به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 61
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شمیم بهار نمایش پست ها
    وااای میخواید بگید بیاد اینجا رو بخونه ؟؟آقای رضا همسر شما خیلی حساس هستند. شما تو این تاپیکهاتون کلی انتقاد کردین از خودشو و خانوادش
    اگه بیاد اینا رو بخونه که تا آخر عمرتون باید جواب بهش پس بدید، آخه شما میفرمایید ایشون حرف نزده شما رو میرن به بقیه میزنن... اونوقت اگه مستندی به این وضوح گیرشون بیاد که واویلا میشه

    به همینا داشتم فکر میکردم ک یه حرف کوچیکو این همه روش میزاره میره به همه میگه.
    اگه بیاد اینجا دیگه به قول شما تا اخر عمرم باید حرفاشو تحمل کنم.خوبیش این بود ک میدید چی به چیه.ولی از خوبیش بیشتر عواقبش هست .خیلی خیلی حساسه یه انتقاد کوچلورو میگه نکن اونوقت ....یه درسی گرفتم اینه با حرف ازش انتقاد نکنم.باید با عملم نشون بدم. از یه چیزی ناراحتم یا نه.
    مرسی از شما هم ک زنگ هشدار و به صدا دراوردین.
    ویرایش توسط reza-m : پنجشنبه 14 خرداد 94 در ساعت 17:17

  2. کاربر روبرو از پست مفید reza-m تشکرکرده است .

    مهدی سبز95 (جمعه 15 خرداد 94)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا رضا
    مثلا میتونید بگید ما خواستگار دختر داییش یا یکی از فامیلاشون هستیم میخوایم بدونیم که اینا چطور آدمی هستن.داریم به نوعی از همه خانوادش تحقیق میکنیم البته این مثال هست میتونید با خواهرتون حرف بزنید باهم فکر کنید که چی بگید

  4. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 مهر 94 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1393-3-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,345
    سطح
    20
    Points: 1,345, Level: 20
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 51 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون آقا رضا لطف دارین
    خداروشکر من تو اون دوران ازدواج نکردم،خانوادمم مخالف ازدواج زودهنگام بودن،اینکه چی شد که من به خودم اومدم بماند اما اتفاقات زیادی افتاد که من تونستم به خودم و زندگیم و افکارم نگاه کنم،الانم مدتیه به خودم قول دادم تا وقتی کاملا از خودم و شخصیتم راضی نشدم شخص دیگه ای رو به زندگیم راه ندم و خداروشکر فعلا مجردم،ان شااله به درجه ای از رضایت از خودم و افکارم و درونم رسیدم اجازه میدم دیگری وارد زندگیم بشه،عرض کردم خدمتتون من از خانومتون خیلی آزادتر بودم و شیطنتم هم بیشتر بود،خانوم شما بخاطر جداییشون بسیار آرامتر شدن،و زود هم ازدواج کردن،وضعیت اقتصادی خانوادشون هم معمولیه پس شرایطشون از شرایط زمان من بهتره،چون من از نظر مالی هم متأسفانه بیش از حد ساپورت میشدم،مطمئن هستم اگر خانومتون متوجه بشن راه رو غلط دارن میرن خیلی زودتر و بهتر از من تغییر خواهند کرد،اگر بهتون علاقه داشته باشن ج ندادن تلفنا و پی اما بخاطر غرور و لجبازیشونه و متأسفانه بی سیاستیه مادرشون،چون جامعه ما جامعه ای نیست که قانون حامی زن باشه،مادرشون بی مهابا حمایت کورکورانه میکنن از دخترشون و این خودش یه مانعه برای اینکه هر دوی شما در یه فضای صمیمی بشینین و صحبت کنین،یه بار گفتم به هر حال ۵۰ درصد این زندگی مال خانومتونه،بذارید ایشون هم برای حفظش تلاش کنه،اگه شما ده قدم برمیدارین بذارین ایشون هم دو قدم برداره،یه نکته منفی هم به ذهنم رسیده اما مطمئن نیستم بشه راحت عنوانش کرد و اینه که شما یک ماهه نرفتین ببینیدش نذارین یهو بشه سه چهار ماه،چون از نظر قانونی اصلا صحیح نیست دختر عقد کرده رو چندماه رها کنین،نمیخوام وارد این بحث بشم فقط خواستم بهتون بگم همه جوانب رو بسنجید،کاش میتونستید با خودش کاملا خصوصی در جایی دور از خانه صحبت کنین،این وضعیت اصلا مناسب دو نفر عقد رسمی نیست،شما کاملا زن و شوهر محسوب میشین،دوست دختر دوست پسراشم مشکلی پیش بیاد میشینن دونفری خصوصی صحبت میکنن و هر دو برای رابطه تلاش میکنن شما که دیگه ...جان کلام اینکه باید به ایشون هم فرصت بدین برای حفظ رابطه و زندگیش تلاش کنه،شما فقط یه طرف این ازدواجین نه دوطرف،اینو فراموش نکنین،موفق باشین

  5. کاربر روبرو از پست مفید nana67 تشکرکرده است .

    رنگین (جمعه 15 خرداد 94)

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 اسفند 96 [ 08:20]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    68

    تشکرشده 183 در 65 پست

    Rep Power
    31
    Array
    وااااي بجه هااا
    جه حرفيه اخه؟
    نامزد اقا رضا بياد اين جا رو ببينه با اون جيزايي كه ازش شنيدم همه تونو با اقا رضا رو يه جا ميخوره

  7. 2 کاربر از پست مفید shivaram تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 24 شهریور 94), مهدی سبز95 (جمعه 15 خرداد 94)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آترین65 نمایش پست ها
    سلام آقا رضا
    مثلا میتونید بگید ما خواستگار دختر داییش یا یکی از فامیلاشون هستیم میخوایم بدونیم که اینا چطور آدمی هستن.داریم به نوعی از همه خانوادش تحقیق میکنیم البته این مثال هست میتونید با خواهرتون حرف بزنید باهم فکر کنید که چی بگید
    سلام اترین خانوم خیلی ممنون ک منو تو این تاپیک همراهی میکنین
    راستش با خواهرم حرف زدم گفتش ک نه نمیشه رفت پرسید حتما میدونه ک از طرف ما بوده.گفت خونوادشو پرسیدیم دیگه اون زمان همه تعریف و تمجید کرده بودن ازشون.
    دوستان میگن یه ماهه ک از هم خبر ندارین اگه به چند ماه برسه قانون مشکل میشه برام.یعنی از امروز به پایان خرداد 15 روز مونده 14 روز اگه اشتباه نکنم به شروع ماه رمضان مونده.اخر خرداد امتحاناتش تموم میشه یعنی دقیق نمیدونم کی تموم میشه حدس میزنم .میگم تا اون موقع صبر کنم یه موقع اگه تموم شده باشه هماهنگ میشن.
    اگه نشدن ما تماس میگیریم.





    با سلامی دگر بار خانوم نانا دستتون درد نکنه ک زحمت میکشی و لطف میکنین نظراتتون و میگین.اینشالا منم موقع ازدواجتان از طریق تاپیک با خبر شدم هر کمکی از دستم بر بیاد براتون بکنم.براتون آرزوی خوشبختی میکنم.
    اره به گفته خواهرشون ک یه بار اوایل گفت ک خواهرم کجا بود اومده کجا .دستش برد بالا گفت اونجا بود .بعد آورد پای گفت حالا اینجاست.زود ازدواج نکردن 3 سال بعدش ازدواج کردن.درسته وضعیت اقتصادشان معمولی ولی باور کنین دو سه ماه اول ک میومد به خونمون یه بار نشد ک لباس تکراری بپوشه همیشه هم ست میکنه روسریش با مانتوش یا کفشش با کیفش خلاصه خواهرم خودشون تو خونمون میگفتن ک ببین چقد بهش میرسن ک تو این مدت با یه تیپ تکراری نیومده خونمون.منم اقرار میکنم ک تو کمد لباس تو اتاقش اینقد لباس داره ک چشام سیاهی رفت یه بار نگا کردم پرسیدم این همه لباسو میخوای چیکار .گفت ک حالا پشتیهارو ندیدی.

    منم احساس میکردم ک یه خاطر لجبازیشونه و غرورش جواب نداد.

    خب الان من از نظر قانونی مقصر الان دقیقا 1 ماه و 5 روزه ک حرف نزدم باهم.البته خونواده ها 15 روز پیش حرف زدن با هم.قرارم بر این شده ک امتحاناتش تموم بشه بعدش بریم مشاوره.نمیدونم ک اونا انتظار داشتن تا این موقع من زنگ بزنم بهشون.یا نه !!!مادرش به بابام گفته بود ک میخوام تا او موقع ک میخواد ببره خونش نزارم باهم حرف بزنن.راستش به خاطر همین حرفش خونوادم میگن نکنه یه مشکلی داشته باشه خانومت ک اینا اینجوری از خونه بردن حرف میزنن.خونوادم میگن چرا واسه یه چیز کوچولو اینجوری بیهوش میشه میوفته زمین .چندین بار اینجوری شده.بار اخرم ک من بردم رسوندمش خونشون باز اونجا افتاده بود رو زمین پیش خونوادش.و برده بودن بیمارستان.یه بارم تو خونه ما بحث کردیم شب آقا یه سردردی گرفت ک داشت به خودش میپیچید چراغ روشن کردم داد کشید ک خاموش کن.بردمش دکتر .دکتر سرم زد دارو داد پرسیدم از دکتر ک چی شه گفت میگرن همیشه هم دارو مصرف میکنه
    فرصت از این بهتر خانوم نانا من چیکار کنم !!؟یعنی این چن روز صبر کنم ک امتحاناتش تموم بشه یا خودم زنگ بزنم بهش حرف بزنم؟؟

  9. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 مهر 94 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1393-3-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    1,345
    سطح
    20
    Points: 1,345, Level: 20
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 51 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چه عرض کنم،دیگه چیزی بنظرم نمیرسه،ولی نظر شخصیم همونه که هردو باید برای ادامه و حفظ رابطه تلاش کنید،چون شما خطای خاصی انجام ندادین که بگیم باید تنها برای درست شدن مسائل عمل کنین و جلو برین،شما یه طرف قضیه هستین طرف دیگه خانومتون،ایشون هم بالاخره باید این وسط یه قدم بردارن تا شما خیالتون راحت بشه ازینکه به ادامه این زندگی خوشبینن،
    قبل عقد بهتون گفته بودن میگرن حاد دارن؟
    درمورد این بیماری کمی تحقیق کنید و اطلاعاتتونو بالا ببرید،
    من واقعا چیز بیشتری به ذهنم نمیرسه،از مدیر محترم و همیارانشون،دوستان دیگه و مشاوران محترم خواهش میکنم نکته نظراتشون رو عنوان کنن که همه ی ما بهره ببریم،
    بابت محبتتون هم ممنونم آقا رضا،امیدوارم موفق باشین،

  10. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    چقدر بهش فکر میکنی ؟
    ول کن یه مدت به خودت برس داری خودت را نابود می کنی
    چرا نرفتی مسافرت ؟
    فقط به خاطر حرف اونا ؟به خاطر اینکه خانمت ناراحت نشه ؟
    باید یاد بگیری که وقتی یه بحثی بین تون پیش میاد اینقدر شب و روز به مسئله فکر نکنی و خودت را ازار ندی باید تمرین کنی که کاملا ریلاکس باشی

    به نظر من اینا باز عقب کشیدن که شما پا پیش بزاری
    مگه مشاوره رفتن چقدر کار داره که میگن امتحاناتش تمام شه ؟!!!!!!!
    دو ساعت می رفتید مشاوره و یه بستنی می خوردید همه چی تمام میشد نمی فهمم چرا اینقدر پیچیده اش کردن
    این حرفای مادرش کارای خواهراش و مرتب غش کردن های خودش اصلا روال عادی و منطقی نداره

  11. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 تیر 94 [ 16:06]
    تاریخ عضویت
    1394-3-06
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    306
    سطح
    6
    Points: 306, Level: 6
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان اجازه هست منم یه نظری بدم؟
    آقای رضا سلام چندبار خواستم با نوع اندیشتون مخالف کنم ترسیدم دوباره کوهی از انتقاد بشنوم
    ولی یه چیز خیلی مهم :شما انقدر مسءله حجاب خانومتون و بزرگ کردین که از یه موضوع خیلی مهمتر دور موندی اونم اینکه چند تا خواهر زن دارین که موزیانه تو زندگیتون موش میدوونند از اون سه تا لباس زیر تو حمام پیداست که این خانواده باشما سر لج دارند
    آقا رضا اگه خانمتون فقط یک درصد به حرف خواهراش گوش بده شما در آینده مشکلات خیلی بزرگتر از خندیدن به حرفای پسر دایی دلقکش دارین یا مدل لباس پوشیدنش یا...
    ولی درمورد غش کردنش حاضرم قول بدم مسءله مهمی نیست این اتفاق وقتی به اعصاب یه دختر فشار بیاد میافته ذهنتونو درگیر مسایل خیلی مهمتر بکنید

  12. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 آذر 94 [ 10:05]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    1,254
    سطح
    19
    Points: 1,254, Level: 19
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    96

    تشکرشده 22 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقا رضا
    میگرن چه حاد باشه چه خفیف مشکلی نیس یعنی باید دارو مصرف کنن
    تو یه اتاق تاریک حتما باشن بدون سر و صدا
    میگرنهای شدید بعضی موقعها میرن بیمارستان سرم میزنن حالت تهوع هم دارند

    تو خانواده ما میگرن یه چیزه ارثیه ولی خداراشکر من از نوع خفیف میگرن را دارم
    چیز مهمی نیس که بخوای نگران بشی فقط نباید خیلی عصبانیش کنی همین

  13. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظرم الان دیگه موقع تصمیم گیری برای شمایت که باید چه روشیو انتخاب کنی

    الان خانواده. همسرت اینو متوجه شدن که دیگه بهتر ازشما گیرشون نمیاد پس دارن کاری میکنن که شما بری دنبالشون اگر اینکارو بکنی به نظرم یک روزی در آینده نه چندان دور باز کم بیاری

    ایشون گفتن طلاق نمیخواد پس اگر طلاق مطرح باشه تقصیرات به گردن شما انداخته میشه

    ایشون همسر رسمی شما هستن وداره یک فاصله بین شما میفته به خاطر دخالت های خانوادش.
    در فامیل ما یک دختری هست که تک دختر و بسار و زیبا ایشون هم زندکیشو از دست داد به خاطر دخالتهای مادر خودش.پس اینو در نظر داشته باشید که خانواده ایشون بیشتر از این نباید دخالت داشاه باشند و حتی در صورت نیاز اوناهم بباید به مشاوره مراجعه داشته باشند.

    شما و خانوادت بسیار مهربون هستید و اونا دران از این موضوع به نفع خودشون استفاده میککند وشما باید مراقب این رفتارهاشون باشید

    در صورت امکان کاری کنید که قبل از مشاوره خودش تماس بگیره

    ولی خودتون برای مشاوره تماسی نگیرید این کار به صرر شماست.من هودم دخترم که دارم اینو به شما. میگم.

    اجازه بده اونم برای زندگیتون تلاش کنه.


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.