ممنون آقا رضا لطف دارین
خداروشکر من تو اون دوران ازدواج نکردم،خانوادمم مخالف ازدواج زودهنگام بودن،اینکه چی شد که من به خودم اومدم بماند اما اتفاقات زیادی افتاد که من تونستم به خودم و زندگیم و افکارم نگاه کنم،الانم مدتیه به خودم قول دادم تا وقتی کاملا از خودم و شخصیتم راضی نشدم شخص دیگه ای رو به زندگیم راه ندم و خداروشکر فعلا مجردم،ان شااله به درجه ای از رضایت از خودم و افکارم و درونم رسیدم اجازه میدم دیگری وارد زندگیم بشه،عرض کردم خدمتتون من از خانومتون خیلی آزادتر بودم و شیطنتم هم بیشتر بود،خانوم شما بخاطر جداییشون بسیار آرامتر شدن،و زود هم ازدواج کردن،وضعیت اقتصادی خانوادشون هم معمولیه پس شرایطشون از شرایط زمان من بهتره،چون من از نظر مالی هم متأسفانه بیش از حد ساپورت میشدم،مطمئن هستم اگر خانومتون متوجه بشن راه رو غلط دارن میرن خیلی زودتر و بهتر از من تغییر خواهند کرد،اگر بهتون علاقه داشته باشن ج ندادن تلفنا و پی اما بخاطر غرور و لجبازیشونه و متأسفانه بی سیاستیه مادرشون،چون جامعه ما جامعه ای نیست که قانون حامی زن باشه،مادرشون بی مهابا حمایت کورکورانه میکنن از دخترشون و این خودش یه مانعه برای اینکه هر دوی شما در یه فضای صمیمی بشینین و صحبت کنین،یه بار گفتم به هر حال ۵۰ درصد این زندگی مال خانومتونه،بذارید ایشون هم برای حفظش تلاش کنه،اگه شما ده قدم برمیدارین بذارین ایشون هم دو قدم برداره،یه نکته منفی هم به ذهنم رسیده اما مطمئن نیستم بشه راحت عنوانش کرد و اینه که شما یک ماهه نرفتین ببینیدش نذارین یهو بشه سه چهار ماه،چون از نظر قانونی اصلا صحیح نیست دختر عقد کرده رو چندماه رها کنین،نمیخوام وارد این بحث بشم فقط خواستم بهتون بگم همه جوانب رو بسنجید،کاش میتونستید با خودش کاملا خصوصی در جایی دور از خانه صحبت کنین،این وضعیت اصلا مناسب دو نفر عقد رسمی نیست،شما کاملا زن و شوهر محسوب میشین،دوست دختر دوست پسراشم مشکلی پیش بیاد میشینن دونفری خصوصی صحبت میکنن و هر دو برای رابطه تلاش میکنن شما که دیگه ...جان کلام اینکه باید به ایشون هم فرصت بدین برای حفظ رابطه و زندگیش تلاش کنه،شما فقط یه طرف این ازدواجین نه دوطرف،اینو فراموش نکنین،موفق باشین








علاقه مندی ها (Bookmarks)