ممنونم دوستان از نظراتتون...
آقای بیت ا... عباسپور
من بی وجدان نیستم و سوالمم کلی بود.
خانم راه حل!!!!
لطف کردین.من نادان نیستم...
مشکل اگر نگاه منه طرز بیان شماهم هست...
من خودم به همسرم افتخار میکنم بخاطر همه چیزش..احتیاجی نبود شما یادآوری کنی.
گیسو جان.ممنون خانمی... درست میگی من یکم بیش از اندازه ناپخته ام j ولی به قول شما اونم منو دیده دیگه من خیلی ناراحت نیستم از این بابت.تازه خیلیم خوبه به نظرم...من خودم علاقم به درس بیشتره .ولی پراکندگی ذهنم الان زیاده و یکمی هم پشتم باد خورده راحت نمیتونم رو درس تمرکز کنم. کار رو هم دوست دارم بخاطر اینکه دستم میره تو جیب خودم بعدا j من خیلی از این نظر مشکل دارم که برای درس باید برم شهر دیگه.گفتنش راحته ولی من همه کار همسرم اینجاست.اون موقع تازه میریم سر خونه و زندگیمون.بخوایم بریم شهر دیگه تا باز کارو بارش رو راه بندازه خیلی اذیت میشه.اینجا یه تغییر شغل داد پدرش در اومد .بخوایمم پروازی بریم بیایم که نمیشه دیگه کی میخوایم پس انداز کنیم؟ به هر حال ممنون بازم.
سلام هدی جون...من اگه قابل باشم خیلی برات دعا میکنم که هرچی خیره برات پیش بیاد...من هراز چندگاهی میرم اون تاپیکمو و صحبتای شما ها رو میخونم خیلی عالی بودن.منو واقعا از یه اوضاع داغون نجات دادین.علی الخصوص شما عزیزم.همیشه اینو بدون که مدیونتم و همیشه هم توی گوشه ذهنم اسمت هست و دعات میکنم...و واقعا خوش بحال شوهرت میشه با این خانم گلی که داره...
مرسی عزیزم.شما لطف داری.
----------------------------------------------------
الان با خودت میگی ای خدا از دست این آدم من چیکار کنم چرا اینقدر سطحی نگره ؟؟!! آره...؟؟
ببین من باهات راحت حرفمو میزنم.من خودم از این دست اختلافات خیلی دیدم که نگرانم.راست میگی شما.ولی تحصیلات توی میزان درک و شخصیت آدم اثر میذاره.من منظورم این نیست که بگم خیلی فرق میکنه چون واقعا داریم ما کسی که تحصیلات نداره ولی شعور داره و کسی که تحصیلات داره ولی فرهنگ و ادب و انسانیت خیر... من نمیدونم خودم تو کدوم دسته ام.ببین رشته ی تحصیلی من از همسرم بالاتره.خوب فرقم میکنه اون لیسانس 10 سال پیشه.کار میکرده قبل کنکورش.پسر بوده و شیطنتاش ولی من همه هم و غمم درس بوده.ما زمانی که ازدواج کردیم اکثر قریب به اتفاق دوستای من و فامیلامون میگفتن از نظر درسی ازش بالاتری.ولی برام مهم نبود بخدا الانم نیست.ااگه مهم بود که جواب نمیدادم.ولی من ترسم همش حرف بقیه است.میدونم قرارمون این بود که به حرف بقیه توجهی نکنیم من سر حرفم هستم ولی اینا به من گفته شده اگه یکی از اینا به همسرم گفته بشه نمیدونم بهش برمیخوره یا نه.مرده و غرورش دیگه...و اتفاقا برعکس مهربونیایی که داره و رفتار اقامنشانه اش خیلی به غرورش اهمیت میده خیلیییی... من میگم اگه بهش بربخوره چی؟؟!! چون بالاخره آدمی هست که محض حالا خالی نبودن عریضه بخواد الکی یه حرفی بزنه.همسر من اونقدری فهمیده هست که به هر حرفی بها نده( برعکس خانومش!!!!) ولی یه بار بشنوه چیزی نگه دوبار بشنوه چیزی نگه شاید یه دفعه از این رو به اون رو شد...(متاسفانه فامیل ما آدم اینجوری خیلی داره...خیلییییییی.که فقط کارشون سرک کشیدن تو زندگی مردمه)من میدونم الان اصلا نباید به اینا فکر کنم ولی آدمه دیگه.
نمیدونم.من هنوز نمیتونم بین خیلی چیزا تفکیک قائل بشم باز الان دوستان میان میگن آیا انقدر بی وجدانی؟ یا میگن خوبی که از حد بگذرد.....
من فقط خواستم راهنمایی بگیرم که اوضاع چجوری میشه با این شرایط. و چه اشکالاتی ممکنه پیش بیاد و اصلا چیزی پیش میاد...نمیدونم چه اشتباهی مرتکب شدم اینجوری شد.ببین یه ناراحتیایی هست که شاید گفتنش اینجا درست نباشه.ایناها برام شده علامت سوال که خب دیدم دوروبرم...
ولی منتظر پست بعدی دوست عزیزم هستم.بهم سر بزن...![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)