سلام
فکر کنم اول از همه باید بگم من آقا هستم و درباره خانومم صحبت میکنم
از اینکه به اشتباه افتادید عذر میخوام

خوردن جوشانده و عرقیات رو خودش شروع کرده و گاهی انجام میده، گاهی هم ول میکنه. گزینه انجام دادن کارها توسط من هم کلا منتفیه. چون باعث استرس بیشتر و در نتیجه اختلاف و دعوا میشه
من هم سعی کردم یک مدت بی تفاوت باشم و تحمل کنم، ولی این فقط به درد موارد پیشبینی شده میخوره
به راحتی اتفاقاتی میفته که تازگی داره و طرف مقابل عکس العملی نشون میده که تا حالا ندیدی، که باعث میشه هم من عکس العمل نشون بدم ، هم اون بیشتر لج کنه
مشکل دیگه اینه که کلا از حرف زدن دوری میکنه و من، خیلی از وسواسهاش رو ذره ذره و بعد از اتفاق افتادن فهمیدم، باعث میشه هم احساس غریبه بودن کنم، هم در مواجه ناگهانی ندونم چه عکس العملی باید نشون بدم
باید اضافه کنم به جز چند نفر از فامیل، اصلا کسی نمیدونه همسرم وسواس داره، و اون اصرار داره که کسی ندونه، که این هم خودش یک جور «فرا فکنی» محسوب میشه

متاسفانه درگیر بیماریه مزمن دیگه هم هست که هم باعث میشه استرسش افزایش پیدا کنه و رویه کلی زندگی عوض بشه چه برسه به رویه درمان وسواس
اون چند باری هم که پیش دکتر یا روانشناس رفتیم هم به خاطر اصرارهای من و شاید بگو مگوهایی بود که کردیم
برای همین فقط چند جلسه رفت و بهانه های جورواجور آورد که دیگه نره یا دارو ها و عرقیات رو مصرف نکنه

من مشکلم اینه که نتونستم انگیزه درمان رو درون همسرم ایجاد کنم، نوشتن نامه و پیامکهای طولانی رو هم بارها امتحان کردم
اما فقط در قالب حرف باقی موند و جامه عمل نپوشید
خیلی خوبه که شما از این مرحله عبور کردید
موفق باشید