سلام بنیتای عزیز
من مشکلت رو درک میکنم،چون خواهرم هم همین مشکل رو داره.
خواهرم تو سن ۱۷ سالگی ازدواج کرد با یکی از اقوام،شوهر فوق العاده
ای داره که همه ما دوستش داریم،زندگی خوبی هم دارند ولی باز
خواهرم رضایت نداره،میگه چرا من تو اون سن ازدواج کردم؟میگه
سحر(من)چون عاشق شوهرش بود احساس بهتری نسبت به شوهرش
داره،ولی من عاشق شوهرم نیستم،همش گلایه داره،با اینکه هر کسی
جای خواهرم بود میتونست بهترین احساس رو تو زندگی با شوهرش
داشته باشه،میدونی چیه عزیزم؟
مشکل خواهرم اینه که هنوز نتونسته با خودش کنار بیاد که دیگه
زندگیش همینه،اونم شوهرشه،چه بخواد چه نخواد،پس بهتره به
جای غر زدن و ناله کردن اول با خودش و احساس خودش کنار بیاد،
بنیتا جان،شما اول باید این رو بپذیری که آقا سعید دیگه همسر شماست،
حالا بخوای غصه گذشته رو بخوری که اصلا فایده نداره،حسرت بخوری
که چی بشه...اول با خودت ، احساست کنار بیا.
بقیه مشکلات رو بعدش میتونی حل کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)