سلام 
شما در چندین مولفه هوش هیجانی دچار ضعف هستید. همین طور باید مهارت های کوپینگ (مقابله ای ) رو هم برای اینکه بتونید ارتباط موثرتری با دیگران برقرار کنید ، یاد بگیرد.
در همین سایت (همدردی) مطالب زیادی هم در مورد هوش هیجانی و هم در مورد راهبردها و استراتژی های کوپینگ (مقابله ای ) هست. می تونید یه گشتی در تالار و مقالاتش بزنید. من یه سرچ کلی کردم خیلی مطالب آورد.
هوش هیجانی یعنی : مدیریت و درک احساسات به این صورت که با استفاده از مولفه های آن استرس و تنش رو از خودمون دور نگه داریم .دیگران رو درک کنیم و با اونا به طور موثرتری ارتباط برقرار کنیم. تنش هایی که در زندگی مون باهاشون مواجه می شیم رو ازشون فرار نکنیم یا تسلیمشون نشیم بلکه با این تنش ها مواجهه بشیم (به صورت کار آمد البته ) .
اگه یاد بگیریم که احساساتمون رو مدیریت بکنیم و تعادل رو در زندگی خودمون و محیطی که درش زندگانی(نظریه بروفن برنر سیستم های اکولوژیک :p ) می کنیم برقرار کنیم یعنی از هوش هیجانی نسبتا بالایی برخورداریم. اگه احساس رو تحت کنترل خودمون در بیاریم و مدیرتشون کنیم دیگران جذب ما میشن .
ی
ه سری راهبردها و تکنیک هایی که در زمینه موجوده :
اول از همه باید خودمون رو از استرس و تنش دور نگه داریم ؛ از احساسات خودمون و دیگران آگاهی کامل داشته باشیم. مثلا در همین شرح حالی که شما مطرح کردیدن در مورد خودتون :
"بدترین مشکلاتم داشته باشم رو لبم مدام لبخند هست
تو مهمونی مثلا با یکی دارم صحبت می کنم با روی باز و با لبخند باهاش حرف می زنم اما اون طرف خیلی معمولی هست...یا یکی روشو به طرف من می کنه من بهش لبخند می زنم و اون خیلی بی اعتنا سرشو بر می گردونه"
وقتی یه نفر بدترین مشکل رو داره لبخند نمیزنه باید علت ناراحتی خودتون رو پیدا کنید . اگه خودتون نمی تونید باید از مشاور کمک بگیرید. پیدا کردن علت کار نداره کافی وقایع روزمره رو در نظر بگیرد. به صورت تیتر وار دربیارید روی یه کاغذ بنویسد. این میشه مرحله شناسایی علت . بعد برای هر کدوم از این علت ها دلیل بیارید. دلیل منطقی. دلیل منطقی نداشت نادیده بگیرد. نود درصد مواقع علت غیر منطقی هست (نظریه الیس ) . کلی از استرسهامون اینجوری حذف میشه. حالا میرسیم به قسمت دوم حرف شما یعنی " شما لبخند می زنید، طرف مقابله معمولی نگاه میکنه یا سرش رو بر می گردونه! " خب شاید در مورد اون موقعیت یا گفتگو یا موضوع نظرش و دیدگاهش متفاوت با شما باشه. پیاژه یه نظریه داره (البته بیشتر در مورد کودکان کاربرد داره ) میگه : کودک در جریان برخود با محیط ، ذهنیت خود را بر آن منطبق میکنه یعنی خود محور هست. قدرت این که خودش رو جای فرد دیگه ای بذاره و به مسائل از دیدگاه اون فرد هم نگاه کنه رو نداره. در مورد رفتار شما هم همینطور هست. باید در موقعیت هایی مختلف بتونید قضیه رو از دیدگاه دیگران هم در نظر بگیریم. فقط خود محور نباشیم. شاید به شما نگاه نکرده دلیلش این بوده که حالش خوب نبوده یا در اون لحظه که شما لبخند زدید اون غرق افکار و خیالات خودش بوده و ... .
وقتی یه حس منفی میاد سراغ ما یه سری نشانه داره باید اون نشانه ها رو بشناسید و کنترلش کنید.
در مهمونی یه نفر یه حرف نامربوط میزنه ، شما دچار استرس و تنش میشد در این لحظه می تونید یه موقعیت خوشایند رو تجسم کنید. مثلا یه شاخه گل یا ... اینجوری متمرکز میشد روی یه حس بهتر و خوشایند تر. یا اگه ضربان قلبتون در موقعیت ها تنش زا بالا میره ، تا دیدید این نشانه داره میاد باید کای رو انجام بدین که این اعلام برطرف بشه مثلا نفس عمیق بکشید یا تکنیک ارام سازی و ... .
طرز صحبت کردن هم مهمه. اصلا کلمات زیاد مهم نیست . اینکه خیلی آرام و اهسته حرف بزنید تاثیر بدی ممکنه در طرف مقابل بذاره. باید با آرامش شمرده شمرده صحبت کنید. از طنز و شوخی هم به موقع استفاده کنید. شوخ بودن باعث از بین بردن کسالت طرف مقابل میشه ولی خیلی این شوخی و طنز رو از حالت تعادل خارج نکنید.
در این جا :
"مثلا تو تلگرام از یکی از خواهرهای همسرم راجب یه بنده خدایی التماس دعا داشتم ایشون گفتند خدا اگر دعای منو می شنید واسه خودم یه کاری می کرد !!
که من واسش توضیح دادم دعا در حق دیگران مستجاب می شه و تو دلت پاکه و از این حرفا اون مسخره م کرد دقیقا متن پیامش : آره جون عمه ت !! ملنگ راه افتادی !! خودت گفتی اینا رو !! من خیلی ناراحت شدم"
با یه برخورد زیرکانه و با چاشنی طنز به راحتی می تونستید پاسخ مناسب رو بدید.
من بودم میگفتم البته من خیلی وقته راه افتادم شاید زمان راه افتادن من شما چهاردست و پا سیر میکردین. یا می گفتین کمال همنشین هست دیگه چه کنیم خواهر جان .
بعضی بحث ها هم بی مورد هست. آدمی که هوش بالایی داشته باشه وقتش رو صرف درگیری و بحثی که مبنای منطقی نداره و بیشتر شبیه جدل هست نمیکنه.
در گذشته ماندن دردی رو دعوا نمیکنه! یه موقع هایی باید دیگران رو ببخشید. فراموش کردن خطاهای دیگران بیشتر به خاطر خودتونه تا دیگران. بنابراین اگر میخای هوش هیجانیتون رو تقویت کنی باید سعی کنی که اتفاقات تلخ و آزاردهندهای را که در گذشته بوده فراموش کنی اینجوری آرامش میاد سراغت.
شادی هاتون رو وابسته به چیزی نکنید. مثلا من شاد میشم زمانی که خواهر شوهرم بهم لبخند بزنه یا من شاد میشم زمانی که همسزم با چندین گرم طلا غافلگیرم کنه . ایا شادی های بیرونی هستند. کسی که هوش هیجانی بالا داشته باشه و کنترل احساساتش رو داشته باشه شادی رو از درون حس میکنه.
به طور خلاصه هوش هیجانی چهارتا مولفه اصلی داره:
یک : خودآگاهی : یعنی فرد به احساسات خود آگاهی داشته باشد و بخوبی بداند این احساسات چگونه افکار و رفتارش را تحتتاثیر قرار میدهد. شخص خودآگاه، به ضعفها و نقاط قوت خود بخوبی آگاه است و اعتماد به نفس لازم را دارد.
دو : مدیریت خود:مدیریت و کنترل احساسات بهصورت مثبت و موثر به گونهای که فرد را قادر به تغییر شرایط پیرامونش کند.
سه: آگاهی اجتماعی:شخصی که آگاهی اجتماعی دارد میتواند نیازها، عواطف و احساسات دیگر افراد را به خوبی درک کند و با افراد و گروههای اجتماعی مشارکت و احساس آرامش کند.
چهار: مدیریت روابط:نوعی دیگر از هوش هیجانی مدیریت روابط است؛ یعنی فرد میتواند به خوبی ارتباطی را شکل دهد و آن را حفظ کند، به خوبی در مناسبات اجتماعی پیرامونش شرکت کند و از عهده اصلاح و مدیریت چالشهای پیرامونش بربیاید.
برای رفتارهای جرات مندانه در همیاری یه کارگاهی بود :
تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
در همدردی هم در این مورد زیاد مطلب هست. سرچ کنید.
پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویش خویش من هم اکنون از در صلح آمدست
جمله گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
خویش خویش من مرا و هرچه من ها بود سوخت
کشتم او را و زخاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گزیدم تا گزیدم خویش را
علاقه مندی ها (Bookmarks)