بهزاد جان کاش همه همینقدر مستقیم و شفاف صحبت میکردند
مقصر همه این مشکلات من هستم که با رفتارم زنم را اینجوری بار آوردم که مثل یک برده با من صحبت میکنه.
اگر من امروز تصمیم گرفتم که جدا بشم برای این هست که همه این راه ها را رفتم. بارها نشستم و واضح به زنم گفتم ببین عزیزم به نفع ما نیست که جدا بشیم چرا داری برای هیچی به هیچی زندگی را خراب میکنی. اما نتیجه شد داد و فریاد و فحش و تهمت و ناسزا به پدر و مادر و خودم که خانوادت نذاشتن و ...
بگذریم دیگه حالا
من اگر اینجا هم طلاق بدم ایشون را، باز عقد ایرانی ما پابرجاست و مادامی که من نرم در سفارت برگه را امضا کنم عقد ما در ایران سر جاش هست و میتونم برم ایران ممنوع الخروجش کنم.
البته ایشون تا چند ماه دیگه پاسش هم میگیره و دو ملیتی میشه و نمیدونم آیا با پاس غیر ایرانیش میتونه بره ایران و خارج بشه یا خیر؟ (کسی از دوستان اطلاع داره؟)
ولی یکبار گفت من اصلا نمیخوام برم ایران برام هم مهم نیست. (واقعا هم علاقه ای نداره به ایران) بیشتر هدفش این هست که خانوادشو بیاره اینجا. اما بقول شما این هم یک امتیاز هست اگر بشه
بهزاد جان کلا حالا که تصمیم گرفتم دیگه برام ضرر مالیش مهم نیست فقط میخوام خلاص بشم. روحم خسته هست. عمرم داره به دعوا جنجال میگذره. مگه یه آدم چند سال عمر میکنه که بخواد چندین سالش را صرف درست کردن یه رابطه ای بکنه که طرفش نمیخواد قدم مثبتی برداره.
همش پست خانم سحرناز در تاپیک قبلی میاد تو خاطرم. دوستان بخدا باور کنید نمیشه با کسی که نمیخواد زندگی کنه بزور زندگی کرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)