به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 شهریور 01 [ 01:22]
    تاریخ عضویت
    1394-3-21
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    5,742
    سطح
    48
    Points: 5,742, Level: 48
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان عزیز وقتی دیروز پیامهای زیباتونو دیدم انقدر به وجد اومدم که تقریبا یه آدم دیگه شدم هرچی فکر بد و خاطره بد از گذشته به یاد داشتم ریختم بیرون و تصمیم گرفتم یه آدم جدید بشم و واقعا هم شدم دیروز مدام از شوهرم تشکر میکردم به خاطر همه محبتهاش و خوبی هاش ، دوست داشتم واقعا فقط خوبیهاشو ببینم و چشمامو روی هر ایرادی که داره ببندم ولی خب امروز که خونه مادر شوهرم بودیم وقتی دیدم دوباره سرش توی گوشیشه دوباره اعصابم خرد شد اصلا نمیتونستم تحمل کنم همش فکر منفی میکردم چون هر چند دقیقه گوشیشو چک میکرد ، البته من به خودم مسلط شدم و یاد حرفای شما دوستای عزیز افتادم ، چند تا اس ام اس عاشقونه براش فرستادم اونم جوابمو داد
    البته یه جورایی واقعا بهش اعتماد دارم ولی نمیدونم چراوقتی میبینم مدام گوشیشو چک میکنه اعصابم خرد میشه و دلم هزار راه میره
    مخصوصا دیشبم که شام دعوت بودیم دومادشون دم گوش شوهرم همش پچ پچ میکرد و شوهرم به قدری به هم ریخته بود که تا حالا توی این هفت سال اصلا اینطوری ندیده بودمش یه غم خیلی زیادی توی چهرش بود که هر لحظه امکان داشت اشکش سرازیر بشه. وقتی اومدیم خونه اصلا به روی خودم نیاوردم براش شربت درست کردم آوردم خورد بعد از چند دقیقه از توی لاکش دراومدو بهم گفت چه خبر؟ منم اتفاقای مهمونیو با شادی براش تعریف کردم و بحثو کشوندم به اینکه آره ولی وقتی دیدم تو انقدر ناراحتی کل خوشیام از بین رفت آخه من طاقت ناراحتیتو ندارم ولی اون انکار کردو گفت نه من اصلا ناراحت نبودم ولی مطمئنم دروغ میگفت خیلی دلم میشکنه وقتی شوهرم اصلا باهام حرف نمیزنه شوهرم خیلی کم حرفه اصلا در مورد چیزی واسم حرف نمسزنه چه برسه به ناراحتیاش، هروقتم اعتراض کردم میگه دلیلی نمیبینم که تورو ناراحت کنم ولی خب دیشب من خیلی سعی کردم دیگه بحثو ادامه ندم تا باعث ناراحتیش نشم ولی همش پیش خودم میگم نکنه یه اتفاقی افتاده .

    راستش دوست دارم انقدر به شوهرم اعتماد پیدا کنم که اگه حتی یه نفر بیاد بگه شوهرمو با یه خانم دیده من باور نکنم ولی نمیدونم چهجوری این اعتماد به وجود میاد خودم باید سعی کنم یا شوهرم باید سعی کنه ؟!
    آخه شوهرم از وقتی بهش گفتم میخوام این حسو ازبین ببرم بیشتر منو محدود کرده و اینکارش باعث شده حس من بدترو بدتر بشه تا به اینجا برسه واقعا خسته شدم ازین همه فکر مزاحم و مزخرف
    پیش خودم میگم اگه شوهرم واقعا با کسی در ارتباط باشه ازش جدا نمیشم،باهاش زندگی میکنم فقط به خاطر بچه هام ولی دیگه بهش محبتی نخواهم کرد ،دوست ندارم من بازیچه قرار بگیرم و اون هم منو داشته باشه هم کس دیگه
    آخه وقتی اعتماد کمه من چهجوری اعتماد نداشتمو نشون بدم ؟! اگه کسی عذاب وجدان داشته باشه چرایه کاریو شروع کنه که بعدا بخواد دچار عذاب وجدان بشه؟
    روی جذابیت زنانه هم به نظرم همیشه هرکاری از دستم براومده انجام دادم حتی از نظر تحصیلی و هنری همیشه سعی کردم جلوتر از بقیه باشم
    من از عشق بین خودمون اطمینان دارم میدونم که اون منو خیلی دوست داره ولی بعضی وقتا جایی به هر دلیلی صحبت از زن دوم میشه گفته مردا تنوع طلبن و این جزء ذاتشونه یا اوایل میگفت اگه من همچین کاری کنم اصلا کسی متوجه نمیشه ، یاد این جرفاش که میفتم اعصابم خرد میشه واقعا درمانده شدم ازین همه بی اعتمادی

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم خوشحالم که داری رو خودت کار میکنی ببین زمانی مردا میرن سراغ کسی دیگه که احساس خلا کنن یه کمبودی دارن مردا از لحاظ عاطفی خیلی بیشتر از ما زنا کمبود دارن مردا از کودکی با مادر بودن و بعد همسر پس خلاف تصورمون مردا نیاز به زن دارن چون از لحاظ عاطفی باید سیراب بشن وقتی شما غمگینی نمیتونی مثل زمانی که شادی همسرت سیراب کنی
    پس اول وقتی این حس اومد تو ذهنت بخودت بگو باید خونسردیم حفظ کنم بعدخیلی بی اعتنا واقعا بی اعتنا به گوشی همسرت باش فرض کن فقط فرض داره بایکی میچته خوب بذار بچته تو فکر میکنی کی میره سراغ طرف وقتی ازون چیزایی رو بشنوه که از شما نشنیده اون جذابیتی رو تو چت ببینه که از شما ندیده مگه روز اول شما از بین اونهمه دختر جذبش نکردی؟؟؟؟ فرض کن با کسی داره میچته تا زمانی که شما براش خلاهاش پر کنی شاید فقط در حد چت باشه
    دوم این که نذاری این چت به رابطه تبدیل بشه باید بهش اطمینان بدی که تو خیلی بهشاعتماد داری مثلا بهش بگو میدونی چرا دوست دارم چون خیلی ادم وفاداری هستی اهل خیانت نیستی فکر زندگیت و بچهات هستی واقعا بهت افتخار میکنم خیلی با مسولیت و زحمتکش و مهربونی ......... اینقدر اینارو تکرار کن که ملکه ذهنش بشه حتی اکگه تو رابطه غلط هم افتاده باش ه حتما حتما برمیگرده چون عذاب وجدان و اعتماد شما نمیزاره بای خیلی بهش پر وبال بدی لطفا حتما حتما سخنرانیهای دکتر حبشی رو گوش کن مخصوصا کلید مرد نیازای اساسی مرد توشه ایشالله موفق میشی شک نکن

  3. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    واحد (چهارشنبه 04 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.