ااقا کمال نمک پاشش باشه کتابم چاپ شد خبرت میکنم شب به شب قبل خواب برات بخونن.گلوله نمک انقد مزه نریز هلاک شدیم
من نگفتم این موضوع رو زندگی ما تاثیر داشته یا نداشته چون اصلا بهش فکر نمیکنم و اصلا پیگیر هم نشدم اینارم از سعید شنیدم.فقط اینو تعریف کردم تا بدونید چطور اطرافیان از من کینه به دل گرفتن و هرکاری که بتونن میکنن.من نگفتم کارشون اثر داشته.که اگه اثر هم داشته یه روزی هم باید تاوان بدن هم جواب خدا رو بدن چون من به زندگی کسی کاری نداشتم.من فقط خواستم جو منفی که علیهم درسته شده از دروغها و دخالتها تا همچین کارای سطح پایینی رو براتون توضیح بدم.حتی اگه من به این مسائل هم اعتقاد میداشتم این طرز برخورد شما اصلا درست نیس.اگه هنوز متوجه منظور صحبتم نشدین مهم نیس فقط اینجا بحث درست نکنید.
تعدادی از کاربرای عزیز بودن که با دلسوزی جواب دادن.بقیه یا حرص دلشون از جای دیگه رو اینجا خالی کردن یا مثلا میخوان مچ منو بگیرن که به خرافات اعتقاد دارم.اینطور حرفا برام اهمیت نداره و جواب دادنم فقط برای اینه که موضوع براشون روشن بشه. کسی اینجا نیس نظارت کنه؟؟؟
elsay جان درسته من بلاخره مسئول ازدواجم هستم اما باور کن هیچ اطلاعی از ازدواج نداشتم.الان خیلیا 17 ساله هستن خیلیم راحت ازدواج میکنن و راضین اما من خیلییی سریع بدون هیچ شناختی ازدواج کردم.خداروشکر سعید آدم بدی نبود وگرنه معلوم نبود چی به سرم میومد اما هضم این موضوع برام سخت بود.بعد هم که اتفاقات بد میفتادن و من نمیتونستم تو زندگیم بالانس برقرار کنم.
در مورد دانشگاه.خب سعید که مقصر نبود اما مشخصه با اون حال و احوالات من نتونستم درس بخونم برا کنکور.چون روزانه بودم نتونستم انصراف بدم عزیزم.
نه سعید مشکلی با کار و درسم نداره اگه شرایط خوب باشه.در جواب یه دوست دیگمونم گفتم من کاری رو شروع کردم که خدا رو شکر توش موفقم و اینجا که کسی منو نمیشناسه که حمل بر تعریف بشه اما خیلی از طرف اساتید این رشته تحسین شدم که ادامه بدم تا یکی از بهترینای این کار بشم.
الان شرایط جوریه که نمیدونم سعید رو چقدر دوس دارم؟همونقدر که دوسش دارم همونقدر ازش دلخورم؟نمیدونم واقعا ادامه زندگی به صلاح جفتمون هست یا نه؟یا شرایط باید چطوری باشه تا بشه یه زندگی خوب داشت؟
یکی از دوستان گفتن باید از سعید عذرخواهی کنم.عزیزم من اینکارو کردم چون میدونم اذیت شده.وقتی میدونم حق داره دلیلی نداره عذرخواهی نکنم.
کوهنورد جان نمیدونم جریان آقای تنهایی چیه؟واجب شد برم موضوعشونو بخونم.
لیلیا جان حتی اگه دیگران از رفتارمونم متوجه مشکل میشدن خیلی بهتر از اینه که سعید ببینه چی به من میگن.و چطور خودشو آدم خوبه قصه کرده و من آدم بده شدم.این منو خیلی ناراحت کرده.
آقا داوود حق با شماست.حقیقتش من خیلی خستم از فشار زیادی که تحمل کردم.الان شرایط اصلا اوکی نیس که من بگم باشه از نو شروع کنیم.به نظرتون چیکار باید کنم؟
آقا احسان حرفاتون به دلم نشست چون حس میکردم از دلتونه.میدونم سعید اذیت شده.بخدا منم خیلی اذیت شدم خودشم اینو خوب میدونه.شاید خانم شما هم از چیزی میترسه یا ناراحته که انقد بیقراره.حرف مردم مهم نیس اما نه در صورتی که همه علیهت رفتار کنن.تازشم رفتار سعید منو بیشتر رنجونده.اون سکوت های بی موقش.اگه منو نمیخواد چرا راضی به طلاق نمیشه؟اگه میخواس چرا کمک نکرد؟
دختر جوان عزیز ممنونم.من دلم میخواد تصمیمی بگیرم که به صلاح جفتمون باشه.تو این تصمیم به مشکل خوردم.چون از یه طرف برای طلاق میدونم مشکلات زیادی دارم و البته اگر بخوام دوباره ازدواج کنم ممکنه کسی باشه که خیلی اخلاقهای بدی داشته باشه.و منو اذیت کنه.به هر حال طلاق برای من آسون نیس چون من حمایت کسی رو ندارم.
اما برای ادامه زندگی هم تردید دارم.اون بالاتر هم نوشتم همونقد ک سعید رو دوس دارم همونقدر ازش دلخورم.سعید فقط صبوری کرد کمکم نکرد.حمایت که من توقع داشتم رو ندیدم.شرایط دور وبرم هم خیلی منفیه.تا میخوام بهش علاقمند بشم همه ای شرایط جلوی چشمم میاد.
آنی جان من ارتباطم باهاشون خیلی محدوده اما تا منو میبینن انقد حرف میزنن و من سکوت میکنم تا بدونن اصلا نه حوصله بحث باهاشونو دارم و نه به اونا مربوطه اما ول نمیکنن.وقتیم میبینن من چیزی نمیگم پشت سرم حرف میزنن.کی پای اینهمه آدم رو به زندگیمون باز کرد؟اگر دخالت کردن خوبه منم بلدم حرف بارشون کنم و یکی دوبارم گفتم اما بی فایدس از رو نمیرن.
من از دور و بریا دلخور هستم اما از سعید بیشتر دلخورم.نمیتونم بگم به بقیه چرا حرف مفت میزنن اما نباید توقع داشته باشم سعید انقد در مقابل همه چی منفعل نباشه؟
امشب یا فردا سعید میرسه.نمیدونم چی باید بهش بگم؟اصلا حرف خاصی باید بزنم یا عادی باشم؟
میدونین دلم میخواد برم یه جای دووور.تنها
شیدا جون درسته اونم بی تجربه بوده.درسته.اما الان چی؟نمیتونه انقد مقابل همه چی ساکت نباشه؟
درسته شوهرم خداروشکر مشکل حادی نداره اما منم زن گیری نبودم.از اینه که بهش بگم همه جا دنبالم بیا.منو ببر و بیار.نه اینطور نبودم.الانم برای هر نبومدم پیش دوستم.اصلا یاد ندارم قهر کرده باشم و از خونه زده باشم بیرون که سعید بیاد منت کشی.بیشتر وقتایی که خستم و تحت فشارم میام اینجا.
نه نههه اگه سعید سختگیرتر بود واقعا ازش زده میشدم.خداروشکر اینطور نیس.
مشکلاتی که برای طلاق گفتی درسته.اون بالا هم راجبش نوشتم
چرا افسرده شدم.خیلی زیاد.
انتخاب نهایی سخته.خیلی.
پیش مشاور هم رفتیم ولی هردومون راضی نبودیم جالب نبود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)