سلام بچه ها ،تا جالا هرچی تاپیک زدم برام مفید بوده
اقای حسین مگه خدای نکرده مرض دارم که تایپک الکی یا اغراق شده بزنم
ولی حرف خوبی زدید مادرم من یکم خیلی ذهنش محدوده کسی هیچ کلاس سواد نداره
16 سالگیش ازدواج کرده همنشینش یک مشت ادم خاله زنک گوشه کوجه هابودن ،اوج امال و ارزوش شوهر کردن و رابطه اش با بابام و سند خوردن خونمون به نامش بوده چه توقعی میشه ازش داشت ،البته فکر کنم درست میگید کمی شکاک هم هست ، و عملا به چیزی جز رابطه زناشویی و زاییدن تو عمرش فکر نکرده تاحالا
البته گاهی یه سری حرفای قلنبه سلمبه ای میزنه مثل اینکه وقت رو هدر نباید داد ،داشنجوها باید چه جوری درس بخونن ، بچه اش(داداش کوچکترم) رو بابام نباید تحت فشار بزاره . ولی واقعا درست میگن که ادمها رو باید از عملشون نشاخت نه حرفشون
سوشیانت گرامی ؛من حتما کاری که شما گفتید رو انجام میدم ،مشکل اینه چون بیرون رفتنم منظم نیس ،یک هفته ای چهار روز یکماه شاید کاری نداشته باشم ، بیرون نرم منظم انجام دادن اینکار سخته ؛ ولی فکر کنم بد نباشه از این به بعد تعداد حمام رفتنمو زیاد کنم تا به صورت عادی شکل منظم به خودش بگیره ،یکماهی با حرفاش مثل قبض اب و گاز مقاومت میکنم ببینم چی میشه ،ممنون سوشیانت
به دنبال خوشبختی و امیدوار، من خودم هم گیج هستم چرا باهام اینجور میکنه و اینقدر دنیاش محدوده ،باورتون نمیشه دوتا خواستگار داشتم گمون میگرد من باهاشون رابطه داشتم که اومدن خواستگاری، ولی محلش ندادم بیخیال شدش. مثه یه تیکه پارچه نجس به ادم نگاه میکنه ،دستمال دست هرکسی
گاهی فکر میکنم حتما خودش همینجوری بوده ، به خودش هم میگم همه مثل تو نیستن
بله مارال خانم من هم اومدم اینجا همین رو یاد بگیرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)