سلام
به نظرم با حرفاییکه زدین اونا به وصلت با خانواده شما علاقه مندند تابلوتر از این که شما رو همراه دخترشون می فرستن خرید؟
بهرحال بهتره به نظر خانوداتونم احترام بگذارید و اونهارو در جریان افکارتون بزارید و بدون موافقتشون جلو نرید
تشکرشده 63 در 28 پست
سلام
به نظرم با حرفاییکه زدین اونا به وصلت با خانواده شما علاقه مندند تابلوتر از این که شما رو همراه دخترشون می فرستن خرید؟
بهرحال بهتره به نظر خانوداتونم احترام بگذارید و اونهارو در جریان افکارتون بزارید و بدون موافقتشون جلو نرید
تشکرشده 8 در 5 پست
وقتی ما میریم اونجا هرشب یا یه در میون میان اونجا یا تو لابی میشینیم گپ میزنیم یا میریم پارکی چیزی مثلا من با پسر عمه و پسر عمو این دختر هم خیلی صمیمی هستم هرسال که مشهد میریم تقریبا کل روز را با هم هستیم یا میریم کافی شاپ یا میریم میگردیم یا حتی مثلا پارسال ما 4.5 روزی با پسر عمو و زن عموش و عموی این دختر رفتیم شمال امیدوارم کامل متوجه شده باشید رابطتمون چجوریه .مثلا پارسال میخواست بره آموزش رانندگی مامانش به من زنگ زده بود فلانی داره میره آموزش رانندگی تنهاست امروز تو هم بیا برو باهاش .البته از 2 دو سال قبل تا پارسال این قضیه خیلی شدیدتر بود ولی پارسال که رفتیم تا امسال این ماجرا کمتر شده دیگه کمتر زنگ میزنه یا پیام میده حالا نمیدونم چی شده که یهو این ماجرا کمتر شده ولی پارسال که ما شمال رفتیم و داشتیم برمیگشتیم به سمت شهر خودمون مامان همین دختر پیام داد که آره یحیی حالا برنامه میچینید و با فلانی (جاریش و برادر شوهرش ) میرید شمال و کاش زودتر میگفتید من و دخترم هم باهاتون میومدیم که منم بهش گفتم ما خودمون هم خبر نداشتیم و یهویی شد از اون تاریخ به بعد دیگه مثل سال قبلش زنگ نمیزد و پیام نمیداد تا الان حتی پارسال چند باری قرار بود بیان شهر ما امسال دیگه حرفشم نزد یا مثلا پارسال عید نوروز دخترش و خود مادره زنگ میزدن پیام میدادن ولی امسال پیامی ندادن من فقط پیام تبریک فرستادم که اونم نوشته ممنون عزیزم عید تو هم مبارک ولی خب دیگه زنگ نزد قبلنا ماهی یه بار را زنگ میزد حده اقل که مثلا احوالمو بپرسه و اینا ولی از پارسال تا الان دیگه زنگ هم نزده
یا مثلا پارسال یه روز نهار میخواستن برن باغشون خانوادگی بعد پسر عموش گیر داده بود به من که تو هم بیا بریم و اونا هم بهم گفتن فلانی را هم بیار منم گفتم من نمیام درسته ماها با هم صمیمی هستیم ولی هرچی باشه من یه غریبه ام شاید زن عموت دختر عموت بخواد راحت باشن یا یه حرفی بزنن من اونجا باشم نتونن راحت باشن خلاصه من نرفتم بعد که رفته بود بابا و مامان دختره گفته بودن چرا فلانی نیومد اونم گفته بود اینطوری گفته اونا هم گفته بودن این حرفا یعنی چی فلانی هم از خودمونه .
ویرایش توسط sam127 : پنجشنبه 07 خرداد 94 در ساعت 15:08
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)