دوست من ماندگارسلام،
خوب میشه عمق دردی رو که گفتی از گفته هات جس کرد، و هم تلاش بی وقفه ای رو که برای ایجاد و حفظ حالت مطلوب در زندگی خودت متحمل شدی بخوبی عیان هست، دست آوردهای کمی که داشتی ، دلخوشی های زودگذر و خستگی های ماندگار همه پیداست.
اما به نظر من درد اصلی تو یه جای دیگه است ایندفعه اونو درمان کن ببین چی میشه.
بهت توصیه میکنم کمال گرایی رو در خودت بررسی کنی و به قولی به کامل گرایی تبدیل کنی .
همسر تو بواقع امروز از آن توست و هر چیز دیگه ای که فکرش رو بکنی درحاشیه هست ، البته تا وقتی که تو هم همینطور فکر کنی.
از او فقط در حد یک انسان با همه کمی و کاستی هاش، انتظار داشته باش .
آدمی که او هم الان خودش و زندگیش و دارو ندارش رو در اختیار تو گذاشته و حق تو می دونه منتها اشکالاتی هم داره که شاید حتی از اون دستی نباشه که تو فکر می کنی و یه روزی به خودت بیای که ای دل غافل چه عمری رو تباه کردم و اصلا قضیه چیز دیگه ای بود ورای آنچه که دیده می شد.
عزیزم نظر من اینه که شوهر تو داره مسائل خودش رو با خودش حل میکنه.
او مشکلاتی با شناخت خودش و تنظیم روابطش با شما و خانوادش داره .
دیگه شما دردش رو زیادتر نکن وبهش کنار اومدن با یه تهمت رو هم اضافه نکن.
تهمتی به بزرگی یه خیانت به کسی که تو بخاطرش پا روی خواسته بقول شما قلبی قبلی و تمایل خانوادگیت گذاشتی و حالا هم داری با نثار صادقانه آنچه که داری و با متوسل شدن به گفتار و رفتاری نه چندان دلخواه برای ترمیم و تصحیح رابطه ها از خودت تاوان پس می گیری، ...خودت بگو چقدر منصفانه هست؟!
عزیزم دست بردار و فقط کمکش کن.
از زندگیت فقط لذت هاشو ببر و جای بقیه شو هم باز کن، خالی بگذار، تا بیاد.
سخته اما لازم،
از خود گذ شتگی می خواد اما می گذره،
دیر و زود داره اما...








علاقه مندی ها (Bookmarks)