سلام یاسنا جان.من هم خیلی حالت های شما رو داشتم و دارم و اینجا هم چندتا تاپیک مطرح کردم ولی جوابی نشنیدم و دیگه هم تاپیکی ایجاد نخواهم کرد .میدونی چرا؟ به نظرم چون یه دسته که خودشون درگیر مشکلات بزرگی هستن که نمیتونن بیان یکنفر دیگه و مشکلاتشو تحلیل کنن مثل یک مشاور یا روانشناس خبره
اما جوابی که من برای شما دارم اینه.ببخشید ولی گاهی ما از خوشی زیاد و بی مشکلی میفتیم دنبال مشکل.منظورم نیس شما مشکلی نداری.ولی اگه بیای و به مشکلات بزرگی که یکسری تو زندگی دارن نگاه کنی اونوقت نمیشینی خواستگارای قبلیتو با شوهرت مقایسه کنی که واقعا اشتباهه.بجاش میای زندگی الانت رو میسازی. تو باید ببینی مثلا شوهرت چندتا معیار اصلی مثل اخلاق وفاداری و مرد زندگی بودن ویا خسیسه و یک لقمه نون که میزاره سر سفره زنش باهزار تا منته اخه من زیاد دیدم.

باورکن خیلیا هستن به خاطر مشکلاتشون نمیتونن واسه یک سال از زندگیشون برنامه ریزی کنن اینقدر کنترل زندگیشون دستشون نیس ببین این سرگردونیه واقعا
کسایی هستن که باید لحظه ای بخندن باور کن الکی بخندن

ببین چی از زندگیت میخوای. اون کسی که دکترا هم داره یا دنبال زن خوبه یا دنبال شوهره حتی افراد زیادی هم هستن که تو دانشگاهای عالی تدریس میکنن ولی مشکلات عدید ه دارن یعنی زندگیشون کامل نیست. تو که متاهل هستی زیاد در ادامه تحصیل میتونی عجله نداشته باشی و حتی اگه مشکل مالی نداری در سرکار رفتن نیازی به عحله نیست به نظر من. اول شرایط زندگیت رو بساز به نظر من شما که متاهلی این اولویت اولته .وقتی به یک ارامش روحی روانی رسیدی بعد ببین میخوای سرکار بری یا ادامه تحصیل رو واقعا علاقه داری. شما یک دختر خونه نیستی که هزار تا فشار از اعضای خونه و فامیل روش باشه یک پله جلوتری و برای ادامه تحصیل زمانیکه حالت خوب باشه تا سالهای سال وقت داری.
قدر زندگیتون رو بدونید