جناب بهزاد: خانم شما و خانواده اش کارهای وحشتناکی در حق شما انجام دادن که در این مورد هیچ شک و شبهه ای نیست شما هم جلوشون ایستادید، که تا حدیش حقتون بود، برای عبرت بیان کردن کار خوبیه، اما برای درس دادن به بقیه و تشویقشون به مقابله به مثل اون هم به شیوه ای نادرست، اصلا خوب نیست که متاسفانه شما این رویه رو پیش گرفتید. نمونه اش هم این پستیه که شما اینجا گذاشتید، و پاسخیه که از طرف مراجع دریافت کردید، (که من اینو پیش بینی کرده بودم و از قبل الارمش رو داده بودم) :
طلاق ندادن زن، یکی از راه هایی بود که در جاهلیت ازش استفاده میشد، که دقیقا برای جلوگیری از همین عمل زشت و شرم آور در اسلام به مسئله طلاق پرداخته شد به طوری که حتی یکی از سوره های قرآن به این مسئله تخصیص داده شد.
میگید مگر منش شماها مثل این خانم ها بوده که به خودتون گرفتید، در صورتی که کسی به خودش نگرفته، شما هرچقدر دوست دارید عبرت باشید، اما از دادن پیشنهادات شرم آور به زوج های در حال طلاق جلوگیری کنید، شما به این طریق دارید یکی از آیه های قرآن، یکی از اهداف اسلام و یکی از بزرگترین مسائل اخلاقی جهان رو زیر پا میذارید و این چیزیه که منو به شدت ناراحت کرده، اما همه موضوع هم این نیست، ناراحت کننده ترین بخشش اینه که شما با جملاتی همچون طلاق کار درستی نیست و اگه من بخوام طلاق رو توصیه کنم نامردیه، جلو میاین و ریاکارانه قضیه رو طوری جلوه میدید که آدم های ظاهر بین یا اونایی که فرصت یا شرایط رفتن به عمق رو ندارن شما رو خیلی خوب میبنن، اما منی که طی سال های کار و زندگی و سر و کله زدن با اقشار مختلف جامعه خودم و خیلی از جوامع دیگه کوله باری از تجربه دارم، شکر خدا انقدر سنسورهام قوی هست که از چند فرسخی مسئله رو شناسایی کنم و قبل از هر چیزی جلوی اون کار موضع بگیرم و سعی کنم یه ترفند رو در نطفه خفه کنم. پس لطفا جلوی من مظلوم نمایی و ریاکاری ممنوع. اما اگه واقعا فرق بین طلاق ندادن خیرخواهانه و از سر کراهت طلاق و سنگینی صیغه طلاق را با طلاق ندادنی که فرد رو در شرایطی بذارید که موهاش مثل دندوناش سفید بشه و نتونه کاری کنه نمیدونید، من واقعا متاسف میشم برای این وقتی که گذاشتم...
شما خیلی به رفتار خودتون افتخار می کنید، به هر حال نتیجه یک بازی شکست خورده رو برگردوندن قابل افتخار هم هست، اما این وسط چند مسئله در نگاه شما گم شده:
1- تقصیرات خودتون رو اشتباه پذیرفتید و دائم دارید روی مساله ای مانور میدید که از بیخ و بن غلطه. نمیخواستم اینطوری بیان کنم اما واقعیتی که شما ازش فرار می کنید اینه که شما نتونستید خانمتون رو به صورت اصولی نگه دارید و اطمینان احساسی به خانمتون ندادید، طوری رفتار کردید که وحشت داشت همراه شما وطنشو ترک کنه، پس رفتارتون باعث شد اول مثل یه ببر زخم خورده به جون شما بیفته، بعد هم گرفتید کردینش تو یه قفس و افتخار می کنید که موفق شدید و زندگی شرافتمندانه و بدون قر و قمیشی در پیش گرفتید!!! تا اینجاش باز هم به خودتون و خانمتون مربوطه، اما اینکه دارید توی جامعه این رفتار را گسترش میدید، کاری نادرست هست که مسلما باید جلوی این رفتار گرفته بشه.
2- فکر می کنید قانون رو خوب خوندید و هیچ راه دیگه ای برای خانمتون نگذاشتید، در صورتی که من چند راه میشناسم که اگر از طریق اون شروع می کردن حتما موفق میشدن (مثلا نگاهی به شروط ضمن عقد 2 و 5 بندازید)، چند تا راه هم میدونم که اگه به اون صورت ادامه میدادن، حتما طلاق مع المهر می گرفتن (نگاهی به وضعیت فعلی آقای کاوه بندازید، یادتون باشه شما هم با خانم عازم آمریکا بودید...) اما بیشتر بازش نمی کنم، چون اصلا صحیح نمیدونم راه های گرفتن مهریه و طلاق از مرد را بین زنان ترویج بدم.
3- در مورد این جمله ای که من دلواپسم نتونم طبق روش خانم های این دو تاپیک عمل کنم، لازم به ذکر هست که من خودم پول دارم، بیشتر از اونچه که شما حتی توی خواب ببینی و متاسفانه این تعدادی از آقایون هستن که سراغم میان به خاطر اینکه فکر می کنن شاید با ازدواج با من یه چیزی گیرشون بیاد! اما اگر نداشتم و اگر دنبال راه راحتی برای بدست آوردن پول بودم، مسخره ترین حالت ممکن این بود که از طریق مهریه اقدام کنم و پنج شش سال از زندگیمو برای مثلا گرفتن یه میلیارد اونم از یه آدم بی پول بذارم که در نهایت هم قسط بندی بشه برای تا آخر عمرم! یا اینکه برم تو زندگی یه نفر و منتظر بشینم تا اون پول در بیاره بعد من این پول رو بگیرم، یا اینکه با یکی ازدواج کنم، بعد بشینم تا شاااید یه روزی باباش بمیره، بعد ببینم چی گیر اون میاد، بعد تازه براش پاپوش بدوزم... اما بر فرض محال اگر روزی تصمیم میگرفتم از این راه دست به کار بشم هم انقدر کتاب قانون رو زیر و رو کرده بودم و از اول محکم قدم برداشته بودم که من برنده و تعیین کننده نهایی باشم.
4- در مورد پیشنهاد ناجوانمردانه ای که به آقای کاوه دادید (اصلا طلاقش نده) قبلا از لحاظ اخلاقی گفتم این کار را پیگیری نکنن، که خودشون در پست بعدی جواب دادن در شان شخصیت خودشون نمیبینن این کار رو، پس الان از لحاظ حقوقی میگم که راهی نیست که ارزش بررسی داشته باشه: اولا که خانمشون عاقل تر از این حرفاست که بره ایران، دوم که گفتن ایران رو دوست نداره، سوم اگر آقای کاوه پیشنهاد طلاق بدن و بخوان ممنوع الخروج کنن خودشون هم باید مثل الان شما تشریف بیارن ایران و قید زندگی اونجا رو بزنن و برای خانم خونه بگیرن، در ضمن راه هایی برای بر طرف کردن ممنوع الخروجی هست... چهارم خانم شما مهریه 1000 سکه ای داشت که ظاهرا نمیخواست ازش بگذره، خانم ایشون مهریه 14 سکه ای داره، پس میتونه از طریق حالت کراهت و خلع طلاق بگیره و 14 سکه رو هم با بزرگواری به خود آقای کاوه ببخشه، اصطلاح رایجش اینه: مهرم حلال، جونم آزاد!!! اگه بخواد برگرده و براش دعوتنامه زندگی مشترک بفرسته هم که دیگه راه را خوب یاد گرفته پس دوباره روز از نو روزی از نو!!!! ...
5- تصور شما این هست که میتونید با این رفتار جلوی کار بعضی خانم ها رو بگیرید، اما با این کار خودتون دارید یک مسئله دیگه رو ناخودآگاه به خانم هایی که تا به حال ازدواج کردن یاد میدید و اون اینه که برای گرفتن مهریه شوهر رو حسابی بچزونن، اما اولین طرفی نباشن که به دادگاه مراجعه می کنن (این مورد هم راه های زیادی داره که من اصلا درست نمیبینم ترویج بدم). فکر می کنید با این کار دارید میشید عبرت مردها و از وقوع خیلی از مسائل جلوگیری می کنید، اما بدونید خانم ها زرنگ تر از این حرف ها هستن، اگر بخوان جلوی شماها بایستن، خوب بلدن چطوری این کار را بکنن، پس اگر نگران هم جنسان خود هستید، کاری نکنید که حق طلاق بدون چون و چرا و گرفتن چک بدون تاریخ مهریه و حتی گرفتن تضمین از خانواده پسر و گرفتن حق سفر اولین شرط ضمن عقد همه خانم های ایرانی بشه. (مطمئن باشید افراد دیگه ای هم زودتر از شما فکر از خودگذشتگی و ارشاد و عبرت به ذهنشون رسیده، اما وقتی بیشتر فکر کرده اند فهمیده اند که بعضی از مسائل رو اصلا نباید مطرح کرد، مطمئن باشید بخصوص در این تالار که بیشتر مراجعان خانم هستن نتایج بد کاری که شما دارید در حق هم جنسان خودتون میکنید بسیار بیشتر از نتایج خوبشه، فکر نکنید خانم ها انقدر احمق هستن که چون شما به خانمتون مهریه ندادید و برای دخترتون مهریه نمیگیرید اونا هم نگیرن، نه! دنبال راهی برای محکم تر کردن حضور مهریه تو زندگیشون میرن که نتیجه اش تضعیف جایگاه مرد میشه که این تبعات خیلی بدی روی زندگی مشترک داره... به قول معروف شما مو میبینی و من پیچش مو...) برای مثال بحث هایی که توی همین دو تا تاپیک شد، شاید به نظر شما که فقط مردها رو صاحب فکر میدونید، باعث عبرت برخی مردهایی که میخوان برن خارج شده، اما میتونه ایده های زیادی هم به همون برخی از خانم ها داده باشه، پس حداقل فکری که میتونید بکنید اینه که مطرح کردن این قضیه توی فضایی که هم خانم ها هم آقایون مخاطبش هستن، دو طرفه است...
6- تصحیح جمله ای که بارها به کار برده اید: طی سالیان و به تدریج به دلیل به هم خوردن توازن مالی، برخی مسائل پیش میاد و کم کم زندگی از روال درست خارج میشه----> از روز اول ازدواج مهریه به نام خانم هست، از لحظه بعد از ثبت هم میتونه مهرشو طلب کنه، اما در طول سالیان و به تدریج به دلیل به هم خوردن توازن احساسی (که معمولا هر دو طرف مقصر هستن اما درجات تقصیر هر یک در زندگی های مختلف متفاوته)، یکی از طرفین یا هردو تصمیم میگیرن از زندگی بیرون برن و در نتیجه زندگی از روال درست خارج میشه، حتی گاهی به سالیان هم نمیکشه! دو سه ماه بعد از ازدواج میفهمن درست انتخاب نکردن.
7- شما حق ارتباط با خانواده رو از همسرتون گرفتید، اما این ارتباط را حق واقعی آقای کاوه دونستید. من اصلا از درست یا نادرست بودنش حرف نمیزنم، فقط میخوام این سوال رو از شما بپرسم: شما که به نظرتون باید عبرت گرفت و مایه عبرت بود، آیا عبرت نگرفتید که یه خانواده میتونه چقدر در به هم ریختن یه زندگی نقش داشته باشه؟ پس چرا از این دید اصلا به زندگی آقای کاوه نگاه نمی کنید؟ چرا نمیگید زندگی من رو هم خانواده خانمم به هم ریختن شاید شاید شاید خانواده شما هم دارن یه کارهایی می کنن که خانمتون شده اسپند روی آتش! چرا دیدتون صرفا تک بعدی هست؟ چرا فکر می کنید در مورد بقیه مسائل باید گذاشت کار از کار بگذره و نیاز به هیچ پیشگیری نداره، فقط پول رو باید پیشگیری کرد (این صرفا یک فرض برای سوال از آقای بهزاده، پس آقای کاوه شما لطفا جبهه نگیرید)
8- گفتید: بله درسته که امروز که خانم ایشون قصد جدایی به سرش زده، دیگه زندگیش بهشت نیست . ولی آیا دلیل بهشت نبودن زندگی اون حرف های خاله زنکی بوده ؟؟ همه که از این مسائل یک دوجین دارن:
پاسخ: خانم ایشون هیییچ نیازی به آوردن بهانه نداره، اصلا نیازی به بحث با ایشون نداره، کافیه بره دادگاه بگه من دیگه دلم نمیخواد با این آقا زندگی کنم، پس اگه حرفی میزنه، حداقل اگه یه درصد احتمال بدیم این حرف از صمیم قلبشه، نه فقط به خاطر مسائل مالی هم بد نیست... همونطور که خانم شما نمیخواست مهاجرت کنه، وقتی هم دید قراره ایران زندگی کنید، قبول کرد بدون اینکه حتی یکی از سکه ها رو بگیره... و اگه تنها توجیه شما اینه که همه از این مسائل یک دوجین دارن، خوبه یک ذره هم فکر کنید همه خانم ها از لحظه اول ازدواج مهریه دارن.
--
یه سوال هم آقای کاوه زیاد مطرح کردن: از کجا معلوم که خانمم نمیخواد خانواده ام رو هم ازم بگیره مثل بقیه دوستانم، پاسخ: خانمتون دوستان شما رو ازتون نگرفته، این شما هستید که در پیدا کردن دوست منفعل عمل می کنید و در عوض به دل خانواده پناه بردید و تمام وقتتون رو با اونا میگذرونید، خودتون خیلی راه های دیگه میتونید پیدا کنید برای دوستیابی و گردش، قرار نیست فقط فامیل و آشنا دوست آدم باشن، مثلا عضو یه تور گردش روزانه بشید، عضو یه گروه کوهنوردی بشید و با اعضای اون گروه ماهی یک بار کوه برید، همکاران شرکت فعلی میتونن دوستان خوبی باشن و ... (حتی اگه فکر می کنید خانمتون دوباره جبهه میگیره، شما هم مثل خودش برای اون شرط بذارید)... در مورد بحث خانواده هم، کلا شما دو هفته از ماه رو منزل نیستید! اون دو هفته که خانم شما نیست، هرچی دلتون میخواد با خانواده باشید، اون یک هفته ای که خونه هستید هم نه اینکه در ارتباط نباشید، اما شوری رو از مزه نبرید! بالاخره اون زنی که دو هفته نبود شما رو تحمل می کنه هم حق داره یه هفته ای که هستید پیشش باشید رو به اون اختصاص بدید.
سوال بعدی آقای کاوه: خانم من اینطوری هی داره امتیاز می گیره... : شما اگه ضعف هایی که زیاد هم نبودن اما به هر حال ضعف هستن و تک تک بچه ها بهشون اشاره کردن در کنار اشتباهات جزئی را بر طرف کنید، و به قدرت کافی برای کنترل هیجان و احساس خودتون (چه احساس علاقه به همسر، چه احساس سرخوردگی از رفتار همسر) برسید، و زمانی که آمادگی لازم را کسب کردید با قاطعیت و بدون تناقض برای صحبت با خانمتون برید، دیگه بحث امتیاز دادن یکجانبه مطرح نیست...
به هر حال آقای کاوه، اگر تصمیم قطعی شما طلاق باشه، من به جز اون دو هشداری که در پست قبلی گذاشتم (یعنی جلوگیری از منحرف شدن رفتار اخلاقی و خودسازی بهتر در جهت رفع ضعف ها برای موفقیت در زندگی آینده)، کمک بیشتری ندارم، مسائل حقوقی-مالی هم به نظرم دیگه ارزش پیگیری نداره، پس دیگه دخالتی نمی کنم. امیدوارم با احساس و هیجان کمتر (چه هیجانات مثبت و چه منفی) به قضیه نگاه کنید تا بتونید قدم های بعدی را مطمئن و درست بردارید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)