نقل قول نوشته اصلی توسط nana67 نمایش پست ها
خیلی ساده،میری اعلام میکنی بنده مجرد هستم و طالب امر خیر ازدواج،پاهاتم میکوبی زمین مثل وقتی بچه بودی بستنی میخواستی ...
شوخی کردم دوست عزیز ولی باور کن به همین سادگی میتونی خواستت رو بیان کنی امیدوارم به خواستت برسی،اولش مزاح کردم ازین جهت که اطراف من پر از پسرای مجردیه که خانواده هاشون التماسشون میکنن ازدواج کنن و هرچی بخوان براشون حاضر میکنن اما درییییغ از یک درصد علاقه به ازدواج،خداروشکر کنید شما ازون دسته پسران مجرد نیستین،نگران نباشین و نترسین از بیان صریح موضوع به خانواده،اقدام ترس و ازبین میبره،انجامش بدین،موفق باشین


ممنون بابت راهنماییتون

- - - Updated - - -

در ابتدا صمیمانه تشکر کنم بابت وقتی که گذاشتین و مطلب من رو خوندین و حتی دست به قلم هم بردین.
فکر میکنم در بعضی از قسمت ها بسیار موفق عمل کردین و به شناخت خوبی از من رسیدین که برای من از چندتا نوشته بسیار جالب بود.
نقل قول نوشته اصلی توسط raha20014 نمایش پست ها
به نظر من با معرفی ای که از خودتون صادقانه انجام داده اید چنین بر میاد که از کمبود اعتماد به نفسی رنج می برید که شما رو مجبور کرده برای پوشاندن اون تظاهر به قدرتمندی کنید و از موضع غرور و یک سر و گردن بالاتر دیدن خودتون به قضایا نگاه کنید امروزه در علم روانشناسی همه این حالات تشخیص و تعریف شده است.
این قسمت صحبت رو باهاتون موافقم

نقل قول نوشته اصلی توسط raha20014 نمایش پست ها
فردی هستید که به مسائل مالی اونقد اهمیت می دید که ترجیح می دهید که تمام روزتونو سر کار باشید بهترین سالهای عمرتونو خرج کنید ولی در عوض دو تا خونه قسطی بخرید ( من به هیچ عنوان منکر تلاش و کوشش نیستم ولی هر چیزی بهایی داره که ما باید متناسب با اون از خودمون مایه بگذاریم) و همین امر شما رو در مضیقه مالی قرار بده و خانوادتون به این نتیجه برسند که شما توان مالی لازم رو برای ازدواج ندارید
درسته زیاد کار میکنم ولی هدفم اینه که برای خانواده آینده آرامش و رفاه رو به ارمغان بیارم. قسط ها یه روز تموم میشه و چیزی که میمونه رفاه اقتصادی که خانواده ام خواهند داشت و مجبور نیستند مثل من دغدغه مسایل مالی رو داشته باشند. ولی درسته که در عوض اش دارم جونی ام رو به حراج میزارم.
نقل قول نوشته اصلی توسط raha20014 نمایش پست ها
از طرفی به نظر می رسه خیلی سنتی فکر می کنید و در تصمیم گیری برای آیندتون و انتخاب همسر منفعل هستید و معیار لازم در انتخاب همسر ندارید به همین دلیل نشسته اید و منتظر هستید تا خانواده دست به انتخاب همسر بزنند و شما هم وارد زندگی ای شوید که ای بسا مشکلات فراوانی براتون داشته باشه .
من از سن هفده سالگی برای اینده ام برنامه ریزی کردم و هدف این بوده که بتونم یک زندگی خوبی رو تشکیل بدم و همه فعالیت هایی هم که کردم در همون راستا بوده. از درس و مطالعات و رفتار های اجتماعی و پرهیز از بزه و رفتار های ناهنجار و ... بگیرید تا درآمد و کسب موقعیت اجتماعی.
برای همسر آینده ام یک ایده آل هایی دارم و خواستار یک خصوصیاتی هستم که همیشه در ذهنم مرور میشه و تلاش داشته همه اون خصوصیاتی که از ایشان انتظار دارم رو اول خودم داشته باشم.
حالا فقط مشکلم اینه که خانواده چه جوری برای این مهم مطلع بشوند .
بنده به شدت به این نوع از ازدواج که معیار هاتو به خانواده میگه و آنها چند مورد رو بهت پیشنهاد میدند و شما از بین اونها یک گزینه رو پس از بررسی های اولیه انتخاب میکنی و سپس به خواستگاری میری و اگر جواب مثبت نبود ، مورد بعدی رو روش فکر میکنی . اعتقاد دارم . حالا نمیدونم اسم ین روش سنتی هست یا مدرن نمی دونم.
در ارتباط با تجرد خواهرم خودم می دونم صبر کردن کار اشتباهی هست، ولی دلش هم نباید بشکنه.
در ارتباط با فرار از تنهای هم باهاتون موافقم که ازدواج کار اشتباهی هست و لی تنهایی یک از علت های تصمیم من برای ازدواج هست و معیار های بزرگتری نظیر داشتن هم فکر، همزبان، تشکیل خانواده ، ارتقا نسل ، ادای دین به اجتماع با پرورش فرزندان صالح، مسولیت پذیری ، خوشبخت شدن و خوشبخت کردن و ......... رو هم دارم.