ممنون
اره چون مادر شوهرمم از دست گیرای اون خسته شده...باهم زیاد رابطشون خوب نیست اون اصلا به مادرش اجازه ی دخالت نمیده اصلا
مادرم زنگ زد به مادر و صحبت کردن و گفت این رسمش نبود...
مادرش هم عذرخاهی کردو گفت من سمیرارو خیلی دوست داشتم و نمیدونم چرا پسرم اینجوری کرد فقط به عشقش به سمیرا ایمان دارم و مطمن کس دیگه ای تو زندگیش نیست اما اون ادم کینه ای هست ...
داره نفسم بند میاد باورم نمیشه همچی تموم شد با یه تهمت به این گندگی....
- - - Updated - - -
سلام
ممنونم دوست خوبم
من تمام مکالممون رو نوشتم من فقط عذرخاستم و از عشقم گفتمو اون جوری رفتار کرد که انگار ازم متنفره خیلی ادم کینه ایه هروقت بحثمون میشه تمام کارایی که حتا اگه توی دوسال پیش انجام داده باشمم پیش میکشه وسط..
من اصلا فکر نمیکنم برگرده اون سر یچیزه مسخره تر ازین با مادرش حرفش میشد میخاست خونه جدا بگیره..
کلا ادمای زندگیشو خیلی زود میزاره کنار
خیلی دلم شکست درسته شکاکو بددل بود اما انقد بهم ایمان داشت نه تاحالا تعقیبم کرده بود نه تاحالا گوشیم گشته بودو ازین چیزا ولی بااینحال تهمت به این گندگی بهم زد اون نمیزاشت کسی از گل نازکتر بهم بگه ولی به من تهمت چشم چرونی زد ...
من بخاطرش همه دوستام گذاشتم کنار الان دوستی ندارم که باهاش دردل کنم
بخاطرش دیگه نمیخاستم درسم ادامه بدم
بخاطرش درسم ول کردم
قبول کردم تنها نرم خرید
ولی الان میگه تو نمیتونی اونجور ک من میخام زندگی کنی!
منکه هرچی خاست گوش کردم
ما قرار بود عروسیرو تیر بگیریم اما گفت میخام تیر بگیرم دیگه میتونم دوریت تحمل کنم اما استرس دارم پولم کم بیاد من گفتم اصلا عیب نداره بعد تابستون میگیریم هی گفت نه نمیشه بازم دور باششیم از هم اما من گفتم عب نداره عوضش استرس نداری...
منکه با همچیش کنار اومدم
فقط اونشب چون چهارشب بود نخابیده بودمو دلم تنگ شده بود بد باهاش حرف زدم که اونم بی جواب نزاشت چند برابر تلافی کرد منم هزار دفه عذرخاستم ولی بهم گفت نمک نشناس...
چونکه یه کلمه بهش گفتم دیر نیای علاف شم چون همیشه از کاراش میز میومد دنبال من همیشه سعی میکرد منتطرم نزاره حالا چون اینو گفتم نمک نشناسم؟
دوبار خاب مونده بود اما من واقن منطوری نداشتم همش فشاری بخابیام بود
اما اینا ب کنار اینکه تهمت به این گندگی زد بهم!
چطور تونست؟
باورم نمیشه رفت و بهم تهمتم زد
مطمنم دیگه برنمیگرده چون تهمت ناپاکی زده بهم
خبر دارم داره عذاب میکشه اما نمیتونه ببخشه نمیتونه سرتاسر وجودش پر از کینست
- - - Updated - - -
اره خیلی شکاک و بددل و عصبی و کینه ای و لجباز
بجز اینا همه خصوصیتاش عالی بود..
من همه سعی ام این بود جوری رفتار نکنم که حساس بشه
خیلی هارو گذاشتم کنار
اما همیشه ب من گیر میداد اگه جواب زنگش دیر میشد اگه تو خیابون نگام می افتاد به مردی نکه نگاهش کنما گذری خب رو روم بودن دیگه....
همش تو چشمام نگاه میکرد مبادا به کسی نگاه کنم جوری که هم استرس داشتم
هیچ کدم از حرفامو باور نمیکرد از بس بددل بود
وقتی موضوعی نبود بهش گیر بده خوشبخترین زن دنیا بودم و منو غرق احساساتش میکرد
اما وقتی یه چیز کوچیکی پیش میومد....
روزگارمو سیاه میکرد
با این حال دوسش داشم خیلی زیاد
چون پدرش از مادرش جدا شده و اون از پدرش که به مادرش خیانت کرده متنفره کلن حس میکنم وجودش پر از تنفره
مثلا میگفتم فلان خاننده صداش خوبه عصبانی میشد
یا همش دوست داشت بقیه رو مسخره کنه...
اما ازین دارم میسوزم به این راحتی منو گذاشت کنار
و تمام وسایلامو اورد....
هنوز تو بهتم![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)