سلام یاس و ای تک ممنون از هردو
این جواب هردو نفرتون هست
یک سری چیزها رو نمیفهمم برام سواله و شاید لازم هم نیست که بفهمم
واقعا مادرم و بخاطر اون بابام خیلی اسم این ادم رو تو خونه میارن ،واقعا چرا؟ چرا مادرم اینقدر بیخودی میره مغازه این ادم؟ چرا اینقدر این ادم باید براش مهم شده باشه؟ چرا اینقدر روش حساس شده که تا من از خونه میرم بیرون میره مغازش واکنش اون رو ببینه
از همه اینها مهم تر چرا با وجود اینکه من گاهی غیر علنی که بخواد درباره این ادم باشه و ده ها بار علنی اسم این ادم رو اوردم و گفتم این ادم بدربخور نیست و مزخرفه و بدرد خود مادرم میخوره اما هیچ اثری این همه حرف و دعوا مرافعه روی مادر من نداشته و هر روز از یک در جدید وارد میشه.مثلا قبلا میگفت میوه فروشه الان میگه پسره میوه فروشه یعنی که سنش بالانیست و این رو هم یکبار به من گفته. گاهی تنها جوابی که به ذهنم میخوره اینه که مادرم فکر میکنه من با تمام پسرای عالم از جمله این دوست هستم و اینا ادا واطواره.(نگید چرا مادرت اینو میگه و ریشش چیه که خب مادرمن مشکل داره هیشکی حتی اونها که دخترشون چهارتا دوست پسر هم داره همچین دربارش فکرنمیکنن)
حالا برسیم به جواب مادر شما ای تک ، صد ررحمت به مادرشما . مادر من عملا برای هر پسر مجردی ذوق میکنه و همیشه تا به یک پسر میرسه فقط ااز ازدواج حرف میزنه حتی یک غریبه که میبینه میپرسه زن داری؟ و اینو بهتون بگم عملا دخترشو پیشنهاد میده یعنی باورتون نمیشه نمیدونم چی تو نگاه و رفتارش هست که ما هرکجا که با این ادم رفتیم تو همون برخورد اول مینشاختنش و...... و هیچ مورد از ادمهایی که پیشنهاد داده ادم حسابی نبود همه قشر بیسواد حداکثر دیگه خیلی حداکثر شاید دیپلمه. وگرنه شاید بدم هم نیاد وقتی یه ادم حسابی ببینه مارو پیشنهاد بده!
یاس پاییزی من الان بجثم ازدواج نیست حرفاتون خوبن ولی الان بحث من این نیست .
من حرفم اینه که چطوری حرفا و کارای مادرم و این جور ادمها بخصوص این مورد میوه فروش که سرکوچمونه رو تو ذهنم نشنیده بگیرم؟؟الان سوالم اینه
راستی من خودم هم باتوجه به اینکه دیگه بعد از یکی دوسال بیرون رفتن با مادرم فهمیدم مردم از رفتارش میفهمن میخوان دخترشو شوهر بده و عملا خودشو که با پسرای مجردمثل این میوه ایه بحث رو باز میکنه و بهشون رو میده میدونم اگه این ادم به خودش رو بده صد در صد تقصیر مادرمه وگرنه اگه توهمات مردا رو نادیده بگیریم حتما متوجه شده برای من اهمیتی نداره و من خودم هم فکرمیکردم شاید خیال پردازی مادرم باشه ولی همین چندوقت پیش در ادامه نقل از این اقا پدرم فرمودن میوه فروشه فلان ماشین خریده(خدایی این چه ربطی به ما داشت وداره!!) بعد چند روز بعدش از خونه اومدم بیرون همین که از مغازه این میخواستم رد بشم البته من هیچموقع از مغازش رد نمیشم و طرف دیگه خیابون میرم دزدیگر ماشینشو زد که توجه من رو جلب کنه و فهمیدم نه همش تخیل مادرم و من و تو ذهن ما نیست (میتونم بگم صد در صد اون صدای دزدیکر اتفاقی نبوده و عمدی بوده کی وقتی ماشینش تو مغازه چند قدمیشه جلوی چشمش بیخودی یا برای چک کردنش صداشو درمیاره)
من میخوام نسبت به حرفای مادرم در این مارد بی تفاوت بشم و یکجوری این ادم میوه فروش رو توی ذهنم حذف کنم تا اصلا ندونم که هست که بخوام نسبت به رفتن مادرم در مغازش یا اصلا بودنش حساس باشم من اینو میخوام ازتون بهم کمک کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)