما با همسرت مشكلات و
    اختلافات فرهنگي و عقيدتي داري كاملا مشخصه.....دوران نامزدي هم براي همين شناخته...كه ببيني ايا ميتوني ايشون رو به عنوان همسر بپذيري يا نه و ايا ميتوني يك زندگي اروم باهاش داشته باشي يا خير.....

    فعلا اجازه بده اوضاع اروم بشه و بعد از همسرت بخواه باهمديگه و حتي به اتفاق خانواده ها (ذر جلسات بعد تر) پيش مشاور بريد تا طبق نظر و صلاحديد مشاوره ببينيد ادامه اين زندگي درسته يا خير

    دوستان عزيز همدردي

    مراجع رو تشويق به طلاق نكنيد.انهم در زمانيكه خودش هنوز اميد و دلگرمي به اين زندگي دارد.ما در مورد پستهايي كه ميذاريم مسئول هستيم.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  13. 2 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    بارن (سه شنبه 22 اردیبهشت 94), داود.ت (سه شنبه 22 اردیبهشت 94)

  14. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    این اخلاق بد که تو دعوا زن یا شوهر دیگران رو وارد ماجرا میکنن متاسفانه خیلی شایعه و مخصوص خانوم شما نیست مربوط به کم بودن سن هم نیست والله من هرکس اطرافم بوده حتی دختر 30 ساله و پسر 35 سالم من این رفتارو ازش دیدم

    به نظرم مربوط میشه به نحوه ی تربیت فقط


    تنها راه از بین بردنشم فقط و فقط صحبت کردن مسالمت امیز و اگاه کردن طرف مقابل از عواقب اینکاره که معمولا دیر هم به نتیجه میرسه چون طول میکشه افرادبه این باور برسن که مشکلات و اتفاقات ریز و درشت رو با عزیزانشون در میون نذارن وچرا باید اینکارو نکنن


    اما اینکه فرمودید تو مهمونی ها نمیاد بهتون بگه بیا پیش ما خب بله میتونست بیاد بگه وتا حدی حق باشماست اما نمیشد خودتون پا میشدید میرفتید نزدیک جمعشون؟


    ببین این ملاحظات رفتاری یه مقدار درک اجتماعی و بلد بودن رفتاراجتماعی میخواد خیلی ربطی به دوس داشتن یا نداشتن لزوما نداره


    ادم حتی اگه با دوستش یه جایی بره معمولا دوستشو تنها نمیذاره یعنی ادب حکم میکنه و اینکه همسر شما اینکارا رو بلد نیس برام جالبه


    بازم میگم متاسفانه دهه هفتادیا دقیقا اینجورین


    من خودم وقتی ازدواج کردم هم سن خانوم شما بودم
    با همسرمم 12 سال اختلاف سنی داشتم و از همون روز اول هم مشکلات و اختلافات به وجود اومد و تقریبا تونستم همه رو مدیریت کنم پس واقعا نمیشه همه چیزم به سن ریط داد اما شما باید اینو بپذیری که همسر شما تفاوتهای فکری و اخلاقی و فرهنگی زیادی با شما داره


    اگر میخوای زندگیتو حفظ کنی باید یه مقدار بیشتر کنار بیای یه مقدارحساسیتتو کم کنی یه مقدار لحن بیانتو دوستانه تر کنی و صبورتر بشی


    من میدونم شما دقیقا چی راجع به همسر ایندت تو ذهنت بوده و ایشون خیلی با اون چیزی که شما تو ذهنت بوده متفاوته اما برادر عزیزم اینهارو باید قبل عقد بیشتر دقت میکردی شما

    انتظار رفتار معقولانه و پخته و خانومانه از خانومت داری درحالیکه خانومت همون تو عالم خودش مونده و واقعا به بلوغ لازم برای ازدواج نرسیده
    بود ومن مطمئنم از همون اول همخودشو نشون داده یعنی اگه ادم زرنگ باشه تو برخورد اول میفهمه طرف چقدر بلوغ فکری داره


    اون قسمت ژست گرفتن و ادای دیجی در اوردنش خیلی بامزه بود کلی خندیدم یه لحظه خودمو جای شما گذاشتم که شما دوس داشتی با ایشون بشینی حرف بزنی مثل دوتا ادم جنتلمن اونوقت اون برا خودش خوش بوده کامل درکتون کردم

    اما میگم اگه میخوای زندگیتو حفظ کنی باید خیلی چیزاتو تغییر بدی اگرم واقعا میدونی هیچ رقمه نمیتونی باهاش کنار بیای میتونی تصمیم های دیگه بگیری


    اما خواهشا مدام تو ذهنت اونو مقصر ندون

    یه قسمت از کاراش بخاطر کم بودن سنشه
    یه قسمتش تفاوت های فرهنگی
    و یه قسمتشم خود شما مقصرید
    باورکن همه ی ازدواج ها همین طوریه

    شما نمیتونید کسی رو پیدا کنید که دقیقا اونی باشه که میخوای باور کن که نمیتونی


    من خودمم وقتی ازدواج کردم فکر میکردم با کسی ازدواج کردم که دقیقا توذهنم بوده اما بعد چند ماه فهمیدم که خیلی باهم متفاوتیم


    هنوزم بعضی ازین تفاوتها واقعا اذیتم میکنه اما همیشه به خودم میگم عوضش همسرم این ویژگی های مثبت رو داره یعنی فقط نیمه ی خالی لیوانو نمیبینم


    شمام یه مقدار صبور باش یه مقدار ازون حالت خیلی مردونه ی سی ساله ها بیا بیرون همراهش شو فاصله رو کم کن نه اینکه مدام از دور نگاش کنی و بگی این چقدرسبک مغزه


    مثلا همون روز که اون تو ماشین داشت ادا در میاورد چرا شما باهاش همراه نشدی چرا شمام مسخره بازی در نیاوردی که بگید و بخندید؟ میدونی اگه اونکارومیکردی چقدر بهتون خوش میگذشت و مهمتر اینکه بیشتر جذبت میشد

    دخترها تو این سن جذب کسایی میشن که بخندونتشون که سرگرمشون کنه که بهشون انرژی بده نه یه مرد جنتلمن اروم باوقار

    باور کن من و همسرم همین الانم بعضی وقتها باهم کشتی میگیریم بالش بازی میکنیم تا سر حد مرگ همو قلقلک میدیم و خیلی لحظات قشنگی رو ایجاد میکنیم در حالیکه همسر منم

    خیلی جدیه و به قولی زیادی مرد تشریف دارن و اوایل اصلا مسخره بازی هایی که در میاوردم براش جالب نبود همش میگفت نکن بیا اینجا نکن خستم نکن حوصله ندارم این بخاطر

    تفاوت سنی زیادمون بود اما کم کم باهام راه اومد واسه این میگم یه ذره باهاش راه بیا

    امیدوارم تونسته باشم راهنماییتون کنم
    ویرایش توسط sahar67 : سه شنبه 22 اردیبهشت 94 در ساعت 09:06

  15. کاربر روبرو از پست مفید sahar67 تشکرکرده است .

    بارن (سه شنبه 22 اردیبهشت 94)


 
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.