ماشین لباسشویی مون دیروز خراب شد دو روز تمام همسرم وقت گذاشت روش ، من هم همش تعریف و تمجید و به به و چه چه اما تو دلم همش اضطراب داشتم نکنه خراب ترش کنه . کل ماشین لباسشویی تمام اتوماتیک رو از هم باز کرد .اولین تجربه.
من هم شده بودم دستیارش ، ومرتب چایی و میوه و ماساژ تا دلگرم بشه. بالاخره درست شد، همسرم ژست قهرمانانه و من فریاد شادی.
موقع شستن آشپزخانه با اینکه خسته بود اومد کمکم و تویه آب ها محکم خوردم زمین ، اولش به شوخی گفت حقته منم بهم برخورد زدم زیر گریه ، اونم دل نازک شروع کرد به قربون صدقه رفتن منم میونه گریه کردن پر رو شدم و گفتم حالا یه طی هم بکش تا خشک بشه اینجا بود که لبخند بی موقع من ، پرده از سناریو من برداشت با این حال همسرم بزرگواری کرد و آشپزخونه رو طی کشید.
خلاصه امروز به واسطه خرابی و کثیف کاری تعمیر ماشین لباسشویی در طی یک روز سخت کاری لحظات شاد و عاشقانه زیادی رو تجربه کردیم.
پ.ن . از ساده ترین لحظات زندگی می شه لحظات ناب و عاشقانه ساخت.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)