به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 68
  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 شهریور 94 [ 23:22]
    تاریخ عضویت
    1393-9-03
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    5,161
    سطح
    46
    Points: 5,161, Level: 46
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    588

    تشکرشده 383 در 141 پست

    Rep Power
    49
    Array
    مادر شوهرى كه بدون پول عروسش رو از خونه بندازه بيرون همون بهتر كه نباشه... اونم فقط واسه اين كه عروسش چادر سرش نيست، بعضيا فقط از ايمان حجاب و دولا راست شدن رو ياد گرفتن، ميدونم الان همتون مى ريزين سرم ولى من جاى اين خانم بودم يه ثانيه همچين خونواده اى رو تحمل نمى كردم، خودشون خودشون رو نقض مى كنند
    حالا نميدونم كى محرمه كى نامحرم ولى مادر شوهر چهارصد ساله ى آدم بياد بگه چرا عموى شوهرتو بوس كردى ولى من نكردم خيلى زور داره، اونم عمويى كه ديگه اينو جاى دخترش ديده خودش اومده جلو... بعد باز همونم از حجاب مى بينن ميگن چون روسرى سرت نبود اون اومد ماچت كرد خب وقتى اينقدر كوته فكرين چرا مياين با يه خونواده امروزى وصلت مى كنين كه بعدا دختر بيچاره رو بدبخت كنين
    حالا شما هم كه اينقدر تبريك و دست و سوت و هورا كشيدين فكر نكنين مشكلات مراجع هم همينجا تموم شد، اون جواب هاى قلمبه سلمبه اى كه شوهرشون دادن كاملا مشخصه كه چى تو سرشونه، ميخوان اين خانم رو از اين رو به اون رو كنند، اصلا شوهرشون هم بشه پنجه ى آفتاب اون مادر شوهر و پدر شوهرى كه واسه يه قهر دوره نامزدى تهديد كردن ميريم واسه پسرمون زن مى گيريم رو بايد با تريلى از روشون رد شد، ببخشيد ولى خيلى حرص خوردم، قبلا هم نوشتم، كاش زودتر تاپيكتو مى ديدم
    متاسفانه اينجا همه ميگن خفه خون بگير تا مادرشوهرت دوستت داشته باشه، به نظرم بايد راجع به رفتارهاى زشت مادرشوهر و پدرشوهرت با همسرت حرف بزنى، وگرنه باز تقى به توقى ميخوره قهر و دعوا و حرف طلاق (آخه كدوم مرد سالمى چون همسرش بهش گير ميده حرف طلاق ميزنه)

    - - - Updated - - -

    خود شوهرم يبار رفتيم شمال خونه گرفتيم شب بود همسايشون تشرف داشت به بالکن بدونه شرت رفت تو بالکن منم ناراحت شدم گفتم حداقل اين پارچه رو بپيچ دورت . شايد به خيالش گفته شبه کي ميبنه.

    آخه مادر همچين مردى چطور به خودش اجازه ميده به عروسش بگه چادرى شو؟ مردى كه دست بلند مى كنه، خسيسه، حالا چهارتا آيت الكرسى و آيه ى قران خوند شد فرشته ى بى بال؟ چرا آخه بعضى از شماها اينقدر بد قضاوت مى كنين و همه تقصيرهارو انداختين گردن طلوع زيبا؟ واقعا چشم نداشتين درد دلهاشو بخونين
    ميدونين مشكل اينجاست كه خودش هم جورى رفتار مى كنه كه انگار مقصره
    دوستم اميدوارم خوشبخت شى ولى حتما يه مشاوره برو، من بوهاى خوبى از رفتار شوهرت و خونواده ش به مشامم نمى رسه

  2. #52
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 27 تیر 94 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    322
    امتیاز
    6,682
    سطح
    53
    Points: 6,682, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.9%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class31 days registered5000 Experience Points
    تشکرها
    354

    تشکرشده 728 در 228 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مبارک باشه خانوم طلوع زیبا
    اما فکر نکن همه چیز تموم شده ها!! نه اتفاقا باید بیش تر دقت کنی تا خدایی ناکرده دوباره دچار مشکل نشید
    براتون آرزوی خوشبختی و سعادت دارم.
    =====================

    خانوم ساشا چه دل پری داری خواهر :) راستی ازدواج کردی با علی آقا؟!

  3. 3 کاربر از پست مفید بانوى مهر تشکرکرده اند .

    sasha (پنجشنبه 21 خرداد 94), سوده 82 (پنجشنبه 21 خرداد 94), طلوع زیبا (پنجشنبه 21 خرداد 94)

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    مرسي از همتون خيلي لطف دارين بچه هاي همدردي عالين. انشالا همه مشکلاتشون حل بشه خدا خودش حواسش به همه هست.


    من ديشب اومدم پست گذاشتمو رفتم خيلي خسته بودم دوش گرفتم خوابيدم. يه خوابه با آرامش بعد از مدتها
    خيلي انرژي دارم
    هيچوقت فکر نميکردم روزي برسه براي حرف زدن با شوهرم استرس يگيرم چون موقع حرف زدن صدام ميلرزيد و اونم فهميد طوري نشست که من راحت حرف بزنم. هر چي پل بود خراب کرده بودم اصلا نميشد از کسي طلب کمک کرد


    بايد اينجا تاپيک هاي ديگه براي خودم بزنم. کلا بايد يه تاپيک بزنم واسه آشتي با خانواده شوهر.با برادر شوهرم چون قبلا تو خونمون پيش مامانمينا بهم ميگفت من ازت خواستم خواهرم بشي اما شما خيلي بد حرف ميزني. شوهرم ميگفت فعلا خيلي زمان ميبره.


    اين چند ماه بدترين روزاي عمرم بود . شوهري که تحمل نداشت بهش sms بدم يا انگشتم بهش بخوره . خيلي تنها شده بودم احساس ميکردم هيچکس دوسم نداره و صدامو نميشنوه. خصوصا اين احساسو داشتم خدا ديگه نميخواد صدامو بشنوه و منو به حال خودم رها کرده چقدر بد بود ؛ همش احساس ميکردم وسطه باتلاقم دارم ميرم توش خدا ديگه نميخواد دستمو بگيره، فکر کنم کلا تو باتلاق فرو رفته بودم و فقط دستم بيرون مونده بود و خدا دستمو گرفت. همه باهام بد شده بودن. تا مرز طلاق رفتيم و حتي خودم داشتم براي طلاق اقدام ميکردم.


    شوهرم به من و خانواده ام بي ادبي نميکرد از بس من بهشون فحش دادم و عصبي ميشد ديگه تحملش سخت شده بود و يبار زد تو گوشم گفت اينو براي صلاح زندگيمون زدم که بفهمي هر چي دلت ميخواد از دهنت در نياد هر کاري دلت ميخواد انجام ندي و اگر همين فحشارو به خودتو خانوادت بدم تو چيکار ميکني بدون تا ابد صبور نميمونم .واسه اينکه منو تو شرايط خودش بزاره فحشاي خودمو به خودم گفت اما بعدش ديگه باز من فحش ميدادم اينکارو نکرد.


    ميگفت چرا فکر ميکني من مشکلاتمونو به خانواده ام ميگفتم .ميگفت يبار تو پارکينگ تو ماشين بودم از بس تو فکر حل مشکلاتمون بودم و ديگه نميدونستم بايد چيکار کنم رفتم خونه به قران رجوع کردم که نوشته به جايي رسيدين که نميتونين خودتون حل کنين از بزرگانتون و ريش سفيدان طلب کمک کنين. من هر کاري کردم نميتونستم مشکلو حل کنم ديگه رفتم خانوادمو در جريان جدايي گذاشتم و چندين بار اومدن خونتون اما مشکل حل نشد و تو حرف حرفه خودت بود.
    سن جفتمونو بزاري روي هم، سن باباي من يا باباي خودت نميشه پس اونقدرا تجربه دارن و زندگي کردن که بتونن ما که اول راهيم کمکمون کنن و نبايد ناديدشون گرفت.




    عموي شوهرم بغلم کرد شوهر من اصلا ناراحت نشد چون مثبت انديش ترين فرديه که بخواد فکر کنه به قصد لذت بوده يا هدفي بوده
    اصلا شوهر گيري نيست يبار اون اوايل بهم گفت اگر حرفي ميزنم که اينطوري باش يا اگر ميگم جايي ميري بهم بگو فقط براي خودته و گرنه اگر احساس ميکني دارم بهت گير ميدم بهم بگو.


    ميگه تا جاي ممکن مثبت انديش باش اگر نشد منفي نگاه کن و ميگفت الان برو وايسا اين معتاد و مثبت نگاهش کن نه با مثبت نگاه کردنه تو مثبت ميشه نه با منفي نگاه کردن تو منفي ميشه ، فقط اون خود تو هستي که اگر مثبت نگاه کني آرامش ميگيري و اگر با مثبت انديشيت تلقين کني به فردي ممکنه مثبت بشه.


    من بهش ميگفتم مثلا کار ميکني اون کسي که باهاش پروژه داري مرده خوبي نيست. ميگفت من که نميتونم بگردم يه تيم افراده با ايمانو جمع کنم با هم کار کنيم اگر آدم بدي باشه اگر خوبي داشت خوبي ياد ميگيرم اگر خب بدي داشت سست عنصر نيستم که بديشو ياد بگيرم. منظورش اين بوده. و حرفش اين بوده توي مسجد که نميشه گناه کرد و بگي من چون مسجديم پس آدم خوبيم نخير اگر رفتي تو جمع آدماي بد و خوب موندي و بدياشونو ياد نگرفتي اون با ارزشتره نه که تو مسجد همه نمازو قران ميخونن.
    براي سپاه بود فکر کنم يه پروژه اي داشت توي اتاقه حفاظت اطلاعات ميگن چيه اون اتاقه ميگفت هيچکسو اونجا راه نميدن به خاطر امنيتي بودن و درهاي ضد شنود. اما منو به راحتي براي ورودو خروجم آزاد گذاشته بودن حتي گاهي اوقات تنها بودم چطوري اونا اعتماد ميکردن من موندم تو به من بي اعتمادي.


    بالکن رفتن شمالشم که شب بود برقاي خونه خاموش بود و همه جا تاريک بود رفت دو ثانيه ای حولشو يهن کنه بياد اما من همش تو ذهنم اين ميگذشت نکنه هدفي داشته اونطوري رفته و خودش ديروز ميگفت تو آدمي هستي براي خودت يه فيلمي رو تو ذهنت play ميکني و همشم ساخته ذهن خودته و اون فيلم با واقعيت اصلا فرق داره و هميشه نگرشت منفيه. بعد ماه رمضون هم باز قراره بريم شمال خودمو تو سفر بهش اثبات ميکنم.


    نگران بچه آيندشم بود ميگفت بعد همسر به عنوان مادر بايد بچه من طوري تربيت بشه که بايد مرتب باشه با ادب باشه درس خونو اهل مطالعه باشه وقتش به بطالت نگذره من نميخوام يه بچه ولگردو بي بند وبار و بي تربيت داشته باشم بايد خوب تربيتش کني.فکر کنم نگران اون حرف من بود که يبار چند ماه پيش تو عصبانيت بهش گفتم بچه دار هم بشيم بزرگ کردن بچه تو هيچ ربطي به من نداره. البته من ديوونه وار عاشق بچه ام خيلي ني ني ميخوام کي بشه منم بچه داشته باشم فقط محض اذيت کردنش گفتم و گرنه من تموم وجودمو واسه بچم ميزارم. و آخرشم به شوخي ميگفت به تو بره که خيلي شيطون ميشه خدا به دادمون برسه من اصلا بچه شيطون دوست ندارم




    کلا تو رابطه منو شوهرم هر چقدر نگاه ميکنم انگاري هر مشکلي پيش اومده من باعثش بودم و فکر کنم کاري کردم ديگه داشت کفر هم ميگفت. اونروزا اشکش در اومده بود ميگفت من چيکار کردم من چه گناهي کردم اي زندگي مستحقمه چرا خدا ميبينه تو عذابم کاري نميکنه چرا اين همه دعا ميکنم اثري نداره اما آدماي بد دارن با خوشي زندگي ميکنن.


    ساشا ميدوني گيرام چطوري بود؟ ميگفتم اون مرده که باهاش پروژه داري خوب نيست و نبايد باهاش کار کني اگر قرار بود بره کار کنه مجبورش ميکردم پروژه رو به هم بزنه اگر نميزد ميگفتم خودت به هم نزني خودم زنگ ميزنم بهش. يا نبايد آزانس عموت بشي و کافي بود کسي رو جا به جا کنه يا براي کسي کاري کنه تا مدتها سر اون قضيه پدرشو در ميوردم. اصلا کلا اجازه هيچکاريو نداشت. و جايي رسيده بود که براي هر کاريش از من اجازه ميگرفت يعني هر کاريش. به جايي رسيده بود براي رفتن به خونه داداشش از من اجازه ميگرفت. اما خب ديد اينجور نميشه زندگي مرد. ساشا شوهرم خسيس نيست شده تو يک روز دو تا ست کامل برام لباس خريده(مانتو کيف کفش شلوار شال) و شده رفتیم بیرون برام چیزی نخریده چون پول نداشته و دستش تتنگ بوده(ما هر بار میریم بیرون تا جای ممکن برام خرید میکنه). قبل اومدن پيش من پدر شوهرم بهش گفته بود اگر شما خوب باشيد همه چي درست ميشه. خانوادش اصلا دخالت نميکنن اما چون دعواهاي ما به اونا کشيده شد هر کس يه چيزي ميگفت. من ميدونم تو ميخواي چي بگي اما خود من باورم نميشد هر شکي که بهش داشتم همیشه اشتباه از آب درميومد. اين همه پسر تو عمرم ديدمو ارتباط داشتم اما با همشون فرق داشت. مثلا شوهرم قرانو حفظه نميخوام بگم حالا چون حفظه شده خوب اما نشان از گذشتشه که يللي تللي نکرده، من ياهوشو و ايميلو جميلاشو بدون اينکه خودش بدونه چک کردم اما چت هاش فقط درباره کار بود با خانوما هم فقط صحبته کار بود و حتي با دوستای صمیمیش چت ميکرد وسطاش ميگفتن ميخواهيم با يکي دوستت کنيم ميگفت نه من تا حالا دوست دختر نداشتم تا به الان نميخوام ميخوام زن بگيرم (خب این آقا حتی دوست دختر هم نداشته اونم مجردیش که به کسی تعهدی نداره چتشم ماله شش ماه قبل عقد ما بود) يا تو فيسبوکش فقط تبليغات کاراشون بود و همه دوستاش پسر. حالا فيسبوک من بیستا تا دختر که دوستام بودن دو هزارتا پسر خودش میگفت عکستو بردار و پسرارو حذف کن و بعدش گفت کلا حذفش کن کاري که نداري اونجا.
    مادرشوهرم به خاطر چادری نبودن منو بیرون نکرد به خاطر فحشام دیگه دوست نداشت منو ببینه به خاطر اینکه نمیذاشتم پسرش با فامیلا ارتباط داشته باشه یا اینکه خودش میگفت تو پسرای منو به جون هم انداختی انقدر بینشون احترام بود حالا پسرمن(شوهرم) با برادرش تندی میکنه ، تو بین برادرا جدایی انداختی که حتی خونه برادرش نمیتونه بره و خودشون از خونه گذاشتن رفتن بیرون منو دایی هم رفتیم و حتی با این حال پدرشوهرم تو اتاق بهم گفت اون ناراحته سنی ازش گذشته و باهات دعوا میکنه و تو فراموش کن موقع ناهار خوردنی مادرشوهرم دیس غذارو برام گرفت گفت غزل جان بکش اما با ناراحتی. من بهش حق میدم ناراحت بشه اما خیلی دیگه ناراحتیشو زیاد شورش کرده بود. من فحشای بیشورو کصافت ندادم!!! خیلی بد خیلی
    من به یه وکیل میگفتم بهم میگن میریم زن میگیریم براش گفت میدونی اینو میگن که شما رو تحریک کنن دست از زندگی برداری مهرتو ببخشی و معمولا زنا نمیتونن زن دوم رو تحمل کنن میان بهشون این حرفارو میزنن


    نماااااااااازمو ميخونم. اين ديگه از اون قولا نيست. آخه خيلي به خدا قول ميدادم که مثلا دختر خوبي ميشم يا اصلا نماز ميخونم اما بعد حل مشکل و گرفتن حاجتم همه چي فراموش ميشد. ديگه تا جايي رسيده بودم روم نميشد طلب حاجت کنم.


    يه جمع بندي از گذشته در واقع ب قول شوهرم از گذشتت درس بگير. درس زنگي من:


    ادب ادب ادب. تحت هر شرايطي حفظ بشه.
    نگرش منفي جاشو بده به نگرش مثبت و مثبت انديش بشم.
    شک و بي اعتمادي ممنوع
    احترام پدر و مادر و بقيه خانواده و اقوام شوهرم واجبه چون اقتدار شوهرمو ميبره بالا و شوهرمو خوشحال ميکنه.
    نماز خوندنم ترک نشه
    به شوهرم انرژي مثبت بدم تا تو کارش موفق باشه
    آويزون نباشم. واااو چقدر واژه اش بار منفي داره اصلا به آدم حس بي ارزشي ميده
    تمرين کنم مهارت هاي همسر داري رو خوب ياد بگيرم بعدشم هم مامان شدن
    شوهرمو محدود نکنم و بهش اعتماد داشته باشم و استرس نداشته باشم واي نکنه قراره يکي بيادو ازم بگيرتش
    همين جا بيشتر ياد ميگيرم

  5. 3 کاربر از پست مفید طلوع زیبا تشکرکرده اند .

    پرواز1 (پنجشنبه 21 خرداد 94), رنگین (پنجشنبه 21 خرداد 94), سوده 82 (جمعه 22 خرداد 94)

  6. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من چقدر مشکل دارم
    تر خدا سرزنشم نکنید
    ما آشتی کردیم اما یه مشکل داشت شوهرم که نشد حل کنم
    میخوام بگم خب مثبت اندیشی نباید در حدی باشه که آدم خودشو به حماقت بزنه
    مشکلم اینه اون خانومه کیه که تو گوشیش سیوه
    این مشکلمو چیکار کنم، آدم چطوری میتونه با دیدن نام خانومی فکر مثبت کنه.
    میخواستم دیروز بهش بگم اما ترسیدم بگه برو بمیر بابا تو آدم بشو نیستی همش شکاکی این فلانیه یا نمیدونم یه چیزی دیگه بگه

    شاید میگن زمان آدما رو تغییر میده رو شوهر من صدق کنه. مشاور که رفتم انقدر با اطمینان میگفت قطعا کسی پشت قضیه است و مردا تو شرایط روحی وقتی به سمت کسی کشیده بشن اونو ناجی خودشون میدونن
    اگر خیانت کرده چرا گفت برای شمال رفتنی قبلش میبرمت لباس آزاد میخرم برات راحت باشی، شاید خیلی پر ظرفیته شاید هم منو نمیتونه از دست بده هم اونو . اینا افکارمه

    اینو چیکار کنم حالا
    ویرایش توسط طلوع زیبا : پنجشنبه 21 خرداد 94 در ساعت 21:44

  7. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 فروردین 98 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    7,709
    سطح
    58
    Points: 7,709, Level: 58
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    521

    تشکرشده 526 در 206 پست

    Rep Power
    65
    Array
    سلام
    رفتی گوشی همسرت رو چک کردی؟
    شاید میخواد امتحانت کنه ببینه عوض شدی یا خیر

  8. #56
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 27 تیر 94 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1394-2-31
    نوشته ها
    322
    امتیاز
    6,682
    سطح
    53
    Points: 6,682, Level: 53
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 99.9%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class31 days registered5000 Experience Points
    تشکرها
    354

    تشکرشده 728 در 228 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرفای ضد و نقیض می زنی
    یه جورایی با عقل جور در نمیاد !!!
    اینو دقیقا می شه از عنوان تاپیک قبلیت فهمید که هیچ ارتباطی به محتوای تاپیک نداشت

    http://www.hamdardi.net/thread-38732.html

    نمی دونم چرا همه ش فکر می کنم مخمون رو کار گرفتی :)

  9. 2 کاربر از پست مفید بانوى مهر تشکرکرده اند .

    sasha (پنجشنبه 21 خرداد 94), کمال (پنجشنبه 21 خرداد 94)

  10. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 دی 94 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1394-3-09
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    1,080
    سطح
    17
    Points: 1,080, Level: 17
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 30 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چیش ضد و نقیضه؟
    من که چند تا پست قبلتر هم نوشتم شماره یه خانومی تو گوشیه شوهرمه و گفتم میگن میریم زن میگیرم و من نوشتم حتما همینه که شمارشه اما از دهنم بیرونش میکردم
    چرا کسی با دقت پستای منو نمیخونه بعد منو محکوم میکنین


    برای خودمم ضد و نقیضه چون شوهرم دیروز میگفت فکر نکنی خبریه و اگر خواستیم جدا بشییم معنیش اینه که من با کسیم اما شماره خانومی تو گوشیش هست


    تاپیک قبلیم ایرادش چیه بانوی مهر؟؟؟

    من گوشیشو چک نکردم جیمیلش رو برای سینک کردن بازی دارم روی تبلتم یه بار جیمیلو آپدیت کردم تمام شماره های سیمکارتشو برام آورد

  11. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 مرداد 95 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1393-1-12
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    2,977
    سطح
    33
    Points: 2,977, Level: 33
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 220 در 65 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمیدونم این مشاوری که رفتی چقدر میشناختی ولی جدیدا زیاد دیدم که آدمها میرن پیش مشاور و دقیقن به خاطر حرفهای نسنجیده مشاور زندگیشون بهم میریزه
    به هر مشاوری نمیشه اعتماد کرد
    بعدشم یه شماره اصلن چیزی نیست که بخوای حتی بهش فکر کنی به هر دلیلی میتونه اون شماره رو سیو کرده باشه مثلن کاری.
    ببین الان دوباره اون افکار منفی کار دستت میده.آدم باید حواسش جمع باشه ولی نه اینکه به هرجیز کوچیکی گیر بده

  12. کاربر روبرو از پست مفید شمیم بهار تشکرکرده است .

    سوده 82 (جمعه 22 خرداد 94)

  13. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 شهریور 94 [ 23:22]
    تاریخ عضویت
    1393-9-03
    نوشته ها
    183
    امتیاز
    5,161
    سطح
    46
    Points: 5,161, Level: 46
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class3 months registered5000 Experience Points
    تشکرها
    588

    تشکرشده 383 در 141 پست

    Rep Power
    49
    Array
    ميدونى چيش ضد و نقيضه؟
    گفتى شوهرم موقع بغل كردن من آيت الكرسى خوند، نماز خوندم چه ميدونم اومد بغلم كرد، موقع عقد رفته بود تو اتاق با صوت قرآن ميخوند، از اونور نوشتى بهم گفته با تاپ هم بيام جلوى دوستاش مشكلى نيست، يا خودش بدون شورت حتى ميره تو بالكنى كه مشرفه به ويلاى همسايه!
    گفتى شوهرم فرشته ست يه جا ديگه گفتى كتكم مى زد، منو به زور پاى پياده اينور اونور مى برد، خرج عقد رو انداخت گردنم از اونور گفت برات عروسى نمى گيرم خريدهامم خودم گذاشتم رو خريد عقد ، بعد يه جا ديگه گفتى هر چى ميخواستم تهيه مى كرد!
    الان هم ميگى شماره دختر تو گوشيشه!
    به نظرم فورس ماژورى عزيزم واسه مشاوره... به نظرم شوهرت هنوز نميدونه از زنش و زندگى چى ميخواد! مردى كه زنشو با نيم تنه ببره تو بالكن واسه تماشاى منظره ديگه چه جورى ميخواد به لباس و رنگ موش گير بده؟
    راستى يه سوال! يه جا گفتى از پونزده سالگى دختر نبودى! بعد نوشتى نه رابطه نداشتيم! خيلى برام عجيبه كه چطور اولا يه دختر پونزده ساله اينقدر آزادى بيش از حد داره كه دوست پسر ميگيره حتى تا حد رابطه، بعد ميگه من خونواده م مذهبى هستند!
    كلا با نظر بانوى مهر موافقم، منم حس مى كنم سر كارمون گذاشتى يه جاهايى، ولى اگر راست باشه اينها كه گفتى حتما حتما وقت بگير مثلا از دكتر فرهنگ يا دكتر گلزارى تو سمينارهاشون شركت كن يا مشاوره خصوصى برو

    بانوى مهر جان ٢٣ مرداد عروسيمونه عزيزم

  14. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 20:51]
    تاریخ عضویت
    1394-1-26
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    2,867
    سطح
    32
    Points: 2,867, Level: 32
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 327 در 165 پست

    Rep Power
    52
    Array
    یعنی چی اسم اون خانم سیو کرده؟یا فامیلش؟مثلا نوشته فاطمه؟یا فاطمه خانم یا خانم محمدی یا فاطمه محمدی؟کدومو نوشته بود توی سری تماساش ندیدی با این تماس زیاد داره یا کم چون اگه با کسی زیاد رابطه داشته باشی گوشی اسمشو جزو ویژه ها میبره البته من نمیگم برو گوشیش چک کنا میدونم عزیزم همین خیلی اعصاب ادمو داغون میکنه فعلا بزار شرایط نرمال شه بعدا وقت هست اینو بگی


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.