ببین شرایط خیلی سخته خدا میرسونه درست میکنه همه حساب و کاملا درسته ولی عقل و منطق هم رکن اصلی
من خودم با فردی نزدیک 4 سال زندگی کردم و بارها گفتم که ندارم و وضع خانواده ام چی جوریه و این خانم بسیار وضع مالی بهتری از من داره و کاملا آگاه بوده به همه چی
اما الان که رفتم خواستگاری میگه بخاطر خانواده ام یه سری چیزا رو قبول کن که من تاحالا این کارو نکردم
مثلا من بارها گفتم که میخوام ساده شروع کنم زندگیمو و روپای خودم باشم مهریه 14 سکه میخوام بکنم و دستاتو هم میبوسم روز عقد تقدیمت میکنم ولی 300 400 یا 1000 تا رو کلا بیخال شو
یا مثلا در مورد مراسم خیلی رک من به پدرش گفتم
من چاکر دخترتونم هستم هرچی بخواد نه نمیارم بهش ولی باید بدونه من ندارم اگه چیزی میخواد باید قرض کنیم و فشار رو زندگیمونه نه خانواده ام دارن نه چیزی و این فشار شاید باعث دوری از هم بشه تو زندگیمون
و له خودشم گفتم من 20 میلیون واسه عروسی سرمایه زندگی ماشین یا هرچی تو بگی دارم
حالا تو تصمیم بگیر و گفتم من با این 20 تومان یه عروسی ساده میتونم بگیرم شان خانواده تو بالاتره اوکی بیان جلو هرچقدر دوست دارن خرج کنن اصلا مجلس بگیرن 200 میلیون
راستش واسه همین بحثا یکم دلخوری پیش اومده اما جنگ اول بهتر از صلح آخر
الانم وقتی دختر دید من یکم تو این موارد ثابت قدمم راستش داره به خیلی چیزا فکر میکنه و حق بهم میده که این پسر از 4 سال پیش هیچ دروغی نگفته و بارها و بارها این حرفا رو گفته و من تایید کردم و واقعا داره باهام راه میاد
تو هم داداش اگه دوست دارم به تاپیک من سر بزن تا ببینی که شرایط منم عین خودت بوده ولی اول توکل کن به خدا بعدشم واقعا صداقت داشته باش و همین اول زندگی حرفتو با دروغ نزن رک بگو ندارم فوقش نمیدن بهت ولی اگه صلاحت باشه و مصلحت باشه اتفاق بیافته بدون تو قلبشون جا داری چرا چون انسان کمال گراس و تلاش میکنی برای بهترینا و اینارو میبینن و بهت احتترام میزارن و بیشتر میخوانت
- - - Updated - - -
ببین شرایط خیلی سخته خدا میرسونه درست میکنه همه حساب و کاملا درسته ولی عقل و منطق هم رکن اصلی
من خودم با فردی نزدیک 4 سال زندگی کردم و بارها گفتم که ندارم و وضع خانواده ام چی جوریه و این خانم بسیار وضع مالی بهتری از من داره و کاملا آگاه بوده به همه چی
اما الان که رفتم خواستگاری میگه بخاطر خانواده ام یه سری چیزا رو قبول کن که من تاحالا این کارو نکردم
مثلا من بارها گفتم که میخوام ساده شروع کنم زندگیمو و روپای خودم باشم مهریه 14 سکه میخوام بکنم و دستاتو هم میبوسم روز عقد تقدیمت میکنم ولی 300 400 یا 1000 تا رو کلا بیخال شو
یا مثلا در مورد مراسم خیلی رک من به پدرش گفتم
من چاکر دخترتونم هستم هرچی بخواد نه نمیارم بهش ولی باید بدونه من ندارم اگه چیزی میخواد باید قرض کنیم و فشار رو زندگیمونه نه خانواده ام دارن نه چیزی و این فشار شاید باعث دوری از هم بشه تو زندگیمون
و له خودشم گفتم من 20 میلیون واسه عروسی سرمایه زندگی ماشین یا هرچی تو بگی دارم
حالا تو تصمیم بگیر و گفتم من با این 20 تومان یه عروسی ساده میتونم بگیرم شان خانواده تو بالاتره اوکی بیان جلو هرچقدر دوست دارن خرج کنن اصلا مجلس بگیرن 200 میلیون
راستش واسه همین بحثا یکم دلخوری پیش اومده اما جنگ اول بهتر از صلح آخر
الانم وقتی دختر دید من یکم تو این موارد ثابت قدمم راستش داره به خیلی چیزا فکر میکنه و حق بهم میده که این پسر از 4 سال پیش هیچ دروغی نگفته و بارها و بارها این حرفا رو گفته و من تایید کردم و واقعا داره باهام راه میاد
تو هم داداش اگه دوست دارم به تاپیک من سر بزن تا ببینی که شرایط منم عین خودت بوده ولی اول توکل کن به خدا بعدشم واقعا صداقت داشته باش و همین اول زندگی حرفتو با دروغ نزن رک بگو ندارم فوقش نمیدن بهت ولی اگه صلاحت باشه و مصلحت باشه اتفاق بیافته بدون تو قلبشون جا داری چرا چون انسان کمال گراس و تلاش میکنی برای بهترینا و اینارو میبینن و بهت احتترام میزارن و بیشتر میخوانت








علاقه مندی ها (Bookmarks)