910049050 مرسی بابت همدردیت
اصلا دوست ندارم خودم پا پیش بذارم برای طلاق اصلا خودش هر چی صلاحه انجام بده بره طلاق بده.
قبل عقد استرس خیانت از طرف منو داشت یبارم گفت یه چیزی بگو من خیالم راحت بشه قبل عقد من تو پیامم قسم و آیه خوردم که پنجاه درصد زندگی که از طرفه منه حفظ کنم و هیچ خیانتو کارای مربوط به جدایی نکنم.
وقتی پیام داد یاد حرف سوده افتادم منم جوابشو دادم که
سلام محسن
اصلا ازم نخواه برای جدایی قدمی بردارم
من دارم تموم سعیمو میکنم که از این به بعد درست رفتار کنم. من برای خراب کردن این بنا کاری نمیکنم فقط میرمو جلو درستش میکنم.
گفتم من قبل عقد بهت قول دادم نه خیانت نه جدایی داشته باشم. من شوهرمو زندگیمو دوست دارم
اونم جواب داد که سوال منو جواب ندادی؟
من گفتم جواب دادم محسن من وقتی دوست دارم چطوری برای جدایی اقدام کنم.
گفتش کی بریم اقدام کنیم؟ دوشنبه خوبه؟
منم گفتم من اونجاها نمیام محسن
اونم گفت جداییمون نزدیکه. هر چقدر بهت فکر میکنم هر روز بیشتر ازت متنفر میشم.
گفتم من تمام تلاشمو میکنم حتی اگه خدا نکرده به جدایی بکشه عذاب وجدان و غبطه نخورم که کاری نکردم و توام عجولانه تصمیم نگیر اونم درباره زندگی من و خودت
لحن حرفام عاشقونه و نرم بود
نمیدونم حرفام درست بود یا نه اما نمیتونستم بگم ok بریم
مدیر همدردی قبلا بهم گفتن ازت متنفر نیست فقط عصبیه و خودشو دور کرده. شوهرت مرد عاطفیه. اما الان فکر کنم واقعا متنفره چه کاریه دارم زندگیو میسازم اون که نمیخواد
فقط امیدوارم این رفتاراش فقط برای اذیت کردن قبل آشتی باشه (الان میگین دلت خوشه) پیامای معذرت خواهی که میفرستادم که رفتارم درست شده دو سه بار میگفت الکی نگووووو دیگه و اون اشتیاقش برای اومدن ...
کلا بی حال شدم










علاقه مندی ها (Bookmarks)