سلام کاربر zzzz من نمی دونم شما جزو کدوم دسته هستی قصد برچسب زدن ندارم یه عده که بخاطر مشکلات و برای جلب توجه کردن دیگران هوای خودکشی میزنه به سرشون و در واقع قصد این کار هم ندارن ... یا جزو دسته دوم که دیگه ته خط رسیدن.
من خودم جزو دسته دوم هستم. از طرف کسی که 10 سال دوستش می داشتم و 2 سال باهاش تمام تلاشم کردم خیانت دیدم.
پاک پاک حتی یک نگاه بد به دخترا نکردم چون نمی تونستم ... پدرم درومد خودم به ارشد دانشگاه خوب برسونم وقتی رسیدم همچی اوکی بود چشم باز کردم دیدم طرفم بهم خیانت کرده مثل اب خوردن شرف من رو باخودش برده...
حس غریبی بود پوچی تمام خصوصا اینکه من مذهبی هم نیستم خودم بچسبونم تو دوران از دست دادن به نیایشکه کاملا مسخره و بی معنا هم بود... پدرم درومد صبح شب ثانیه به ثانیه تو خوابگاه فکر خودکشی جدام نمی کرد... تو شهر غریب جمعه ها انگار داشتند شکنجم می کردن...... 5-6 ماه وضعم این بود من که هرروز اصلاح می کردم صورتم رو 2-3 ماه اصلا ریشم نزدم..... طرفم حتی به ... هم نبود یه زنگی بزنه... یک روز هیچ کس خوابگاه نبود دیگه داشتم کار تموم می کردم. میدونی؟ خیلی سخته شاید دوباره فرصت میدادن تموم می کردم... همچی تموم شده بود ولی دقیقه 93 منصرف شدم..
الان خرداد ماه هستش ترم دوم درسم مرخصی گرفتم. واقعا تنهایی بد دردی هستش.. ورزش سنگین و پیاده روی سنگین شروع کردم بقدری پیاده روی سنگین و طبیعت گردی شروع کردم همه پاهام درد می کنه و تاول زده انگشتام...
خیلی خیلی موقعیت های شغلی رو بخاطر دختره از دست دادم... جامعه امروزی خودم از دست دادم چون متاسفانه ستون زندگی خودم گذاشته بودم اون دختر!!!!!!!!!!!!! جالبه دختره نه ظاهر خوبی داره نه باطن بس که مغروره...
الان اینجا هستم بعد 9 ماه به این نتیجه رسیدم که بقول البر کامو یا نیچه نمی دونم هر آنچه که تو را نکشد قوی ترت می کند
شما هم تو شرایط سختی هست بدون اگه تصمیم به عدم خودکشی داری فقط روزای سخت و ابری رو باید تحمل کنی من بعد 9 ماه هنوزم اسمونم ابری هست و قبول کردم چون عشق 10 ساله تو 9 ماه فراموش نمیشه فقط می دونم الان دیگه خودکشی نمی کنم چون قوی تر شدم زیر بار این فشار. خودکشی بکنی همون افراد که باعث شدن تو خودکشی بکنی بعد از تو هم پشیزی برات ارزش قایل نیستن لااقل فکر دو سه نفری باش که دوستت دارن و قلبا دوست دارند. سعی کن فعالیت و درگیری فیزیکی داشته باشی ذهنت کمی اروم بشه مرور زمان... منم هنوز بهتر نشدم خوبم نیستم متوسطم نیستم... از بدترین حالت ممکن به بدتر رسیدم سعی دارم به متوسط برسونم ...







که کاملا مسخره و بی معنا هم بود... پدرم درومد صبح شب ثانیه به ثانیه تو خوابگاه فکر خودکشی جدام نمی کرد... تو شهر غریب جمعه ها انگار داشتند شکنجم می کردن...... 5-6 ماه وضعم این بود من که هرروز اصلاح می کردم صورتم رو 2-3 ماه اصلا ریشم نزدم..... طرفم حتی به ... هم نبود یه زنگی بزنه... یک روز هیچ کس خوابگاه نبود دیگه داشتم کار تموم می کردم. میدونی؟ خیلی سخته شاید دوباره فرصت میدادن تموم می کردم... همچی تموم شده بود ولی دقیقه 93 منصرف شدم..

علاقه مندی ها (Bookmarks)