به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 369

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام دوستان
    من الان حالم خیلی خوبه... خیلی خوب...
    ولی راستش چند وقت حالم خوب نبود... خسته بودم... فکری،روحی،قلبی....
    اصلا فکر نمی کردم این قدر دختر بی جنبه ای بشم و یه روزی نسبت به موضوع خواستگاری حساس...
    نمی دونستم چمه... هیچ کاری نمی تونستم بکنم... هیچ کاری... حتی حوصله تایپ کردن هم نداشتم...
    ممکن بود تو مهمترین مساله زندگیم همین جوری تصمیم بگیرم و دیگه می خواستم همه چیز تموم بشه... اما خدا بهم رحم کرد و گذشت...
    تو دلم خیلی حرف داشتم اما نمی تونستم تبدیل به کلمه کنم... انگار تو دلم تلنبار بود... می خواستم فقط تو این دنیا یکی منو بفهمه...
    یکی بگه من فهمیدم چی می گی... نه که الکی بگه فهمیدم...نه... می خواستم یکی واقعا تمام حرفام که وقت ناراحتیم به کلمه تبدیل نمی شن خودش بفهمه...

    رفتم قم... حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها)...
    چقدر خوبه... حضرت معصومه خودشون دختر هستند و حس می کردم ایشون همون کسی باید باشن که می تونن بفهمند من چمه...
    اولش نتونستم هیچی بگم... هیچی... اصلا نمی دونستم چی بگم... حتی اشکم هم درنیومد...

    نزدیک ضریح یه پسر بچه ای گم شده بود و به شدت گریه می کرد و این ور اون ور می دوید. گم شده بود. یه جا نمی ایستاد تا بفهمم اسمش چیه...
    به زور نگهش داشتم مجبور شدم الکی بهش بگم آقا پسر من مادرت را می شناسم حتما پیداش می کنم. اسمت چیه؟ اسمش را بهم گفت. به یه خادم تحویلش دادم بعد هم رفتم چند جا اعلام کردم که یه پسر به این نام پیدا شده. بالاخره پیدا شد... خواهرش گمش کرده بود...
    نمی دونم چم شد وقتی پسر بچه پیدا شد انگار فهمیدم چمه.... فهمیدم باید چی بخوام.....
    من گم شدم... آره من هم یه جور گم شدم... من باید مشخصاتم را به یه آدم مطمئن بدم تا پیدا بشم....
    به حضرت صادقانه مشخصاتم را گفتم... خیلی صادقانه... تونستم حرفام را بزنم.... خیلی درد و دل کردم... هر چی تو دلم بود گفتم... هر چی شکایت هم بود گفتم...

    خیلی حالم خوب شد... هنوز کامل پیدا نشدم ولی آرومم چون می دونم بالاخره پیدا می شم.چون به شخص مطمئنی خودمو سپردم...و یه واسطه خیلی خوب پیدا کردم...
    برای بعضی ماجراهایی که داشتم و روح و روانم را داغون کرده بود یا نسبت به بعضی عذاب وجدان داشتم جدا جدا یه نماز زیارت خوندم و بعد هر نماز هرکدوم را می سپردم به حضرت و تمام...

    احساس کردم تمام احساسات منفیم و شاید هم بی خودیم را تو شهر قم جا گذاشتم و اومدم.
    الان خیلی حس خوبی دارم. اون شعر را شنیدین که رضا صادقی خطاب به امام رضا می خونه ؟
    یه قسمتش اینه: بین تردید زمین و آسمون... گم شدم بلکه منو پیدا کنی...
    گاهی واقعا خوبه آدم گم بشه و بعد دوباره پیدا بشه... چون دفعه بعد که داره خودش را پیدا می کنه به یه چیزهایی پی می بره که قبلا نمی دونسته و بعد می فهمه چقدر براش مهم و مفید بوده.

    راستی دوستان برای همتون از ته ته دلم خیلی دعا کردم و نماز زیارت خوندم... خیلی هاتون را با اسم نام بردم... و در موردتون ویژه دعا کردم...خیلی ها همین جوری یادم میومدند... خلاصه دعای من که یقینا قابل نیست اما کرم حضرت معصومه حتما خیلی زیادتر از این حرفاست...
    دخترخانومای سایت خیلی یادم بودین... خیلی زیاد... از حضرت خواستم که این بار که میام همدردی بتونم برای بقیه دخترا مفید باشم و راستش بعدا یه تجربیاتی دارم که بهتون می گم.(بعد هم شاید خداحافظی...)

    من پیشنهاد می کنم هر دختری که دلش گرفته اگه می تونه حتما حتما بره حرم حضرت معصومه... مطمئنم خیلی خیلی حالتون خوب میشه.من فکر می کنم ما دخترا خیلی پارتی خوبی پیش خدا داریم... الحمدالله...
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : شنبه 23 خرداد 94 در ساعت 18:58

  2. 12 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    Aram_577 (یکشنبه 24 خرداد 94), nazi1371 (سه شنبه 23 تیر 94), فدایی یار (شنبه 23 خرداد 94), فرشته مهربان (شنبه 23 خرداد 94), فرشته اردیبهشت (دوشنبه 25 خرداد 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 01 مرداد 94), مسافر زمان (دوشنبه 25 خرداد 94), اعجاز عشق (دوشنبه 25 خرداد 94), بانوى مهر (شنبه 23 خرداد 94), شیدا. (شنبه 23 خرداد 94), صبوری (شنبه 23 خرداد 94), صبا_2009 (دوشنبه 25 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.