به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 40
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط morteza2487 نمایش پست ها
    سارا خانوم سلام
    طاعات قبول، و امیدوارم که حالتون خوب باشه.
    فقط " مطلقه نشدن " دلیل خوبی برای بازگشت به یک زندگی نیست!
    همینطوری که دارید پیش میرید یه مدت ولش کنید به حال خودش! بذارید دوریتون و حس کنه! نبود شما و جای خالیتون و ببینه!
    شاید واقعاً با یک چنین تلنگری خوب شد و مهربون و مسئولیت پذیر شد!!!

    ولی بنظرم اجازه ندید مهرش براحتی از دلتون بیرون بره! گوشه دلتون یه جایی براش نگه دارید که اگر ان شاالله خوب شد و دوباره خواست خودش و توی دلتون جا کنه، پذیرشش براتون سخت نباشه!
    قطع رابطه با رفیقش که یکدفعه و صد در صد نمیتونه اتفاق بیفته! بهش فرصت بدید! گیر ندید!
    در مورد ثبات رفتارشم حساس نباشید. فکر و خیالهای مختلف و حرفهایی که ممکنه به گوشش برسه روی عکس العملاش تأثیر میذاره! مثلاً شاید یجوری فهمیده که شما پس اندازتون و آزادانه و با عشق برای خودتون خرج کردید و بهش زور اومده که اون حرف و زده!
    شما که قصدتون برگشتنه ! پس با درایت پیش برید! ولی در عین حال زیاد مته به خشخاش نذارید که بعداً باهاتون لجبازی کنه!
    بعداً هم که ان شاالله به زندگی برگشتید سعی نکنید خودمحور و خودمختار عمل کنید !!!
    مهارت ! مهارت ! مهارت!!!!


    التماس دعا!
    سلام طاعات و عبادات شماهم قبول, ممنون مدت زیادیه بی خیالش شدم و کاری بهش ندارم زن داداششم دیگ هرچی زنگ و پیام میده جوابشاندادم. نمیخام دیگ واسطه ای در کار باشه. ولی داداشم چند بار دیدتش ک به گشت وتفریح بوده و انگار نه انگار که داداشم ا میشناخته داداشم میگه رفیقام گفتن چرا دامادتون به همه دست داد و سلام علیک کرد ولی به تو دست نداد .دقیقن کارش چقدر بچه گانه و زشت بوده والا داداش من که بیست سالشه فهمیده تر و عاقلتره. اون دیگه واقعن از من متنفره اون مال متاهل شدن نبود در واقع از من فرار نکرد از متاهل بودن فرار کرد چون حتی یک درصد هم نمیتونست متاهل باشه از هیچ لحاظی نمیتونه متاهل باشه اون فقط میخاد ازاد باسه و هیچ مسولیتی نداشته باشه الان ۳۷روز گذشته و عین خیالش نیست خونه ای داره بره حداقل یه سربزنع به خونه .خونه ۳۷روزه خالیه امنیت هم نداره منم تحت هیچ عنوان نمیخام برم تو اون خونهک برم سربزنم .باور کنید هم اب هم برق هم گاز را قطع کردن از عید تاحالا قبضا را پرداخت نکرده حالا گاز و اب اشکال نداره برق اگ قط شده باشه تمام چیزا داخل فریزر و یخچال خراب شدن و..... کرایه خونه هم ک دوماهه نداده.اون خونه زندگی از همه طرف ویرون و داغونه اینقدر پیش همه فامیلش مظلوم نمایی کرده و از من بد گفته اگ زندگی هم باز شرو کنیم با چه رویی میخاییم تو خونوادش و فامیلش ک من این چندسال با ابرو داری جوری رفتار کردم ک همه میگفتن اینا خوشبخترین زوج هستند جوری رفتار کردم ک مادر بزرگش میگفت سارا توزو خدا هفته ای یک بارا بیا به من سر بزن وقتی میبینمتدلم باز میشه همیشه لبخند از رو صورتم برداشته نمیشد هرکمکی ازم بر میومد در حق همشونمیکردم یه بار عروس داییش گفت چیکار کردی ک پدرشوهرم میگه مثل سارا دیگ پیدا نمیشه من دوست نداشتم مشکلات زندگیما کسی بفهمه حالا ایشون با بی ابروگی تمام رفتن برا همه همه مشکلاتا تعریف کردن به این میشع گفت مرد؟؟؟من همه چیزا سپردم بخدا و نشستم ببینم خدا چه سرنوشتی برام در نظر داره دیگ هیچ دخالتی در سرنوشتم نمیکنم به زندگی و تفریح و کارم ادامه میدم ببینم چی میشه فقط شاهد میشم و تسلیم فرمان خدا
    چقدر یه ادم میتونه قدر نشناس و نمک نشناس و بی ابرو باشه مشکل تو همه زندگیا هست ولی زن و مرو باید محرم هم باشن منم کاش مثل ایشون بودم ک همون سه سال پیش ک ازش مواد و حشبش دیدمابروشا میبردم و ...ولی من ابرو داری کردم ریختم تو خودم و سوختم و هنه تلاشما کردم شوهرما نجات بدم هرکاری بگید کردم جواب نداد کم کم عصبی شدم و کار به اینجا رسید وگرنه من از سه سال پیش باید طلاقما گرفته باشم نه اینک الان ایشون دست پیشا بگیرن و بگه طلاقش میدم و شش طلاقش میکنم مگه من چیکار کردم کجا پاما کج گذاشتم؟جز اینکه سوختم و ساختم .....

  2. کاربر روبرو از پست مفید sara128685 تشکرکرده است .

    morteza2487 (جمعه 19 تیر 94)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط morteza2487 نمایش پست ها
    سارا خانوم سلام
    طاعات قبول، و امیدوارم که حالتون خوب باشه.
    فقط " مطلقه نشدن " دلیل خوبی برای بازگشت به یک زندگی نیست!
    همینطوری که دارید پیش میرید یه مدت ولش کنید به حال خودش! بذارید دوریتون و حس کنه! نبود شما و جای خالیتون و ببینه!
    شاید واقعاً با یک چنین تلنگری خوب شد و مهربون و مسئولیت پذیر شد!!!

    ولی بنظرم اجازه ندید مهرش براحتی از دلتون بیرون بره! گوشه دلتون یه جایی براش نگه دارید که اگر ان شاالله خوب شد و دوباره خواست خودش و توی دلتون جا کنه، پذیرشش براتون سخت نباشه!
    قطع رابطه با رفیقش که یکدفعه و صد در صد نمیتونه اتفاق بیفته! بهش فرصت بدید! گیر ندید!
    در مورد ثبات رفتارشم حساس نباشید. فکر و خیالهای مختلف و حرفهایی که ممکنه به گوشش برسه روی عکس العملاش تأثیر میذاره! مثلاً شاید یجوری فهمیده که شما پس اندازتون و آزادانه و با عشق برای خودتون خرج کردید و بهش زور اومده که اون حرف و زده!
    شما که قصدتون برگشتنه ! پس با درایت پیش برید! ولی در عین حال زیاد مته به خشخاش نذارید که بعداً باهاتون لجبازی کنه!
    بعداً هم که ان شاالله به زندگی برگشتید سعی نکنید خودمحور و خودمختار عمل کنید !!!
    مهارت ! مهارت ! مهارت!!!!


    التماس دعا!
    الان پنج روزه ک دیگ اونم اس ام اس نداده نمیدونم چرا نمیتونم تصمیم بگیرم کاش میتونستم حداقل یه تصمیم قطعی با قاطعیت کامل بگیرم ....
    طلاق بگیرم و تمامش کنم و سریع از ایران برم
    هروقت امد دنبالم برم سر خونه زندگیم

    امروز ک دختر خالم شرایط و امکانات خارج از کشورا برام گفت یه لحظه دلم لرزید ولی بازم نتونستم باقاطعیت تصمیم بگیرم ک برم یا بمونم
    خونوادم ک مصمم هستند ک برم خارج از کشور
    ولی نمیتونم
    از یه طرفم نمیتونم باهمچین ادمی ک اینقدر حقیرم کرد خوردم کرد دلمل شکست و تنهام گذاشت و رفته و نه انگار که زن داره داره زندگی میکنه ,,زندگی کنم.
    باهمچین مردی نمیشه زندگی کرد
    ولی چرا بازم نمیتونم تصمیم بگیرم ؟؟؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید sara128685 تشکرکرده است .

    morteza2487 (جمعه 19 تیر 94)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کاش میومدید نظر میدادی برام پست بزارید من احتیاج دارم به حرفهای شما الان چهل روز گذشته و هیچ خبری نشده حتی خانوادش همحتی یه زنگ نزدن ببینن من مردم یا زنده ....خودشم هفته ای یک بار اس ام اس میده همشم توهین و تهمت میزنه توهین هایی ک دقیقن لیاقت خودش هستند
    اقا مرتضی این چه دوست داشتن و دلتنگی است ک چهل روز زنشا نبینه و ازش خبری نداشته باشه و هنوز اس ام اس توهین امیز و تنفر امیز بفرسته؟؟؟؟حداقل سکوت کنه مث من. یکی از عزیزان ادم هم ک بمیره بعد چهلم دیگ عزاداری تمام میشه و اروم میشه ولی این هنوز داره ادامه میده ..وای به چنین ادمایی ک حتی بخاطر ماه رمضان به خاطر شب قدر کینه ها و .... را کنارنمیزارن و به خودشون در واقع ظلم میکنند حرف قشنگی اقای دکتر نبی زدند گفتند :کسی ک نبخشه یعنی اون طرفا زندانی کرده و زندانی جا ومکان میخاد زندان بان میخاد غذا میخاد ...و اون کسی ک نمیبخشه مکان زندانی را از گوشه ای از فکرش میده یعنی مکانی از وجودش اشغال میشه وبافشردن دندوناش روی هم اون زندانی را تغذیه میکنه پس داره فقط به خودش ظلم میکنه
    کینه تا کی؟
    عصبانیت تا کی ؟چقدر؟
    انگشتش همیشه سمت دیگرانه و هیچ وقت نمیفهمه ک خودش هم مقصره همش انگشت اشارش به سمت من بود ک تو ال کردی تو بل کردی تو ...تو....تو.....
    کسی ک همیشه انگشتش به سمت دیگرانه در واقع یک انگشتش به سمت دیگرانه و سه انگشتش به سمت خودشه ولی کو کسی ک بفهمه و ببینه
    غرور تاچقدر تا چه حد؟؟؟؟تا حد از هم پاشیدن زندگی؟؟؟؟وای بر مغرورین
    من همیشه بخشیدم الان هم میبخشم لذتی ک تو بخشش هست هیچ جای دنیا وجود ندارد
    ولی ...... براش متاسفم او در حق من بدی نمیکنه بلکه در حق خودش بدی میکنه
    تا حالا کمکش کردم ولی دیگ نمیتونم چون خودش دوست داره بدی کنه
    کسی که خابه را میشه از خواب بیدار کرد ولی کسی ک خودشا به خواب زده را هیچ وقت نمیشه بیدار کرد

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 اردیبهشت 95 [ 07:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-14
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    222
    سطح
    4
    Points: 222, Level: 4
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم من همه پیامات روخوندم فقط میتونم اینوبهت بگم هیچ معتادی هیچ زنی روخوشبخت نکرده حتی اگه اعتیادش تفریحی بشه خیلی فکرکن درموردزندگی وآینده ات اگه یه بچه بیاداین وسط چی؟اگه اصلاح نکنه خودش روچی؟زندگی کردن باادم معتادخیلی سخته.هیچوقت تعهدومسولیت نداره نسبت به خانواده اش وخودخواه هستش.

  7. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 شهریور 94 [ 08:12]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    483
    سطح
    9
    Points: 483, Level: 9
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سارا جان سلام عزیزم خوبی چه خبر تصمیمتو گرفتی هنوز خبری از همسرت نیست

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام حدیث جان و هوناز جان
    قبل از عیدفطر بهش پیام دادم ک میشه بگید منتظر چی هستی و چرا اقدام به طلاق نمیکنی و من فقط به طلاق فکر میکنم اون هم جواب داد میخاستم عید فطر بیارمت خونه ولی چون این پیاما دادی فهمیدم اشتباه میخاستم بکنم منم بهم برخوردک گفت میخاستم بیارمت خونع ولی عاقلانع رفتار کردم و پیام دادم چون منم میدونستم بخاطر عید احتمال داره بخایی بیایی دنبالم این پیاما قبل از عید دادم که بدونی من اگ بیایی دنبالم نمیام و نمیخاستم بعد دلخوری پیش بیاد
    اگ سارای قبل بودم و این پیاما میدلد جواب میدادم ک نع تر رو خدا حالا فک کردی میومدی دنیالم منم میومدم و از اینحور حرفا میزدم
    خلاصه اونم جواب داد خوشحالم ک حداقل در مورد طلاق باهم تفاهم داریم ولی بازم خبری ازش نشده
    در مورد اعتیادش هم برادرش پیگیرش است و برادر خودمم دورادور پیگیره انگار دیگ دنبالش نیست,
    حدیث جان اگ قرار شد یرم سر زندگیم ازش ازمایش میگیرم و تعهد میگسرم ک مرتب ازش لزمایش اعتیاد میگیرم وقتی مطمین شدم دیگ دنبالش نمیره اونوقت میرم سر زندگیم
    ممنون از پست هاتون برام دعا کنید
    راستی تونستم,این سه چهار روز تعطیلات برم مسافرت اخه تو دوران عقد خانوادم ک میرفتن مسافرا من باهاشون نمیرفتم نمی تونستم بدون شوهرم برم مسافرت حتی بدون اون یه تفریح ساده هم نمیتونستم برم ولی الان رفتم و بهم خوش,گذشت بدون اون.

  9. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    درونا همسرتون رو رها کنید از این موقعیت استفاده کنید برای شناخت ضعف های خودتون.

    چرا همسر شما به مواد پناه برده ؟ چرا جاذبه شما در اون حد نبوده که ایشون رو از رفتن سمت مواد نهی کنه؟

    اصلا چنین نیتی ندارم که بگم شما مقصر بودید اما ما زن ها توانایی های فوق تصوری داریم که بلا استفاده هستند و حتی گاهی به دلیل عدم مهارت در جهت منفی ازش استفاده می کنیم که ناخواسته باعث دافعه می شه.

    هدف رو بذارید روی شناخت خودتون حتی اگه شد برید زیر نظر یک مشاور ، نقاط ضعفتون رو برطرف کنید ، نقاط قوتتون رو تقویت.

    در چنین شرایطی نه به طلاق فکر کنید و نه به خارج رفتن.

    در ضمن تمام توهین های همسر شما نشانه علاقه ایشون به شماست گرچه روش قابل قبولی نیست اما باور کنید از این شرایط خسته شده و دنبال تحریک کردن شماست.

    وقتی گفته می خواسته بیاد دنبال شما ودیگه نمی یاد انتظار التماس از شما رو داشته اما شما با نوع جوابتون باعث عکس العمل مغرورانه ایشون شدید.

    نمی دونم چرا ما زن ها فکر می کنیم اگه مردمون مغروره اگه تواضع داشته باشیم در حقمون ظلم شده مطمئنا هممون ضرب المثل با پنبه سر بریدن رو شنیدید.

    نکته بعدی اینکه اگر زمانی شرایط برگشتن به این زندگی را پیدا کردید شرط و شروط بذارید اما همسرتون رو باید همونجوری که هست قبولش کنید و بدونید با رفتار درست شما در زندگی به نتایج خوبی می رسید وناخواسته موجب تاثیرات مثبت روی همسرتان خواهید شد.

    به نظر من با یک رویکرد جدید تاپیکی باز کنید جهت شناخت نقاط ضعف و اشتباهات خودتون در زندگی گذشته و تلاش برای برطرف کردن اون ها

  10. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 01 مرداد 94)

  11. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم اینقدر گیج شده ام ک نمیتونم خودما بشناسم حس میکنم گم شدم هیچ حسی به هیچکس ندارم حتی خودم نمیدونم چرا اینجور شدم ممنون ا راهنماییتون من که اینقدر شکمو بودم الان از هیچ غذایی خوشم نمیاد برام فرقی نداره چی میخورم یا چی میپوشم یا زشت شدم یاقشنگ باورتون میشه حتی تو اینع هم نگاه نمیکنم از خودم بدم نمیاد ولی خوشمم نمیاد چرا دلم براش تنگ نمیشه یه چیز عجیب امروز بعد اد دوماه رفتم خونم لباس بردارم ادرس را گم کرده بودم اصن خودم گیج شده بودم مگه میشه؟؟؟؟و یه چیز عجیب تر که فهمیدم شوهرم از خونه مامانش امده بوده تو خونه زندگی میکرده اخه غذا تو یخچال بود لباساش بودن همه قبضارا پرداخت کرده بود واونجازندگی میکرده خداراشکر زمانی که رفتم سرکار بود.
    اره باید نقاط ضعفم را بشناسم من حس میکنم همه حس هام قاطی شدن باید درون خودما مرتب کنم سخته چون نمیدونم چجوری از کجاشروع کنم تا الان رو کنترل اعصاب کار کردم و تاحدودی موفق شدم میخام جاذب باشم نه دافع ولی چجوری چجوری وقتی ک خودما نمیشناسم خودما کامل اصلاح کنم
    یهتاپیک باعنوان شناخت نقاط ضعف خودم برای زندگی اینده باز میکنم انشاالله بتونم از راهنمایی های شما دوستان استفاده کنم و زندگیما نجات بدم و ان را به سمت زیبایی ها و خوشبختی مطلق خودم و شوهرم سوق بدهم

  12. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 آذر 94 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-19
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خیلی وقت بود دیگ به تاپیک سر نزدم
    بعد از سه ماه شوهرم امد رفتیم مشاوره و ازم خاهش کرد برگردم خونه. و با مرتب مشاوره رفتن خودمونا اصلاح کنیم . منم قبول کردم برامون دعا کنید ک خوشبخت بشیم

  13. 3 کاربر از پست مفید sara128685 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 31 مرداد 94), دختر بیخیال (جمعه 30 مرداد 94), رنگین (جمعه 30 مرداد 94)

  14. #40
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب خدا را شکر
    در کنار رفتن پیش مشاور از مقالات سایت استفاده کن مشاور میخواهد در موردشان صحبت بکنه و هدفمندتر میتوانید از توصیه های ایشون استفاده کنید
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.