عزیزم از صمیم قلبم امیدوارم که بتونی بهترین تصمیم رو تو زندگیت بگیری
رفتم کمی از تاپیک هایی که زده بودی رو خوندم. در مورد اون جریان آشنایی سه ماهه که داشتی ورفتن اون آقا اینو بهت بگم که دقیقااااااا درک کردم که چی گفته بودی. این موردی که برای من پیش اومد با اصرار زیاد این آقا و ابراز عشق خیلی زیاد همراه بود بعد که باعث شد من دلبستگی پیدا کنم مخصوصا چون شرایط زندگی من شرایط خیلی خاصی بود و من از لحاظ عاطفی خیلی ضربه خورده بودم ابراز عشق اون باعث شد که من به سمتش کشیده بشم با وجود اینکه هیچ معیار مناسب و درستی نداشت. در کمال وقاحت داشتن چندین رابطه همزمان رو حق مرد می دونست و پایبندی اخلاقی نداشت.
یه دفه بدون هیچ دلیلی گفت که میخواد بره و خداحافظ... من از درون آتیش گرفتم. حس می کردم بهم توهین شده هیچوقت با احساس کسی بازی نکردم هیچوقت کسی نتونسته با احساسم بازی کنه حالا این مورد با اینکه سر و پا اشتباه بود میخواست بره و من حس تحقیر و از دست دادن داشتم.
خودم بهش زنگ زدم و سعی کردم ریشه رفتارش رو پیدا کنم.
اون خیلی مشکل داشت. از خدا میخوام که کمکش کنه من بخشیدمش چون اگه من واقعا خودم نمیخواستم اون هیچوقت نمی تونست وارد حریم شخصی من بشه. اما خدا رو شکر که از زندگی من بیرون رفتتتتتتتتتتتت
منم همه اون چیزایی که در موردش میخواستم بگم رو بهش گفتم. اینکه چه جور آدمی می بینمش و اینکه دنیا دار مکافاته و همه اینها به زندگیش بر میگرده. اینکه به اسم اسلام و اعتقاداتش چه ضربه ای می تونه به همه بزنه و..... خیلی خالی شدم. خیلی سبک شدم.
رسما به غلط کردن افتاد. گفت که ببخشمش و حلالش کنم. گفت که براش دعا کنم
اونی که میخواد بره هیچوقت نباید نگهش داشت








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)