سلامیاس پاییزی بازم ممنونم ازت که برام وقت گذاشتی.درامد همسرم من ماهس 2300000 هست که در حال حاضر 1500000 قسط داده میشه. ایشون اگهبرن دانشگاه هر چهار ماه و نیم باید 9500000 بدن دانشگاه. هر طوری که بررسی بشهامکان پرداخت این همه پول نیست. این در حالیه که شرکت شوهرم از اردیبهشت بهشونحقوق نداده و همیشه همینطوریه یعنی خیلی بد حقوق میدن. به قول خودش اگه دکترابخونه 200 تا 300 تومن حقوقش زیاد میشه که به نظر من اصلا ارزش نداره. من بارها باهاش در مورد خونه دار شدن و ... صحبتکردم اما جوابش اینه که تو انتطارت زیاده با یه پسر پولدار ازدواج میکردی چندینبار این رو گفته. اما من فقط ازش انتظار خریدن یه خونه کوچیک رو دارم.اما اون چشمشرو بسته و فقط خودشو میبینه انتظار داره منم همراهشیش کنم و صدام هم درنیاد تا بشمزن زندگی.کلا اینجوریه تا بهش اعتراض میکنم دعوا راه میندازه و کلا اخلاقش عوضمیشه اما اگه من ساکت باشم و چیزی نگم همه کار برام میکنه. من هم تا چایی میتونمساکت باشم و از اون به بعد دیگه دعوا میشه. در مورد این قضیه هم اخرین باری کهباهش صحبت کردم گفتم ارزوی من هم هست تو دکترا بگیری و کلی هم براش نذر کرده بودماما این درس خوندن تو باعث میشه ما همه چیزمون رو از دست بدیم.مگه چند سال زنده ایم که این همه سختیبکشیم.اما چه کنم که دعوا راه انداخت و گفت تو کنارم نیستی و اگه من جای تو بودمهمه چیزم رو میدادم و...این در حالیه که من یه مشکل جسمانی دارم که باعمل خوب میشه و هزینش هم زیاده با خودش رفتیم دکتر که گفت باید عمل بشه ولی اینکاررو برام نکرد.ولی حالا داره به اب و اتیش میزنه برای وام دانشگاه که من بیچاره ازهمه چیزم بزنم که اقا مدرک دکترایی بگیره که بعد مطمئنم روش نشه بگه از کجا وچطوری.من در حال حاضر در خرج خونه شریک نیستم اما تاچند ماه پیش بودم یعنی سر کار میرفتم اما الان نمیرم دیگه.یاس عزیز من این کیفیت زندگی رو نمیخوام چوننهمش تظاهره.من نه از همسرم و نه از مادرش دل خوشی ندارم.مدام حرفهای مادرش وفرقهایی که بین بچه ها و عروسهاش میذاره ازارم میده. شوهرم هم که فقط اگه ساکتباشم باهام خوبه و اونقدر برام شرط گذاشته تو زندگی که اصلا دل خوشی ندارم ازش.فقط به حاطر خانوادم هست که دارم باهاش زندگی میکنم.