به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 118
  1. #61
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر مسعود نمایش پست ها
    سلام وقت همه دوستان بخیر.

    این که به شما میگن بی ثبات به این دلیل که اونا خیلی ببخشید یه داماد تو سری خور میخان، شما هم با یه تصور و ذهنیت دیگه از ابتدا رفتاری داشتید که توی همین مسیر گام برداشتید.
    بعد یه مدت متوجه شدید که احترام شما رو چیز دیگه ای تصور کردن. با توجه به اینکه این رفتار( تو سری خوردن) با شخصیت شما سنخیت نداشته نسبت به رفتارشون موضع گرفتید.
    زاویه گرفتن شما از سیاست اولیه، نسبت دادن بی ثباتی شخصیت از سمت خانواده همسرتون رو در بر داشته.

    دوست عزیز شما دنبال محبوب بودن هستی، دوست داری همه رو راضی نگه داری و این یکی از دلایلی که به رابطه شما لطمه زده.
    خیلی وقتا بایستی تصمیماتی گرفت که ممکنه خوشایند دیگران حتی همسرتون نباشه. ولی مهم اینه که اون تصمیم یه مبنای عقلانی داشته باشه و به نظر من این چنین نگرشی باعث میشه یه رابطه مسیر درست خودشو طی کنه.
    شما یه مدیر بزرگی که همه ازش راضی باشن رو پیدا نمیکنی.
    سعی شما در راضی نگه داشتن همه نتیجش شده عبور از حریم هایی که برات مهم بودن.
    کوتاه اومدن از مواردی که برای شما مهم و اساسی بوده اشتباه شما بوده.
    به همین دلیل گفتم درست نتونستی حریم ها رو تعریف کنی.و از این زاویه دید شما به دلیل اتخاذ سیاست غلط مقصر دونستم.

    پس اگه میخای این زندگی رو به مسیر درستش برگردونی به نظر من
    گام اول اینه که از اصل و ریشه شخصیت خودت حداقل به یک باره فاصله نگیر.حتی اگه شخصیت شما نیاز به اصلاح داشته باشه، نمیشه به یک باره چیز دیگه ای رو به نمایش بذاری.

    گام بعدی اینه که دخالت های خانواده رو به حداقل برسونی برای این کار باید بتونی اعتماد پدر و مادر ایشون رو جلب کنی، البته با حفظ مواضع اصولی خودت.
    مثلا همون وقتی که پدرش شما رو با رفتار نابخردانش کوچیک کرد میتونستی تو یه فرصت مناسب باهاش خلوت کنی. بگی که من از جواب شما خیلی ناراحت شدم چون غرورم شکست به نظرم اگه غرور مرد شکسته بشه نمیتونه مشکلات رو مدیریت کنه، ولی وقتی که بیشتر فکر کردم دیدم کارم درست نبوده، بایستی به قول شما از در محبت وارد میشدم،هدف منم دقیقا همینه دوست دارم دخترتون رو خوشبخت کنم اصلا هر مردی از رضایت همسرش خوشحال میشه، ولی خب من جوونمو ناشی، اگه کار اشتباهی کردم دلیلش همین خام بودن من بوده.
    به نظر شما چه طور با این کاراش برخورد کنم؟ بالاخره شما 22 سال بزرگش کردید قلقش دستتون.
    این کار هم باعث اعتماد سازی میشد هم این که متوجش کردی که رفتار درستی با شما نداشته.و نبایستی این رفتار تکرار بشه.

    گام سوم اینه که این ذهنیت اشتباه رو از ذهن همسرتون و خانوادش خارج کنی که اگه همسرتون نباشه دنیا به آخر میرسه. وقتی که مادرش زنگ زده و شما رو تهدید به طلاق کرده، باید یه شخصیت مستقل از خودت نشون بدی، مثلا پاشو برو مسافرت، و به خودت خوش بگذرون.
    با این کار هم نشون میدی که شخصیت وابسته ای نداری و بدون دخترشون هم داری خوب زندگی میکنی.
    دوم این که کمی آروم میشی و تصمیمات عاقلانه تری میگیری. این که میگی میرم بهش میگم که برو مادرت طلاقت رو بگیره از همین تصمیمات احساسی که باید بتونی کنترلش کنی.

    با توجه به اینکه این تاپیک شما خیلی طولانی شده، بهتر یه تاپیک دیگه باز کنید با موضوعی مثل
    با خانواده ای که یه داماد توسری خور میخان چه سیاستی رو در پیش بگیرم؟
    موفق باشید.

    سلام .
    شما انگار خانواده همسر منو میشناسین.واقعا همونجوری ک میگین هستش خونواده خودمم همین نظرو دارن یعنی رفتم پیش مشاوره امروز مشاورهم همین نظرو داشت.یعنی اینا یکیرو میخوان هر چی بگن گوش کنه.اگه گوش نده دعوا ببندازن تا طرف سرش گرم باشه به خودش اینا به خواسته خودشون برسن.خیلی ممنونم امیر اقا شما انگار استادین این زمینه.

    نه دنبال محبوب بودن نیستم.من فقط زندگیمو نمیخواستم اشفته بشه.و خودمم میدونستم زیادی
    محبت میکنم بهش.ولی میگفتم زنمه دیگه.اشکال نداره هر چی میخواست میگرفتم براش.اخر شد سرم.نه اونجوری نیستم دوست داشته با شم همرو راضی نگه داشته باشم.
    خب نمیگم ک پا میشم برم بهش بگم برو مامانت طلاقتو بگیره .اگه مامانش زنگ زد ب مامانش میگم.
    این ک میگین به یک باره عوض نشم.یعنی چی؟!مطمینم خودشون زنگ میزنن.میخوام دیگه یکم بمونن و بگم ک هر صلاحتونه بکنین.
    من روز تعطیلم به خونوادم گفتم بریم سفر 3 روزه .میگن نه.نریم.بعدا میفحمن.میگن خودشون عین خیالشون نیست دارن میرن خوشگذرونی.ناراحت میش.ن

    حالا به نظر شما اگه زنگ زدن.نگم ک به حرف مامانت عمل کن.دیگه واسم نیست طلاق گرفتنش.چون دل منم شکستن.حداقل بنشونم سر جاشون

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط reza-m نمایش پست ها
    سلام .
    شما انگار خانواده همسر منو میشناسین.واقعا همونجوری ک میگین هستش خونواده خودمم همین نظرو دارن یعنی رفتم پیش مشاوره امروز مشاورهم همین نظرو داشت.یعنی اینا یکیرو میخوان هر چی بگن گوش کنه.اگه گوش نده دعوا ببندازن تا طرف سرش گرم باشه به خودش اینا به خواسته خودشون برسن.خیلی ممنونم امیر اقا شما انگار استادین این زمینه.

    نه دنبال محبوب بودن نیستم.من فقط زندگیمو نمیخواستم اشفته بشه.و خودمم میدونستم زیادی
    محبت میکنم بهش.ولی میگفتم زنمه دیگه.اشکال نداره هر چی میخواست میگرفتم براش.اخر شد سرم.نه اونجوری نیستم دوست داشته با شم همرو راضی نگه داشته باشم.
    خب نمیگم ک پا میشم برم بهش بگم برو مامانت طلاقتو بگیره .اگه مامانش زنگ زد ب مامانش میگم.
    این ک میگین به یک باره عوض نشم.یعنی چی؟!مطمینم خودشون زنگ میزنن.میخوام دیگه یکم بمونن و بگم ک هر صلاحتونه بکنین.
    من روز تعطیلم به خونوادم گفتم بریم سفر 3 روزه .میگن نه.نریم.بعدا میفحمن.میگن خودشون عین خیالشون نیست دارن میرن خوشگذرونی.ناراحت میش.ن

    حالا به نظر شما اگه زنگ زدن.نگم ک به حرف مامانت عمل کن.دیگه واسم مهم نیست طلاق گرفتنش.چون دل منم شکستن.حداقل بنشونم سر جاشون
    نه از اون نیست ک فک کنن اگه دخترشون نباشه من میمیرم.امروز ک رفتم پیش دکتر گفت ک اونا از ترسشون اون حرفو زدن.اونا خودشون پا پیش میذارن ک پس نیوفتن.مثل اینه ک دو نفر دعوا میکنن یکی به اون یکی میگه ک چاقو رو در میارم میزنمت ها.ولی اونی ک میخواد با چاقو بزنه در میاره میزنه
    دیگه چاقو چاقو نمیکنه
    امیر اقا راستش من خودم درسته مکانیک جامدات خوندم. ولی کتابهای روانشناسی زیادی خوندم.
    اینجوری همنیستم ک بترسم یا نخوام یکی از من ناراضی باشه.فقط و فقط به خاطر اینکه زندگیمو دوست داشتم خوبی میکرده.یعنی هیچ وقت به طلاق فک نمیکردم.ولی اینا منو عوض کردن.کاری کردن ک مثل غریبه ها باهاشون رفتار کنم.
    و اونی کگفتین به پدرشون بگم کحرف شما درست نبوده .گفتم.برگشته گفته اقا رضا فعلا خونه منه تو نباید تو خونه من صداتو میبردی بالا.

  2. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 اردیبهشت 94 [ 17:59]
    تاریخ عضویت
    1392-8-09
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 54 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقا رضا
    تاپیک شما رو که خوندم و با صحبتایی که دوستان دارن خیلی ببخشید اما هیچ نتیجه مثبتی در روند ازدواج شما نمی بینم ،چون دوستان اینجا دارن باتوجه به حرفای شما راهنمایی تون میکنن اما بنظر من مشکل شما ریشه ای تر از این حرفاس ،فقط شما نیستی که باید راهنمایی بشی،بنظرم به یه مشاوره حضوری مراجعه کنین که با هر دوی شما صحبت بشه ،،،من بشدت حساسم روی اینکه مرد بخواد بددل یا شکاک یااین چیزا باشه اما تاپیک شمارو که خوندم دیدم شما مشکلی نداری و لازمه اون خانوم هم مشاوره بشن
    این برخوردای شما کاملا طبیعیه بلاخره اگه مرد هستین و ایرانی این مقدار غیرت چیزه غریبی نیست،اما اینهمه بی قیدی خونواده خانم خیلی عجیبه والا
    این برخوردا و رفتارایی که گفتین بنظر میاد دارین روی لبه تیز تیغ راه میرین
    1-این دخترخانم بسیار بچه است بقدری که نمیشه فردا ازش انتظار داشت بتونه زندگی مشترک رو مدیریت کنه چیزی که هست اصلا ایشون نمیدونه زندگی مشترک چیه و هنوزم فک میکنم دغدغه اش عروسک بازیه به عبارتی بهتر ایشون هنوز اماده ازدواج نبودن و نمیدونم به چه هدفی شمارو هم اسیر این اتفاق کردن،لذا اینکه سن22سال معیار خوبی واسه سنجش این نیس که نمیفهمه چون همین الانشم توی شهرهای مدرن دخترایی هستن که توی18-19سالگی ازدواج میکنن و خیلی هم با درایتند
    2-بااین خانواده بشدت مداخله کن مطمئنا در اینده نه چندان دور به مشکل اساسی برمیخورین،چون برخوردشون با مشکلات شما منطقی نیس و فقط درصدد دفاع همه جانبه از دختر خودشون هستن و بس
    اینا یعنی زنگ خطر یعنی اگر واقعا این خانم رو دوس داری باید به فکر راهکار جدی باشی یعنی یه مشاور خوب که با همسرتون هم صحبت کنه
    ما اینجا هرچی هم بگیم فقط رفتارای شمارو داریم اصلاح میکنیم که بنظرم هیچ فایده ای نداره چون هرچی شما متقاعدتر بشی فقط بهتر به ایشون سرویس میدی و در راه غلطی که در پیش گرفتن ناخواسته کمکشون میشین
    اگر مشاوره نمی تونین برین از یه بزرگ یاریش سفید که حرفش واسه خونواده همسرتون حرمت داره بخواین با پدرش یا مادرش صحبت کنه
    ویرایش توسط خیال : جمعه 25 اردیبهشت 94 در ساعت 14:16

  3. 3 کاربر از پست مفید خیال تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 26 اردیبهشت 94), فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), بارن (جمعه 25 اردیبهشت 94)

  4. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیال نمایش پست ها
    سلام اقا رضا
    تاپیک شما رو که خوندم و با صحبتایی که دوستان دارن خیلی ببخشید اما هیچ نتیجه مثبتی در روند ازدواج شما نمی بینم ،چون دوستان اینجا دارن باتوجه به حرفای شما راهنمایی تون میکنن اما بنظر من مشکل شما ریشه ای تر از این حرفاس ،فقط شما نیستی که باید راهنمایی بشی،بنظرم به یه مشاوره حضوری مراجعه کنین که با هر دوی شما صحبت بشه ،،،من بشدت حساسم روی اینکه مرد بخواد بددل یا شکاک یااین چیزا باشه اما تاپیک شمارو که خوندم دیدم شما مشکلی نداری و لازمه اون خانوم هم مشاوره بشن
    این برخوردای شما کاملا طبیعیه بلاخره اگه مرد هستین و ایرانی این مقدار غیرت چیزه غریبی نیست،اما اینهمه بی قیدی خونواده خانم خیلی عجیبه والا
    این برخوردا و رفتارایی که گفتین بنظر میاد دارین روی لبه تیز تیغ راه میرین
    1-این دخترخانم بسیار بچه است بقدری که نمیشه فردا ازش انتظار داشت بتونه زندگی مشترک رو مدیریت کنه چیزی که هست اصلا ایشون نمیدونه زندگی مشترک چیه و هنوزم فک میکنم دغدغه اش عروسک بازیه به عبارتی بهتر ایشون هنوز اماده ازدواج نبودن و نمیدونم به چه هدفی شمارو هم اسیر این اتفاق کردن،لذا اینکه سن22سال معیار خوبی واسه سنجش این نیس که نمیفهمه چون همین الانشم توی شهرهای مدرن دخترایی هستن که توی18-19سالگی ازدواج میکنن و خیلی هم با درایتند
    2-بااین خانواده بشدت مداخله کن مطمئنا در اینده نه چندان دور به مشکل اساسی برمیخورین،چون برخوردشون با مشکلات شما منطقی نیس و فقط درصدد دفاع همه جانبه از دختر خودشون هستن و بس
    اینا یعنی زنگ خطر یعنی اگر واقعا این خانم رو دوس داری باید به فکر راهکار جدی باشی یعنی یه مشاور خوب که با همسرتون هم صحبت کنه
    ما اینجا هرچی هم بگیم فقط رفتارای شمارو داریم اصلاح میکنیم که بنظرم هیچ فایده ای نداره چون هرچی شما متقاعدتر بشی فقط بهتر به ایشون سرویس میدی و در راه غلطی که در پیش گرفتن ناخواسته کمکشون میشین
    اگر مشاوره نمی تونین برین از یه بزرگ یاریش سفید که حرفش واسه خونواده همسرتون حرمت داره بخواین با پدرش یا مادرش صحبت کنه


    سلام دوست عزیز

    فعلا ک خبری ازش نیست مامانش ک گفته بئد بزار دایش بیاد پنجشنبه باهاش صحبت کنم پنجشنبه هم گذشت ازش خبری نشد.منم مصمم هستم تا اینجا سواری دادم دیگه بسه.از این به بعد با عملکردش با استفاده از محرکها منم جلوش عملکردی متناسب نشون میدم دیگه نمیگم اشکالی نداره درست میشه.انگار من گناه کارم منتظرن زنگ بزنم بگم ببخشین.ولی دیگه عمرا زنگ بزنم.مامانش میپیچید راست چپ فقط از دخترش تعریف میکرد.ک دخترم خوشگله و فعلان انچنا خواستگارهای داشت ک نگو....همسایه ها میبینن هش میگن اسفند دود کن براش.تو عالم خودش فک میکنه اگه یکی قشنگ باشه باید هر کاریخواست بکنه هر جور جواست رفتار کنه.ولی طرف مقابلش حق نداره موضع بگیره براش یا بگه کارت اشتباهه انگار بیگناهه بیگناهه.
    خذا با من بوده ک اینجوری شد یعنی خانومم خودش کرد ک اینجوری بشه.تا حرفی میشد میومد پیش خواهراش میگفت با اسرار اومدن گرفتن حالا چی میگن.منم بهش گفتم خانوم محترم بهت ارزش دادیم ک با اسرار گرفتیم.راستش با اسرارم نبود.قضیه اینطوری بود ک منو ایشون 2ماه قبل عقد حرفیدیم میرفتیم بیرون بازار اینور اونور.خلاصه یه روز تو بازار زرگری ک میگشتیم دیدم ک ایشون طلاهای انچنای میخواد و...انتظارات زیادی داره.با این حال یه انگشتری ک پسند کرده بود براش خریدم یه روز دیگه ک رفته بودیم بازار با خودم گفتم بزار ببینم منم یه انگشتری بردارم شبیه اونی ک ایشون گرفتن چی میگهقصدم نیود گرونشو بردارم فقط میخواستم عکس العملشو ببینم .دست گذاشتم رو یه انگشتری دیدم لب و لوچش اومد پایین.خلاصه چند تا نگا کردیم ایشونم کارت میگرفت از زرگر و قیمتهاشو مینوشت پشت کارت ک ببره به باباش نشون بده.بعد ک ما از بازار داشتیم میومدیم گفت بریم کت و شلوارتم نگا کن.قبلا یه مغازه در نظر گرفته بودن منم گفتم بمونه اخر سر یعنی اونور.
    ایشون دادو بیداد راه انداختن تو خیابون ک نمیگیری نگیر دیگه نمیگیریم برات.خلاصه دیدم قاطی کرده گفتم پس بیا بریم یه جا هست به اونجا نگاه کنیم.رفتیم اونجا هم بسته بود.بعد ک رفتن خونشون.شبش دیدم باباش زنگ زدن به بابام ک اقای فعلانی انگار جور نشد این وسلط ما.منم میدونستم ک از کجا اب میخوره...خواهرم به بابام گفت ک پاشو بریم ببینیم چی شده اقا ما رفتیم خونشون یکم من حرف زدم یکم خواهرم .یعنی کاش نمیرفتیم کاش پام میشکست نمیرفتیم خونشون.خلاصه این شد ک باباش فرداش باهام زنگ بزنه صحبت کنه بعد.زنگ زد صحبت کردیم بعد دو هفتش عقدمونو خوندن.بعدها فهمیدم ک باباش به خاطر دست گذاشتن من رو انگشترهای حدود 4 تومانی بود.یا کت شلوارمو چرا از اونجا ک اینا میگن نمیگیرم.
    حالا تاقی به توقی میخوره میگه اینا اسرار کردن گرفتن.

  5. #64
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 08 تیر 94 [ 19:38]
    تاریخ عضویت
    1394-1-10
    نوشته ها
    51
    امتیاز
    757
    سطح
    14
    Points: 757, Level: 14
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 71 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقا رضا بازم دارم جوابت می دم بنظر من خودت باعث بودی رفتی یه خوشگلش گرفتی می خواستی یه .... میگرفتی...(هامون - داریوش مهرجویی)
    خب برادر دختر خیلی خیلی خوشگل باشه خودشم تو این سن که گفتی و10 هزار نفر هوادار معلومه که باهات خوب تانمیکنه مگه اینکه شما واقعا از هرجهت عالی باشی...
    بنظر من اشتباه اصلی خودت انجام دادی نه اینکه اونا بد باشن نه ولی بنظر من جفت شما ها باهم خوب در نمیاد... من می گم الان که شما هیچی نشده این همه ناراضی شدی پس فردا پول وسایل ارایشش چطور میدی؟ یا ...؟
    بنظر من الان باهم برین پیش مشاوره اساسی فکر کنید اشتباه نکنید زندگی مشترک شما هنوز شروع نشده که اصل داستان هست

  6. کاربر روبرو از پست مفید دوچمدان_سیزده_کیلویی تشکرکرده است .

    abi.bikaran (شنبه 26 اردیبهشت 94)

  7. #65
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دوچمدان_سیزده_کیلویی نمایش پست ها
    اقا رضا بازم دارم جوابت می دم بنظر من خودت باعث بودی رفتی یه خوشگلش گرفتی می خواستی یه .... میگرفتی...(هامون - داریوش مهرجویی)
    خب برادر دختر خیلی خیلی خوشگل باشه خودشم تو این سن که گفتی و10 هزار نفر هوادار معلومه که باهات خوب تانمیکنه مگه اینکه شما واقعا از هرجهت عالی باشی...
    بنظر من اشتباه اصلی خودت انجام دادی نه اینکه اونا بد باشن نه ولی بنظر من جفت شما ها باهم خوب در نمیاد... من می گم الان که شما هیچی نشده این همه ناراضی شدی پس فردا پول وسایل ارایشش چطور میدی؟ یا ...؟
    بنظر من الان باهم برین پیش مشاوره اساسی فکر کنید اشتباه نکنید زندگی مشترک شما هنوز شروع نشده که اصل داستان هست
    دوست عزیز شما خانومید انگار اگه اشتباه نکنم!!
    لطفا تاپیکو کامل بخونین بعد نظر بدین.
    من گفتم تو خرید مشکل ندارم هر چی میخواد میخرم براش از لوازم ارایشی گرفته تا...
    حرف ما تو خرید نیست ک ایشون یکم زیاد از سنش بچگی نشون میده.
    مگه یکی قشنگ باشه زندگی رو باید بگه من هر چی بگم اونه!!؟؟؟
    اگه من کامل نبودم به نظرش پس میگم چرا اومده به من!!!؟؟؟؟یا میخواد چیرو ثابت کنه.؟!
    فک کنم گناهش فقط خوشگلیشه!!نه خانوم دختر با قیافه معمولیم میگرفتم اونجور بیغیرت نبودم ک بگم هر جور خواستی بگرد خط قرمزی باز داشتم واسه خودم.
    مسله اینجاست ایشون ادعاشون زمرینو پاره میکنه منم اونجوری میبینم.ه از گاهی گفتم تند نرو من شوهرتم.و خانوم بهش بر میخوره.
    دوستان من یه تاپیک جدید با این عنوان میخوام باز کنم


    با خانواده ای ک یه داماد تو سری خورمیخوان چه رفتاری باید داشته باشم
    ویرایش توسط reza-m : شنبه 26 اردیبهشت 94 در ساعت 11:30

  8. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    بارن (شنبه 26 اردیبهشت 94)

  9. #66
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reza-m نمایش پست ها
    حرف ما تو خرید نیست ک ایشون یکم زیاد از سنش بچگی نشون میده.
    مگه یکی قشنگ باشه زندگی رو باید بگه من هر چی بگم اونه!!؟؟؟
    اگه من کامل نبودم به نظرش پس میگم چرا اومده به من!!!؟؟؟؟یا میخواد چیرو ثابت کنه.؟!
    فک کنم گناهش فقط خوشگلیشه!!نه خانوم دختر با قیافه معمولیم میگرفتم اونجور بیغیرت نبودم ک بگم هر جور خواستی بگرد خط قرمزی باز داشتم واسه خودم.
    مسله اینجاست ایشون ادعاشون زمرینو پاره میکنه منم اونجوری میبینم.ه از گاهی گفتم تند نرو من شوهرتم.و خانوم بهش بر میخوره.




    خیلی باهات موافقم
    حالا یکی یه ذره تعریفش را کردن یا یه ویژگی منحصر به فرد داره که کس دیگه نداره نباید اینو چوب کنه بکوبونه تو سر همسرش
    طلبکار کسی که نیست !!!! هر چی هستی باش ولی باید ظرفیت داشته باشی منت برا کسی نداشته باشی
    (کلی گفتم)


    چرا یه مدت به خودت و خانمت فرصت فکر کردن نمیدی ؟
    تو الان ازشون دلگیری و اونا هم از تو دلگیر (من کاری ندارم حق با کی هست )

    بزار یه مدت بگذره و دو طرف رو اتفاقات پیش امده فکر کنند خودشون را محک بزنند ببینند چی میخوان و چی می توانند باشند

    اونا کاری کردن و چیزی گفتن که شما دلخوری
    خب فرصت به خودت بده که دلخور باشی
    فرصت به خودت بده که قهر باشی


    به اونا هم همین فرصت را بده
    قرار نیس تا 4 روز همدیگه را ندیدید تا تلفنی صحبت نکردید اتفاق خاصی بیفتهکار به طلاق و دادگاه بکشه خدای نکرده

  10. 2 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    yasna1990 (شنبه 26 اردیبهشت 94), بارن (شنبه 26 اردیبهشت 94)

  11. #67
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-23
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    5,315
    سطح
    46
    Points: 5,315, Level: 46
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    رضا جان همونطور که قبلا گفتم پیشنهاد من فقط جدایی

    این خانوم متوقع با طرز فکری که 180 درجه با شما متفاوته و از همه بدتر این که خانوادش از رفتارای اشتباهش حمایت میکنن, در شان شما نیست.

    بیچارت میکنه. خودتو گول نزن بار کج به منزل نمیرسه.

  12. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 آذر 94 [ 00:44]
    تاریخ عضویت
    1394-2-25
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    171
    سطح
    3
    Points: 171, Level: 3
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اقا رضا منم هم سنه خانومتونم...فك كردم چطوري ناراحت نميشم اگه تو اين شرايط باشم ...بهش بگين خيلي دوسش داريدو فقط ميخوايد واسه خودتون باشه و كسي نگاهش نكنه ...به شوخي بندازيدو حرفاي خوب بزنيد بگيد كه اون فقط حق شماست...با زبوووون ميشه ادمارو قانع كرد..از اين كه يع مرد مثل داماداشون ممكنه تحريك شه و غير ه اينا بگيد...بگيد كه به اعتماد ربط نداره ...با محبت زياد يه دختر راحت تر قانع ميشه...بهش ياد بديد به پدر و مادرش همه چيز رو نگه ...منم خيلي چيزا رو بلد نيستم ...

    - - - Updated - - -

    حتمن هم بريد پيش مشاور...شايد شما ها خدايي نكرده راهتون از هم جداست...مشاور حتمن كمكتون ميكنه ...

  13. #69
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها


    خیلی باهات موافقم
    حالا یکی یه ذره تعریفش را کردن یا یه ویژگی منحصر به فرد داره که کس دیگه نداره نباید اینو چوب کنه بکوبونه تو سر همسرش
    طلبکار کسی که نیست !!!! هر چی هستی باش ولی باید ظرفیت داشته باشی منت برا کسی نداشته باشی
    (کلی گفتم)


    چرا یه مدت به خودت و خانمت فرصت فکر کردن نمیدی ؟
    تو الان ازشون دلگیری و اونا هم از تو دلگیر (من کاری ندارم حق با کی هست )

    بزار یه مدت بگذره و دو طرف رو اتفاقات پیش امده فکر کنند خودشون را محک بزنند ببینند چی میخوان و چی می توانند باشند

    اونا کاری کردن و چیزی گفتن که شما دلخوری
    خب فرصت به خودت بده که دلخور باشی
    فرصت به خودت بده که قهر باشی


    به اونا هم همین فرصت را بده
    قرار نیس تا 4 روز همدیگه را ندیدید تا تلفنی صحبت نکردید اتفاق خاصی بیفتهکار به طلاق و دادگاه بکشه خدای نکرده
    سلام
    من تو این 5 ماه هر کاری کردن به دهنم کلمه طلاقو نیاوردم.ایشون یه بار رفته بودیم رستوران حرف از چادر اومد گفتم اگه بگم چادر سرت کن تو یه جاهای خاص میکنی.برگشت چی گفت بهم!!گفت ازت طلاق میگیرم ولی چادر سرم نمیکنم.منم درجا گفتم پاشو بریم یعنی قاطی کردم بد جوری .گفتم بریم طلاقتو بگیر من تورو نمیخوام هنوز هیچی نشده اسم طلاقو راحت میاری دهنت.خلاصه گریه کرد و گفت ببخشید جدی نگفتم.
    حالا مامانش اون حرف. زده گفته بود تا 1 هفته تکلیفتونو مشخص میکنم حالا شده 2 هفته انگار نه انگار ک اون حرف و زده.فک میکرده میرم بهش مثل هر بارمیگم عب نداره من میرم پا پیش میزارم با اینکه تقصیره اونه.ولی این دفعه رو عمرا برم.یکی از خونوادش نیست بیاد بگه گناه من چیه!؟اینا معلومه یکیرو میخوان ک سری خور باشه.فقط دم به دم ازفامیلاش میگفت.بابا من دختر دایی تو نگرفتم ک من دختر از خونواده تو گرفتم.اینقد ادعا برا چیه اخه.
    پول بگی از بابات بیشتر دارم تحصیلات بگی باز از شوهر خواهرات بیشتر دارم.نمیدونم ک موندم خودمم گیج شدم به خدا بعضا میگم زنگ بزنم بگم بیا بریم طلاقتو بدم قانون هر چی گفت بدم برو پی کارت غلط کردم اومدم تورو گرفتم

  14. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام عزیز
    اونقد گفتم ک بهش داماد محرم نیست اونم چشم داره و...
    برگشته گفته اون ندید یا اون سرش پایین بود یا اون اصلا نگا نمیکنه یا اونو ما میشناسیم و...
    ولی دریغ از این ک بیاد بگه ببخشید دیگه داخل میپوشم اگه کس دیگه ای بود خونه اینو نمیگه فقط توجیه کارشو میکنه
    گفت ک لباس نداشتم تو حموم بپوشم گفتم میگفتی من میاوردم گفت نگفتم دیگه چه اشکالی داره میام تو اتاق میپوشم.فقط میپیچونه ...حالا کاری ندارم با اون لباسهای تنگ و بدن نما ک پیش همه میپوشه .میگه مامانم خریده واسم.
    نمیدونم ک دختر های همسن این خانوم من میدونن تو چه عالمی زندگی میکنه .بابا میگم اگه امادگیشو نداشتی پس چرا ازدواج کردی؟!فک میکنه من فقط اومدم واسش بخرم ببرم بیارم رستوران بازار کافی شاپ و ...ول تا اومدم یه چیزی بگم ک این کارو نکن یکم رژ کم بزن اومده جبهه گرفته ک به نظر من کمه.
    موندم چیکار کنم گیج شدم.
    ویرایش توسط reza-m : شنبه 26 اردیبهشت 94 در ساعت 22:17


 
صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.