به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 564

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام ، من توی اینجا پیش خدا کلا خیلی از همسرم بد گفتم امیدوارم منو ببخشه ، اما اخیرا هواشو خیلی دارم

    تولد من روز کریسمسه ، 2سال بود که یادم میرفت توی دی ماهیم و اون ماهه تولدمه خیلی درگیر بودم ، داشتم از سر کار برمیگشتم خواهرم زنگ زد بهش گفتم بیان خونمون برای شام دورهم باشیم اونم سریع قبول کرد

    خیلییی خسته بودم، دیروقت بود و میدونستم همسرم زودتر از من رفته خونه ، زنگ زد بهم ، بیحال بود گفت من سرم درد میکنه میخوابم ، تو کی میرسی خونه و گفتم 10دقیقه دیگه و قطع کردیم

    بعدش همش فکر میکردم الان خودم خسته همسرم سر درد داره حالا چهطور پیش خواهرم و همسرش بشینیم ، تمام انرژیشونو که میگرفتیم اینجوری، ناراحت بودم ولی یکم وسایل کباب ترکی خریدم که راحته و زود آماده میشه

    با خودم بردم ،از توی کوچه پنجره خونمون رو که نگاه کردم دلم بیشتر گرفت چون برقا خاموش بود با خودم گفتم حتما همسرم بخاطر اینکه نور چراغ ، میگرنو شدید میکنه برقا رو خاموش کرده پس اصلا نباید توقع داشته باشم بیاد پیش مهمون ناراحتم بودم که باهاش هماهنگ نکردم خدایا چیکار کنم نه هماهنگ کردم نه حالمون خوبه نه خونه از شانس بد من مرتبه، کی میخواد خونه تمیز کنه،

    رفتم خونه خسته داغون برقارو روشن کردم ..... خونه مثل دسته گل، روی میز کیک کادو میوه ، همسرم سرحال و با یه فشفشه ، خواهرم و همسرشم فشفشه به دست شعر میخوندن

    من این شکلی بودم = ، این شکلی شدم = حالا کی میخواست منو بگیره برقا رو دوباره خاموش کردم خخخخ پریدم توی بغل همسرم ، فشفشه مقنعمو سوزوند مهم نبود تا میتونستم فشارش دادم زدمش بوسش

    کردم بعدش برقا رو روشن کردم و این شکلی وایسادم ، کادوم چی بود جلسه بعد بهتون میگم ...

    نه بابا بزار الان بگم دیگه 2تا کمد کوچیک سفید بود (ارتفاع 20 سانت) که روشون طرح گل و پروانه، یکیش جای جواهری بود یکیش هم یه 3کشویی بود، توی هر کدوم از کشوها یه وسیله آرایشی و پول و.. گذاشته بود

    منم بعد از اینکه مهمونا رفتن پولارو بهش برگردوندم چون میدونستم پول نداره همه حقوقشو گذاشته بود اون تو ، خوب میخواستم چیکار آخه ، همون 2تا کمد و لوازمای توش کافی بود ،

    این همه گفتم بزارید اینم بگم دیگه فیلم پشت صحنه رو که دیدم قبل از ورود من ، خدایا بیچاره همچین داشت تند تند اون سرامیکارو طی میکرد و جارو برقی و.. تا یه هفته نزاشتم هیچ کاری کنه ، یعنی اینقد منقلب شدم
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !


    ویرایش توسط گیسو کمند : چهارشنبه 11 شهریور 94 در ساعت 10:59

  2. 8 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    donya. (چهارشنبه 11 شهریور 94), khaleghezey (چهارشنبه 11 شهریور 94), کلانتر جو (چهارشنبه 25 بهمن 96), yasna1990 (چهارشنبه 11 شهریور 94), به دنبال خوشبختی (چهارشنبه 11 شهریور 94), بارن (شنبه 08 اسفند 94), شیدا. (چهارشنبه 11 شهریور 94), صبا_2009 (چهارشنبه 11 شهریور 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.