توی این چند روز خیلی بخث داشتم میدونم باید درست کنم، ولی قبول کنید تا همسرم نخواد نمیشه
متاسفانه به خاطر بحثمون جاریم تولد گرفته بود و شام میداد بهش گفته بودم برا شام نمیام ولی برا تولدت چرا میام اونم مادرشو واسسطه کرده بود که دعوتم کنه و دعوت کرد اما به خاطر دعوای که با شوهرم داشتم نرفتیم
همسرم من اصلن سازش گر نیست اصلن قبول نمیکنه اشتباه هشو متاسفانهمجبور به بحث لفظی با پدر شوهرم شد و همدیگر ر کتک زدند
- - - Updated - - -
فردا قصد دارم برم وکیل بگیرم این خونه برام مثل قفس میمونهدیگه حس بد دارم به این خونهشوهرم هم میگه من هیچ جا نمیرم همین جا میمونم...توککل بر خدا دباره میشینم زندگی میسازم با خانواده شایداونجا هم مشکل باشهولی بهتر از اینجاست حس تحقیر دارم حس ندیده شدن حس بد شدن از چشم همه








علاقه مندی ها (Bookmarks)