گفتین دلایل منطقی وجود داره بابت کار نکردن خانم ها کاش این دلایل و عنوان میکردین ولی تاحالا کسی دلایل منطقی به من نگفتن تا بنده قبول کنم که کار نکنم و ادامه تحصیل ندم.
سلام خانم بیخیال
اینکه گفتم دلایل منطقی ، منظورم دلایلی غیر از بدبینی و شکاکی بود ، مثلا من اگه بخوام دلیل خودم رو بگم ، خود من 6-7 سال از بهترین سالهای طلایی اخیر زندگیم رو مشغول رشد و توسعه کسب و کارم بودم و غالبا بخاطر کارم این مدت خودم رو از نعمت ازدواج محروم کردم .... و چه به اشتباه و چه درست ، ازدواج رو فدای کارم کردم.... اما حالا ، محرومیت تمام این سالها ، یکجورایی برام عقده شده و حالا که کارم به حدی از بلوغ رسیده و مثل گذشته ها برام درگیری و گرفتاری زیادی نداره ، دوست دارم هر زمان که ازدواج کردم ... همسرم یک همسر فول تایم باشه تا بتونم کنارش جبران تمام اون سالها خلا بشه.... من علاقه ندارم یک همسر پارت تایم داشته باشم که نصفش همسر من باشه و نصفه دیگه اش یک دانشجو یا یک کارمند باشه (حداقل چند سال اول زندگی ) ... مثلا اگه گفتم جیگرم!! کاسه کوزه ها رو جمع کنفردا یا هفته دیگه میخوایم یک مسافرت یکماهه بریم ، هزار و یک دغدغه درسی و امتحانی و کنکوری و کاری و مرخصی و تعهد به جای دیگه نداشته باشه .... یا مثلا اگه ساعت ده صبح بهش اس ام اس زدم ، گفتم عشقم کجایی میخوام بیام ماچت کنم ، نگه الان سر کارم هستم ، ماچت رو تا ساعت 4 عصر نگه دار...
خواستگاری دختر خانمی رفته بودم که حدود 6-7 سال دیگه قصد ادامه تحصیل داشت ، و بعد هم قصد کار کردن.... وقتی ازش پرسیدم خوب وقتی صاحب طفل شدیم ، کی میخواد اطفالمون رو نگه داره؟ به من گفت خوب شما هستی دیگه ، شما نگهشون میداری.... علیرغم اینکه اصلا جواب منطقی از نظر من نبود و هیچ وقت نقش یک مادر رو پدر نمیتونه ایفا کنه و در بهترین حالت یک پدر فقط میتونه یک پرستار بچه خوبی باشه نه یک مادر خوب ... اما من به اون دختر خانم کاملا حق میدادم ، چون که بافت خانوادگی اونها به این شکل بود .... توی خانواده اونها هم ، مادر شاغل بود و خیلی از مسائل نگهداری و تربیتی بچه هاشون به عهده پدرشون بود و دختر خانم از این سیستم الگوبرداری کرده بود.... و اینکه چیزی که من متوجه شدم که ممکن هم هست درست نباشه اینه که ، دختر خانمها توی موضوع اشتغال و فعالیتهای اجتماعی ،معمولا خیلی از مادرهاشون الگوبرداری میکنن ... و به نظر من اینکه دختر خانمی بصورت خانوادگی علاقه به اشتغال و تحصیل داشته باشن و یک پسر بخواد دختر خانم رو منصرف کنه از این موضوع ، این اشتباه هست چرا که در حقیقت این موضوع یک اختلاف فرهنگی خانوادگی هست نه یک اختلاف ساده سر شاغل بودن یا نبودن خانم ، که اگر هم دختر خانم انصراف بده از اشتغال، بعد ها احتمال اینکه این مسله توی زندگی جایی سر باز کنه ، هست...
با تمام این توضیحاتی که بالا دادم یک نکته ای همیشه من مدنظرم هست ... وقتی یک کارگردان ، یک فیلمنامه رو میخونه و میخواد از روی اون یک فیلم بسازه ، همون اول کار یک تصویر کلی از فیلم توی ذهن کارگردان نقش میبنده ... اما وقتی کارگردان در عمل درگیر ساخت فیلم میشه ، در نهایت فیلمی که ساخته میشه خیلی میتونه متفاوت باشه با اون تصویر اولیه ای که توی ذهن کارگردان نقش بسته... یک جاهایی از فیلمنامه ، موقع ساخت فیلم ، ممکنه تولید کردنش با توجه به امکانات امکان پذیر نباشه ، یکجاهایی ممکنه خیلی بهتر از اونچیزی که توی فیلمنامه هست ، بشه تولید کرد ، یکجاهایی ممکنه بازیگرها بصورت بداهه دیالوگهایی بگن و.... ولی در نهایت محصول نهایی با اون تصویر اولیه کارگردان متفاوت خواهد بود....
حالا به نظر من هم زندگی متاهلی همین موضوع رو داره ، یعنی اینکه ما مجردها ، یک تصاویر خیالی و یک ارزوها و نقشه هایی برای زندگی مشترکمون توی ذهنمون میسازیم ... ولی واقعیت اینه که اون محصول نهایی در زندگی متاهلی و اون چیزی که در واقعیت اتفاق میفته ، غالب اوقات متفاوت با اون ذهنیات و ارزوهای ما هست و افرادی توی زندگی متاهلی موفق هستند که همیشه امادگی منطبق شدن با شرایط غیر قابل پیش بینی رو داشته باشن و یک کارگردان انعطاف پذیر باشن... برای همین مثلا من میگم یک همسر فول تایم میخوام ... اما شاید در زندگی مسائلی پیش بیاد که اینطور نشه یا اینکه مثلا لذت این فول تایم بودن در همون یک دو سال اول زندگی مشترک باشه و بعد رشد و هیجان و ارضای طرفین به نحوه دیگه ای امکان پذیر باشه.... پس نباید خیلی روی این خواسته ها تعصب داشت...
خانم بیخیال ، گرچه خودتون استاد هستید ولی همینطوری ، حالا که دور هم هستیم ، منم بعنوان شوهر خاله دامادیک نکته ظریف و فنی بگم که باز بعدا نگن ، نود و سه لال میشدی این نکته رو میگفتی؟ البته اصلا منظورم شما نیست ، با توجه به پستتون این موضوع برام تداعی شد گفتم شاید برای دوستان مفید باشه...
توی نوشتتون هست که دوست دارید مثلا شاغل بشید یا ادامه تحصیل بدید و... چون غیر از علاقه خودتون ، پدرتون هم این موضوع رو دوست داره و مشوق شما هست و....
یک دختر خانم ، دوست نداره که شوهرش ، یک ادم وابسته به دیگران باشه ، مثلا یک ادم مامانی باشه که منتظر باشه ببینه مادرش یا پدرش چی میگن .... دختر خانم ها دوست دارن ، یک شوهر با استقلال فکری و عملی داشته باشن .... حالا این موضوع برای اقا پسرها هم فکر میکنم صادق باشه ... مطمئن نیستم همه اینطوری باشن لااقل من خودم این مدلی هستم ... چه توی خواستگاری و چه توی زندگی ، اینکه دختر خانم از حرفها و ارزوها و خواسته های پدر و مادرش بگه ، یک سم قوی برای خراب شدن رابطه هست و خیلی دافعه داره .... مثلا من بعنوان پسر از دختر خانمی که یکسره بخواد حرفها و خواسته ها و علائق پدر و مادرش در مورد دخترشون رو توی مکالمه های دو نفره و توی زندگی خصوصی دو نفرمون مطرح کنه ، دفع میشم .... چون توی یک زندگی و رابطه دو نفره ، ادم دوست داره بتونه روی استقلال همه مدله ی طرف حساب باز کنه ...
یادمه خواستگاری دختر خانمی رفته بودم ، وقتی رفتیم صحبت کنیم ، دختر خانم از هر ده کلمه ، هفت کلمه از پدرشون نقل قول میکرد.... پدرم اینو گفته ، پدرم اینو میخواد ، پدرم اینجوری دوست داره و.... با خودم گفتم بابا ، من اگه با این خانم ازدواج کنم ، دو روز دیگه که بخوام ماچش کنم ، احتمالا بهم میگه : "ممد اقا بابام گفته وقتی گونه ام رو ماچ میکنی ، گازم نگیر ، فقط یک تماس سطحی با گونه ام داشته باش".... خلاصه این شد که نشد....







فردا یا هفته دیگه میخوایم یک مسافرت یکماهه بریم ، هزار و یک دغدغه درسی و امتحانی و کنکوری و کاری و مرخصی و تعهد به جای دیگه نداشته باشه .... یا مثلا اگه ساعت ده صبح بهش اس ام اس زدم ، گفتم عشقم کجایی میخوام بیام ماچت کنم ، نگه الان سر کارم هستم ، ماچت رو تا ساعت 4 عصر نگه دار...

علاقه مندی ها (Bookmarks)