چه قد امیدوارم کردی لاله خانم مهربون و دوست داشتنی من، این که نوشتی تو هم مثل من هیچ وقت خواستگار سنتی و مدرن اون جور که این جا میگن نداشتی و این که همسرت اولین و اخرین خواستگارت بوده... راستش کلی شاد شدم و دلگرم... و این که مصداق خواست خداوند و قسمت رو توی ازدواج تو حس میکنم .. همین که همسرت تو رو در محیط دانشگاه میبینه و یه جورایی همون که اطرافیان تو و اون که شامل دوستان مشتزک یا فامیل اتون امکان شناخت بیشتر و در نتیجه شفاف سازی و در نهایت اقدام عملی همسر شما برای پا پیش گذاشتن رو فراهم کردن و شما دوتا به هم رسیدین... لاله جان من فکر میکنم با این پستت بهتر متوجه هزینه ها و انرژی ها که اشاره کرده بودی توی پست قبلی ات شدم.... متشکرم دوست عزیزم
...من باید روی این قسمت تمرکز کنم.. مثلا در مورد اون اقا .. میتونم بگم همین الان تیم قوی داره از نطر دوستان .. چون سالهاست داره اینجا کار میکنه و این که ریس من باهاش نسبت فامیلی دوری دارن و کلا با هم راحت و صمیمی هستن.. راستش به طرز عجیبی ریس ام مسولیت هایی جدیدی رو به من سپرده که مستقیما به اون اقا لینک میشم.. تقریبا هر روز یا تلفنی( تلفن میز کارم نه موبایل) و یا حضوری (رفتن به واحدشون)... باهاش در ارتباط کاری هستم و خیلی بیشتر از قبل هم رو میبینیم.. نمیدونم تا چه حد ممکنه حدسم درست باشه ولی گاهی جدس میزنم شاید این موضوع اتفاقی نبوده ( فعلا در حد یه فرضیه، شاید خواست اون اقا بوده، شاید )...ولی نمیدونم حس شیش ام ما دخترها تا چه حد درست عمل میکنه ولی واقعا متوجه علاقه و احترام خاص اش هستم البته خوب توی همین پست قبلی ایم قول دادم بهش فکر نکنم ولی خوب الان با خوندن پست تو دوباره پرو بال دادم به اون حسم، من در ارتباط با این اقا یا بقیه اقایون همکار اصلا هیج مشکلی ندارم کاملا خوش رو و در حد اعتدال برخورد دارم یعنی خیلی ساده و با اعتماد به نفس برخورد میکنم انگار هم جنس باشن ، راحت و محترمانه یعنی اصلا بسته نیست البته در حیطه کاری، حالا نمیدونم این بازم یعنی بسته؟...یعنی من مثلا یه موضوع خنده دار و بامزه پیش بیاد راحت میخندم و یا مثلا شده چیری گفتم که اونا خندیدن، مثلا یه بار یکی اشون میگفت خانم فلانی حرف نمیزنه و نمیزنه ولی وقتی هم حرف میزنه حرف حسابی میزنه و خوشم میاد باهوشی... یعنی میخوام بگم واقعا خشک و اینا نیستم و یه جوراایی واقعا از ته دل ادم های دورو برم رو دوست دارم و با این که تفاوت های فرهنگی و اعتقادی و .. داریم ولی واقعا جو خوب و سالمی داریم.. راه حل عزیزم
... متشکرم خانمی برای این پست خیلی کامل و خوبت و نتیجه گیری اخرت... خیلی خیلی ممنونم و واقعا پر از نکته هست و باید چند بار بخونمش... و به قول تو ببینم کدوم بیشتر با شرایط من جوردرمیاد.. اگه میشد توی همین محیط کارم البته اگه خدا هم میخواد و راضیه ازدواج میکردم به نظرم خیلی خوب میشد ولی اگه نشد هم باید دست رو دست نزارم و با این جمع بندی خوب تو و همین طور پست های بقیه دوستای خوبم درست و جسابی فکر کنم و اقدام کنم و هزینه هاش (معقولانه و منطقی نه هیجانی و احساسی) رو هم بدم و از یه چیزهایی (با فکر و تامل) بگذرم تا برسم..متشکرم از همه دوست های خوبم
که لطف دارن و برام نوشتن... به امید ازدواج های خوب و موفق و مناسب و مورد تایید و لطف خدای مهربون برای همه جوان ها ، انشالله
![]()







، این که نوشتی تو هم مثل من هیچ وقت خواستگار سنتی و مدرن اون جور که این جا میگن نداشتی و این که همسرت اولین و اخرین خواستگارت بوده... راستش کلی شاد شدم و دلگرم... و این که مصداق خواست خداوند و قسمت رو توی ازدواج تو حس میکنم .. همین که همسرت تو رو در محیط دانشگاه میبینه و یه جورایی همون که اطرافیان تو و اون که شامل دوستان مشتزک یا فامیل اتون امکان شناخت بیشتر و در نتیجه شفاف سازی و در نهایت اقدام عملی همسر شما برای پا پیش گذاشتن رو فراهم کردن و شما دوتا به هم رسیدین... لاله جان من فکر میکنم با این پستت بهتر متوجه هزینه ها و انرژی ها که اشاره کرده بودی توی پست قبلی ات شدم.... متشکرم دوست عزیزم

علاقه مندی ها (Bookmarks)