[QUOTE=raha20014;389801]صبا جان هیچ نسخه ای برای بهبود یک شبه وجود نداره مشکلاتی که عنوان می کنی ساده نیست پس فعلا ضمن سازش با این موقعیت دشوار روی اولویتهای زندگی فردی خودت کار کن سعی کن با اشتغال و یا افزایش تواناییهات و استقلال مالی و شخصیتی و زیاد کردن اطلاعاتت راجع به زندگی سالم رشدت رو بالا ببری تا بهتر تصمیم بگیری و از موضع ضعف تن به شرایط نامناسب ندی البته با شناختی که همسرت داره بهتره این کار بی هیاهو و بزرگنمایی صورت بگیره چو ن ممکنه ایشون موانعی در راه پیشرفت شما بوجو بیاره .شوهرت خیلی بهتر از هر کسی از ضعفها و ترسهای تو با خبره و از همین نقاط حمله و کوچکت می کنه پس روی این نقایص کار کن و با قوی کردن خودت این حربه را از همسرت بگیر و در ساختن آیندت مسول باش[/QUOT
عزیزم ممنون که وقت گذاشتی پست منو خوندی من میرم کلاس خیاطی و باید جدی تصمیم بگیرم ارشد بخونم...ولی چون افسردگی شدید دارم..تمرکز کردن برام خیلی سخته...شوهرم عاشق پولش وخانواده ش اونارو به من ترجیح میده..من بیمارشدم همش با خودم حرف میزنم حرص میخورم داد کیزنم...یه هو گریه میکنم..خیلی حال بدی...ازخانواده شوهرم متنفرم...ولی ظاهرمو حفظ میکنم..کمکم کنید از وابستگی ها رهایی پیداکنم و جدی به طلاق فکرکنم..الان من برای خودم توی اتاق دیگه ای میخوابم..شوهرم دیشب برای خودش رفت اتاق خواب روی تخت خوابید با اینکه شب قبل تر من نزاشتم بیاد بخوابه..اون خیلی راحت به کاراش میرسه اصلا هم به من وابسته نیست من براش مهم نیستم..این درد بزرگیه..








علاقه مندی ها (Bookmarks)