بر فرض که من تونستم بی خیال باشم (که نمیشه) همسرمو چی کارش کنم !!! مدام از حرکات باجناقشو خواهرم ناراحت می شه و میاد به من می گه که ببین چه برخوردی باهام دارند منم بهم می ریزم می بینم واقعا بهش بی احترامی می کنند
همسر من 37 سال سنشه و دامادم 23 سال ولی این پسره انقدر پررو هست که نگو...اصلا احترام نگه نمی داره
انقدر زرنگه به خواهرم دستور داده که تمام کابینتای خونه تو کلید پریزا و نمی دونم سنگ دسشویی و ... همه شو عوض کنه (یعنی بابام باید بکنه ها!!!)
به همه دست می ده اما تا به همسرم می رسه اکراه داره همسرم واسش بلند می شه احترامشو نگه می داره اما اون مدام ضایعش می کنه !!!


با خواهرم که نمی شه حرف زد من با خوبی بهش می گم میفته سرم با قهر و عصبانیت و ناراحتی پاسخمو می ده !!
اگر همسرم کمک نکنه پدر و مادرم دلخور می شند من دیگه حوصله ی سرزنشای اونا رو ندارم
همسرم واسش مهم نیست کمک مادرم می کنه بیشتر وقت ها من نمی گذارم می گم به همسر من چه مربوطه بخدا گناه داره دلم می سوزه واسش...همسرمن همه ش کار کنه و این داماد الدنگم بخوره و بخوابه !!!


آره من واقعا ضعیفم...کاش خواهرزن سلیطه بودم تا حالشو می گرفتم !!!