به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 12:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-21
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    5,584
    سطح
    48
    Points: 5,584, Level: 48
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 166
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    32
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dooo نمایش پست ها
    سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم انشاالله هر چی صلاحه پیش بیاد
    حتما مادرشوهرت باهاش حرف میزنه و برمیگرده به نظرم مادر شوهرت خانوم عاقلی هست باورت میشه من وقتی با شوهرم مشکل داشتم طوری که داشتیم به جدایی میرسیدیم زنگ زدم به مادر شوهرم و گفتم من با اقا .... به مشکل خوردم و شاید کار به جدایی برسه برگشت گفت خب بریدجدا شید من دخالت نمیکنم نمیتونی تصور کنی اون لحظه من چی کشیدم اخه من اصلا با مادرش هیچ مشکلی نداشتم و همیشه احترامشو نگه داشتم

    قصدم از گفتن این حرفا این بود که اول توکلت به خدا باشه و بعد اینکه اگه شوهرت اهل زندگی باشه حتما باراهنمایی های مادرش هم کهشده برمیگرده

    ممنون
    اره چون مادر شوهرمم از دست گیرای اون خسته شده...باهم زیاد رابطشون خوب نیست اون اصلا به مادرش اجازه ی دخالت نمیده اصلا
    مادرم زنگ زد به مادر و صحبت کردن و گفت این رسمش نبود...
    مادرش هم عذرخاهی کردو گفت من سمیرارو خیلی دوست داشتم و نمیدونم چرا پسرم اینجوری کرد فقط به عشقش به سمیرا ایمان دارم و مطمن کس دیگه ای تو زندگیش نیست اما اون ادم کینه ای هست ...
    داره نفسم بند میاد باورم نمیشه همچی تموم شد با یه تهمت به این گندگی....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
    سلام عزیزم من همش تو فکرتم ایشالله هرچی به خیرت پیش بیاد ولی من فکر میکنم اگه خدا بخاد برمیگرده اون هنوز دوستداره ولی مغروره و میخاد کاملا ازت اعتراف بگیره و همه اون دق ودلیاش خالی کنه صلوات زیاد بفرست
    سلام
    ممنونم دوست خوبم
    من تمام مکالممون رو نوشتم من فقط عذرخاستم و از عشقم گفتمو اون جوری رفتار کرد که انگار ازم متنفره خیلی ادم کینه ایه هروقت بحثمون میشه تمام کارایی که حتا اگه توی دوسال پیش انجام داده باشمم پیش میکشه وسط..
    من اصلا فکر نمیکنم برگرده اون سر یچیزه مسخره تر ازین با مادرش حرفش میشد میخاست خونه جدا بگیره..
    کلا ادمای زندگیشو خیلی زود میزاره کنار
    خیلی دلم شکست درسته شکاکو بددل بود اما انقد بهم ایمان داشت نه تاحالا تعقیبم کرده بود نه تاحالا گوشیم گشته بودو ازین چیزا ولی بااینحال تهمت به این گندگی بهم زد اون نمیزاشت کسی از گل نازکتر بهم بگه ولی به من تهمت چشم چرونی زد ...
    من بخاطرش همه دوستام گذاشتم کنار الان دوستی ندارم که باهاش دردل کنم
    بخاطرش دیگه نمیخاستم درسم ادامه بدم
    بخاطرش درسم ول کردم
    قبول کردم تنها نرم خرید
    ولی الان میگه تو نمیتونی اونجور ک من میخام زندگی کنی!
    منکه هرچی خاست گوش کردم
    ما قرار بود عروسیرو تیر بگیریم اما گفت میخام تیر بگیرم دیگه میتونم دوریت تحمل کنم اما استرس دارم پولم کم بیاد من گفتم اصلا عیب نداره بعد تابستون میگیریم هی گفت نه نمیشه بازم دور باششیم از هم اما من گفتم عب نداره عوضش استرس نداری...
    منکه با همچیش کنار اومدم
    فقط اونشب چون چهارشب بود نخابیده بودمو دلم تنگ شده بود بد باهاش حرف زدم که اونم بی جواب نزاشت چند برابر تلافی کرد منم هزار دفه عذرخاستم ولی بهم گفت نمک نشناس...
    چونکه یه کلمه بهش گفتم دیر نیای علاف شم چون همیشه از کاراش میز میومد دنبال من همیشه سعی میکرد منتطرم نزاره حالا چون اینو گفتم نمک نشناسم؟
    دوبار خاب مونده بود اما من واقن منطوری نداشتم همش فشاری بخابیام بود
    اما اینا ب کنار اینکه تهمت به این گندگی زد بهم!
    چطور تونست؟
    باورم نمیشه رفت و بهم تهمتم زد
    مطمنم دیگه برنمیگرده چون تهمت ناپاکی زده بهم
    خبر دارم داره عذاب میکشه اما نمیتونه ببخشه نمیتونه سرتاسر وجودش پر از کینست

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط saeeded نمایش پست ها
    سلام ...
    پسره هم بچس هم خیلی شکاکه و هنوز اصول اولیه زندگی رو یاد نگرفته ...
    .
    حتی با وجود پشت سر گذاشتن این بحران زندگیت که امیدوارم اینطور باشه پستی و بلندی های زیادی مقابلت داری. من این برداشت رو از مکالمه اس ام اسی شما درک کردم و هیچ مطالعه قبلی از پست های قبلیت نداشتم و هیچ شناختی هم از روحیات شما هم ندارم. به احتمال زیاد شما هم دارای مشکلات زیادی تو این رابطه بودی ولی طرز رفتار همسرت (حداقل تو همین صحبت هاش) شبیه بچه های 18-22 ساله (کاملا غرق در احساسات) میمونه.
    باراتون بهترین هارو آرزو دارم ...
    اره خیلی شکاک و بددل و عصبی و کینه ای و لجباز
    بجز اینا همه خصوصیتاش عالی بود..
    من همه سعی ام این بود جوری رفتار نکنم که حساس بشه
    خیلی هارو گذاشتم کنار
    اما همیشه ب من گیر میداد اگه جواب زنگش دیر میشد اگه تو خیابون نگام می افتاد به مردی نکه نگاهش کنما گذری خب رو روم بودن دیگه....
    همش تو چشمام نگاه میکرد مبادا به کسی نگاه کنم جوری که هم استرس داشتم
    هیچ کدم از حرفامو باور نمیکرد از بس بددل بود
    وقتی موضوعی نبود بهش گیر بده خوشبخترین زن دنیا بودم و منو غرق احساساتش میکرد
    اما وقتی یه چیز کوچیکی پیش میومد....
    روزگارمو سیاه میکرد
    با این حال دوسش داشم خیلی زیاد
    چون پدرش از مادرش جدا شده و اون از پدرش که به مادرش خیانت کرده متنفره کلن حس میکنم وجودش پر از تنفره
    مثلا میگفتم فلان خاننده صداش خوبه عصبانی میشد
    یا همش دوست داشت بقیه رو مسخره کنه...
    اما ازین دارم میسوزم به این راحتی منو گذاشت کنار
    و تمام وسایلامو اورد....
    هنوز تو بهتم

  2. کاربر روبرو از پست مفید سمیراه تشکرکرده است .

    afraa (سه شنبه 30 تیر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.