ای جانم زنا چقدر شبیه هم هستن
منم یه دعوا مشابه همینو با شوهرم داشتم
یه بار رفته بودیم شهر خودمون و برای اولین بار داداشو عروسمون دعوتمون کردن فکر کنم دفعه ی اخرم باشه
خلاصه من فقط یه دست لباس مهمونی با خودم برده بودم و همسرمو مادرم رفتن بیرون واسه خرید نزدیک ساعت 8 بود که بنده تنها لباس مناسبمو داشتم که اتو میکردم دیدم ای جانم قسمت توری استینو یقه چسبید به اتو حالا فقط حال منو درک کنید هم برای لباس قشنگم که تا حالا نپوشیده بودم و کلی پولش داده بودم ناراحت بودم هم اینکه لباس دیگه ای نداشتم که بخوام بپوشم
با حالت ناراحتو افسرده به تنها یار همیشگی یعنی شوهرم زنگ زدم و با لب و لوچه اویزون بهش گفتم چه دسته گلی به اب دادم و گفتم به نظرت چکار کنم؟ به نظرتون همسرم چی گفت؟؟
اول گفت یعنی هیچ لباس دیگه ای نیاوردی؟ منم گفتم نه بعد یه ذره سکوت کردو گفت خوب نمیدونم چکار کنی!!!!
اینو که گفت من به اندازه ی یه دنیا ناراحت شدمو بهش کلی غر زدمو گفتم خیلی ممنون از راهنماییت چقدر به خودت فشار اوردی چقدر شرایط منو درک کردی و خلاصه بل بل بل .....همین طوری گفتمو گوشیو قطع کردم
همسرم که اومد با حال پریشان اومد تو اتاق دید بنده زانوی غم بغل کردمو نشستم اومد گفت خب من که تقصیری نداشتم من که لباستو نسوزوندم من از کجا بدونم تو باید چکار کنی
بدتر منو ناراحت کرد
منم با قهر رفتم از خواهرم لباس گرفتمو خلاصه رفتیم مهمونی با اقامونم نیمه قهر بودم
خلاصه ازونجایی که همسر من خیلی گل و مهربونه شب وقت خواب اومد ازم پرسید چرا امروز از حرفم ناراحت شدی؟ میخوام بدونم میخواستی من چکار کنم؟
منم بهش گفتم نمیدونم اما اون لحظه من خیلی واسه لباسم ناراحت بودم به تو زنگ زدم که ارومم کنی و کاری بکنی یا پیشنهادی بدی اما تو خیلی بی تفاوت برخورد کردی تو که میدونستی من برام مهمه یه لباس مرتب بپوشم که دفعه ی اولیه میرم خونه داداشم اونوقت تو گفتی من نمیدونم چکار کنی حس کردم چقدر بی تفاوتی و من برات مهم نیستم
بهم گفت دلت میخواست چکار میکردم؟ بهش گفتم خب پیشنهاد میدادی الان سریع میام دنبالت بریم یکی بخر
همسرم گفت خوب من میدونستم تا بیام دنبالت و بریم خرید شده ده شب اونوقت که دیگه فایده نداره واسه این نگفتم
منم بهش گفتم اگرم میگفتی خودمم میدونستم که دیگه وقت خرید نیستو قبول نمیکردم که بریم اما حداقل خوشحال بودم که برات مهم هستم و خواستی برام کاری انجام بدی
همسرم وقتی فهمید ناراحتیم چی بوده گفت بخدا به اینجاش فکر نکرده بودم ببخشید و خلاصه دوباره دوست شدیم
اکثر خانومها فکر کنم این اخلاقو دارن که بی تفاوتی مرد فشارشونو بالا میبره فقط خانوم شما نیست
تو کارای خونم به نظرم کمک کنید خیلیم کمک کنید اما جوری نباشه که بشه وظیفتون
هروقت ازتون خواست کمکش کنید اینکارو بکنید گاهی سورپرایزش کنید بعضی کارها رو انجام بدین
اگه دیدین مثلا مریضن یا خستن شما سفره رو بندازین یا گاهی ظرفی بشورید مهمون که میاد کمکش کنید اما طوری نباشه که دیگه همیشه شما همه کارا رو انجام بدین اونطوری واسه خانومتون مزشو از دست میده











علاقه مندی ها (Bookmarks)