سلام
من برعکس سایرین مشکل رو در شما نمی بینم. مشکل از خانمتونه حدس میزنم که خیلی خانواده آسون گیر و کم توقعی بودن و خیلی جواب مثبت گرفتن ازشون براتون سخت نبوده. یکی از خصوصیات آقایون اینه که به خانمهایی که به نظرشون دست یافتنی نمیان تمایل بیشتری دارن.
من قبل از ازدواج با همسرم مدتی دوست بودیم البته کاملا رسمی و با هدف ازدواج. تو آخرین لحظه ای که به نظر خودش تصمیمش برای ازدواج صد در صد شده بود یهویی گفت من از همه چیزت راضیم بجز ظاهرت، ایراداتی که از من گفت خیلی بیخود به نظرم رسید و خداروشکر چون اعتماد به نفس بالایی داشتم دیگه قیدش رو زدم و به خواستگارای دیگم فکر کردم. بعدش اومد کلی التماس کرد و معذرت خواهی کرد تا رضایت دادم به خواستگاریم بیاد حتی مجبور شد تمام شرایط پدر سختگیرم رو هم قبول کنه من هم کاملا خونسرد و تا حدی دلزده به تمام جریانات نگاه میکردم. الان 3 سال از ازدواجمون میگذره و شوهرم میگه تنها دلیلی که اون حرف رو بهت زدم این بود که فکر میکردم تنها تصمیم گیرنده برای ازدواج من هستم و هیچ چالشی برای رسیدن بهت وجود نداره و وقتی از دستت دادم حس کردم از همه دخترا زیباتر و بهتری...
الان هم عاشقانه با هم زندگی میکنیم و تمام زندگیش رو به نامم زده حتی یه بار تو دعوا گفتم میخوام جدا شم ازت کلی گریه کرد. احتمالا مشکل شما هم همینه خیلی بی دردسر و راحت به دستش آوردید و هیچ تردیدی تو دوست داشتنش ندارید و مطمئن هستید عاشقتونه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)