سلام به همه دوستای خوبم و خیلی ممنونم که وقت میزارین و برام مینویسین، پست های تک تک اتون برام ارزشمند هست و پر از نکته های خوب که از چشمم دور مونده، متشکزم از همگی
.. راه حل عزیزم دست گلت درد نکنه که یه جمع بندی خوب از تایپک داشتی واقعا لذت بردم از این خلاصه کردن تایپک بچه ها تو یه تایپک.... فکر کنم اسمت خیلی بهت میاد و این گه نوشتی توی زندگی دنبال راه حل هستم و از تسلیم شدن خیلی متنفرم رو خیلی خوشم اومد.. امیدوارم همه ما دخترها بتونیم به راه حل خوبی توی مساله ازدواج ایمون برسیم البته اقایون هم همچنین، اون ها هم کم مکافات ندارن توی این زمینه.. بودا میگه بیماری رنج هست اما سلامتی هم رنج هست چون ممکنه از دست بره.. عمیقا باور دارم که مشکلات فقط تبدیل میشن و هیچ وقت از بین نمیرن و همه ما انسانها به نوعی درگیر انواع و اقسام رنج ها و گرفتاری ها هستیم.. و اما بعد... شما و مصباح و سوگند و گلاب و شاید خیلی دیگه از دخترها تجربه های خواستگاری های بی سرانجام و به تعداد زیاد رو داشتن و دارن ولی من از این نظز انگار قراره هیچ دردسر و زحمتی برای خانواده نداشته باشم
... میدونم خیلی اذیت شدین ها ولی منم دوست داشتم از این تجربه ها میداشتم تا الان غصه ام نمیشد که مامان و بابام یه وقت توی دلشون بگن این دختر ما هم خواهان نداره و یا خودم توی دلم غصه بخورم من چی کم دارم که کسی نیومده و اینا.... یادمه چند روز پیش توی محل کارم چند تا از همکار ها شروع کردن از خواستگارهای رنگ وارنگشون جرف زدن و تازه یکی اشون گفت تو چی ، تو هم بگو.. من اون لحظه اصلا نمیدونستم چی بگم .. فقط گفتم منم چند تا بودن ولی خوب مناسب نبودیم و گفتن نداره ، ولی یعنی محض رضای خدا یه دونه هم نیومده خونه امون که من بدونم اصلا چه جوریه.. فقط توی فیلم ها دیدم و یا توی همدردی میخونم تایپیک بچه های اینجا رو.... خوب اینم یه جور خلا ذهنی ایجاد کرده و اگه به هوش نیاشم ممکنه من رو خیلی غمگین تر و حتی افسرده کنه... مخصوصا این که از مادرم هم امروز شنیدم که بابات گفته این دوره دختر باید خودش یکی رو پیدا کنه توی محیط کار یا دانشگاه
... هیچی دیگه بازم حواله شد به خودم... انشالله اگه قسمت شد و ازدواج کردم و دختر دار شدم از الان مطمن ام خیلی توی این مساله درکش کنم و کمکش کنم(دختر حامی میخواد) .. من عاشق مامان و بابام هستم و خیلی دوستشون دارم ولی دلم گرفت البته با خنده و شوخی مکالمه رو تموم کردم ، میدونم خیلی دوستم دارن و میدونم واقعا سخته خودشون بسپارن .. پس من شرایط ام با شما و مصباح و گلاب و سوگند فرق داره .. با این که خوندم چه قد این اشنایی های و جلسات خواستگاری هم ازار دهنده هست و شما هم خیلی اذیت هم میشین ولی خوب من میگم حتی یه دونه هم نبوده. که اومده باشه خونه امون. فقط چند سال پیش دو یا سه مورد زبونی اجازه گرفتن که بیان خونه امون که اون ها در نطفه خاموش شدن و تازه من بعدها شنیدم از یه نفر که فلانی چرا رد کردی و منم از همه جا بی خبر..
لاله عزیزم
... خیلی ممنونم از این که برام نوشتی و خیلی به من لطف داری، با این که میدونم شرایط الانت رو ولی خیلی خوشحالم کردی که برام باز هم نوشتی و کمکم میکنی.. امیدوارم در کنار همسرت روزهای سراسر شادی و ارامش و سلامتی رو داشته باشی.. و اما اینجا که نوشتی"منی که برای خودم تنها بقدر کافی شاد و موفق و پر تلاش و با برنامه بودم واونوقت به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم و تردیدی برای ادامه راهم نداشتم"..... من هم تا چند وقت پیش دقیقا هیچ تردیدی برای ادامه راهم نداشتم ولی الان واقعا احساس خلا دارم و دوست دارم زندگی رو با همه چنبه هاش تجربه کنم .. البته نه به هر قیمتی... لاله جان اره من همیشه این شاهزاده های بالقوه رو دیدم و متوجه توجه اشون هم بودم ، یعنی هم دوره دانشجویی و هم بعدش توی محیط کاری ..ولی میگم کلا نمیدنم باید چی کار کرد... خیلی دلم میخواد مثل طبیعت و هماهنگ با طبیعت باشم.. فقط توی این مورد دچار مشکلم وگرنه خداروشکر توی جنبه های دیگه دارم وظایف ام رو انجام میدم ، ورزش و مطالعه و توکل و امید و وطایف کاری ایم و خانوادگی ایم ... ولی خوب یه چیزی رو هم خیلی مطمن ام و اونم اینه خدا همیشه خیر میخواد برای همه بنده هاش و شاید شرایط الانم بهترین شرایط ممکنه و من باید با راضی و شاکر باشم و فقط و فقط توکل کنم به خودش و زندگی ایم رو و وظایف ام رو انجام بدم... در مورد اون اقا با این که خیلی مهرش به دلم هست و دوستش دارم فارغ از همه چی ولی رهاش میکنم .. خودش اگه خواست راهش رو بلده و من هم دیگه بهش فکر نمیکنم یعنی چی اگه مرد زندگی منه خودش باید مردونه بیاد جلو... درست عین همسر تو که خودش اومده جلو ، منم همین رو میپسندم که خودشون بیان جلو.. مرسی عزیزم که برام توضیح نوشتی

مصباح عزیزم
... خیلی ممنونم که مثل همیشه با حوصله و دقت این پست کامل رو برام نوشتی
.. اره دلایل تو خیلی منطقی و درسته و واقعا امنیت و ارامش و مزایای خواستگاری های سنتی به معایبش میچربه
علاقه مندی ها (Bookmarks)