RE: من حساسم با اون بی معرفته ؟؟؟
خوب دانه الان نکنم کی بکنم . چه چاره دیگه ای دارم ؟؟؟
می دونی خیلی خستم. امین هم اونطور که باید و شاید تو جونم در نمی یاد. البته کمی هم حق داره. اونم از 5 صبح می ره پادگان تا 4 . اونجا خیلی خستش می کنن.
می دونی دانه راهی بود که خودم خواستم. چه درست چه غلط.
ولی الان دارم کم می یارم. ولی جرات ابرازشو ندارم چون دنیا آدم بهم می خندن. هیچ کس موافق این ازدواج نبود ولی من یک تنه رفتم. همسرم همراهمه ولی بازم خیلی جاها تنها می مونم.
نمی دونم. شاید اگه پای صحبت های امین هم جداگانه بنشینیم ببینیم اونم حرف هایی داشته باشه برای گفتن.
به نظرت چه کار کنم ؟ هیچ کدوم از این کارهایی رو که نوشتم نمی تونم الان کنسل کنم.
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)